تازه‌های کتاب در ایران  - بخش سوم- خرداد ‌ماه  139۹ 

 

نسرین پورهمرنگ   


 

در مسیر فیلمسازی: مقدمه‌ای بر مهارت کارگردان/

الکساندر مکندریک/ ترجمه‌ی نفیسه سادات/ ۴۳۹ صفحه / انتشارات بنیاد سینمایی فارابی

 

کتاب در مسیر فیلمسازی: مقدمه‌ای بر مهارت کارگردان نوشته‌ی الکساندر مکندریک؛ کارگردان سینمای آمریکا، خردادماه گذشته توسط انتشارات بنیاد سینمایی فارابی منتشر شد.

الكساندر مكندريك (8 سپتامبر 1912 - 22 دسامبر 1993) كارگردان و معلم آمريكايي - اسكاتلندي بود. در بوستون، ماساچوست متولد شد و بعداً به اسکاتلند نقل مکان کرد. ابتدای فعالیت حرفه‌یی‌اش شروع به ساخت آگهی‌های تلویزیونی کرد. سپس به تدوین و کارگردانی فیلم پرداخت. ، مهمترین فیلم‌های خود را برای استودیوی ایلینگ ساخت. از جمله فیلمهایی که برای این استودیو ساخت می‌توان به  مرد با لباس سفید(1951) و قاتلان پیرزن(1955) اشاره کرد.

پس از ساخت نخستین فیلم آمریکایی خود با عنوان بوی شیرین موفقیت (1957)، از کارگردانی فاصله گرفت و به آموزش هنر و تکنیک‌های سینما گرایش یافت و به ریاست دانشکده‌ی فیلم کال آرت در کالیفرنیا رسید. راجر مک دوگال؛ نویسنده‌ی سرشناس اسکاتلندی با وی نسبت فامیلی و پسرعمویش بود.

کتاب در مسیر فیلمسازی: مقدمه‌ای بر مهارت کارگردان که چندماهی است وارد بازار کتاب ایران شده است، دربرگیرنده‌ی پیش‌گفتاری به قلم مارتین اسکورسیزی است.

این کتاب در سه فصل ساختار دراماتیک، دستور زبان فیلم و ضمائم تنظیم و تدوین شده است. مترجم در بخشی از مقدمه‌ی خود بر این کتاب آورده است: مجموعه دروس مکندریک که در این کتاب گردآوری شده است فقط بحث‌های نظری فیلمساز نیست بلکه نوشته‌هایی کاربردی و ملموس است. برای نمونه نکات ظریفی که او در زمینه کار با بازیگر مطرح کرده، برای کسانی که تجربه کار عملی داشته باشند، مغتنم است و برای کسانی که تجربه‌ای ندارند، اندوخته‌ای ارزشمند خواهد بود و سبب می‌شود یک مسیر پرپیچ و خم، به مسیری دل‌پذیر و کوتاه تبدیل شود.

الکساندر مکندریک پس از بیست و چند سال فعالیت در صنعت فیلم از هالیوود روی برگرداند. وی تا آن زمان فیلمنامه‌نویسی، ویراستاری استوری‌بورد و کارگردانی چند فیلم از جمله بوی خوش موفقیت و قاتلین پیرزن را برعهده داشت و پس از آن، حرفه‌ی جدیدش را در مقام رئیس بنیاد هنر کالیفرنیا آغاز کرد. هدف اصلی درس‌های مکندریک ساده و جذاب است؛ به فیلمسازان بیاموزیم در دنیای منحصربه فرد سینما، برای داستان خود به چه ساختاری نیاز دارند.

این کتاب نه تنها برای دانشجویان و علاقمندان به حرفه‌ی فیلمسازی مفید و آموزنده است که برای حرفه‌یی‌ها نیز خالی از فایده نیست و می‌توانند بر آموخته‌های خود بیفزایند و با روش‌های تحلیل فیلم بهتر آشنا شوند.

 

اتاق جیکوب/

ویرجینیا وولف/ مهدیه عباس‌پور/ نشرچشمه

 

اتاق جیکوب را ویرجینیا وولف؛ نویسنده‌ی نامدار بریتانیایی به نگارش درآورده است. این اثر را در زمره‌ی نخستین آثار ادبی مدرن به شمار می آورند.

وولف این اثر را در سبکی به نگارش درآورده است که از آن با عنوان جریان سیال ذهن نام می‌برند. در این سبک ادبی جابه‌جایی‌های زمانی، درهم‌ریختگی ساختار دستوری زبان در جمله‌ها و واژگان، طرح داستانی نامشخص، زمان غیرخطی و همگامی زمان روایت با زمان ذهنی کاراکترها قابل مشاهده است. نثر شاعرانه و خیال‌انگیز بودن گفتارها، از دیگر ویژگی های سبک نگارشی جریان سیال ذهن است. تلاش نویسنده معطوف شخصیت پردازی می شود و طرح داستانی مشخصی برای داستان وجود ندارد.

وقایع رمان اتاق جیکوب- که سومین اثر این نویسنده‌ی بریتانیایی است- در خانواده‌یی به نام فلندرز اتفاق می‌افتد و شخصیت اصلی رمان فردی به نام جیکوب است.

جیکوب، که برخی شخصیت او را الهام گرفته از برادر کوچک وولف می‌دانند که در سال ۱۹۰۶ در جریان حادثه‌یی درگذشت، نماینده‌ی بخشی از جامعه‌ی جوان انگلیس پس از جنگ جهانی اول است. جوانانی که می‌کوشند تا روح و ذهن خود را به دلبستگی‌های نوستالژیک دوران گذشته پیوند زنند اما اضطراب و ناآرامی زمان حال برقراری این پیوند را دشوار می‌سازد.

اگرچه جیکوب فلندرز شخصیت اصلی داستان ووولف است، اما حضور واقعی او را نمی توان با دست اشاره کرد و نشان داد. خواننده تا پشت در اتاقش می رود، اما دیگر جلوتر رفتن برایش مقدور نیست و متوقف می‌شود؛ اتاقی که از آن بیش از یک میز گرد و دو صندلی چوبی با گلدانی زرد و جعبه‌‌یی سیاه پر از نامه چیزی نمی‌بیند. جیکوب هرچه هست در اذهان دیگر شخصیت‌های رمان جای دارد، تصور و برداشت دیگران از وی در موقعیت‌های مختلف است. نویسنده نیز در دادن اطلاعات به خواننده امساک به خرج می‌دهد، گویی که به عمد شخصیت او را مبهم و رازآلود وامی‌‌گذارد تا خواننده نیز تلقی و تعبیر خود را از شخصیت جیکوب داشته باشد.

داستان بیش از آن که روایتگر وقایعی در دنیای واقعی باشد، انتقال دهنده‌ی احساسات، عواطف و افکار شخصیت‌های داستان است. کنش چندانی در بیرون رخ نمی‌دهد؛ گرچه رمان به دوره‌ی تاریخی پرآشوبی می پردازد؛ دوره‌یی که آشوبهای سهمگین‌تری را نیز به همراه دارد. خواننده در پایان داستان احساس می کند که با انباشتی از احساسات متناقض دست و پنجه نرم می‌کند که باید بتواند از خلال چم و خمشان خود را بیرون بکشد.

جیکوب که او را از خلال گفته‌ها و نظرات دیگران درمی یابیم نماینده‌ی نسلی پرشمار از جوانانی است که نمی دانند با سردرگمی و بی‌هویتی شان چه کنند. آنها نمی‌دانند چگونه از پس تضادها برآیند. شاید چندان اهل مواجهه و نبرد نباشند. ترجیح می‌دهند که به گذشته پناه ببرند، گذشته‌یی که برای‌شان نمادی از‌آرامش، جان گرفتن احساسات رمانتیک و عشق و آرامش است. البته جیکوب می‌کوشد که با دنیای جدیدی که با آن مواجه است ارتباط برقرار کند، نامه‌هایی که می نویسد نمادی از همین تلاش برای برقراری ارتباط است، اما نامه‌‌ها هیچ گاه بیانگر عمق احساساتی نیستند که نویسنده را در حصاری از تنهایی قرار داده‌اند، جیکوب در عمق باقی می‌ماند و در تنهایی خود مدفون می‌شود.