تازه‌های کتاب در ایران  - بخش هفتم- مهرماه  13۹۹ 

 

نسرین پورهمرنگ   

 

 نوروز میراث کهن ایران‌زمین/

کورش سالاری/ انتشارات ره آورد مهر/ ۱۸۶ صفحه     

 

نوروز نه تنها در اسم که در محتوا و ماهیت و فلسفه‌ی وجودی به معنای تازگی است، از اینرو سخن تازه از نوروز گفتن دشوار نیست. نوروز را می‌توان بارها و بارها به تماشا و تحلیل و بررسی نشست و جلوه‌ها و جنبه‌های جدیدی از آن را توصیف کرد. چرا که نوروز در هر زمان و مکانی بازتولید می‌شود و عناصری جدید از فرهنگ و منش مردم زمانه را با خود همراه می‌سازد. از اینرو محققان و پژوهشگران هراندازه که از نوروز بگویند، سخن به تکرار نخواهد کشید و همواره سخنان و دیدگاههایی جدید برای طرح و تصویر وجود دارد که می تواند برای مخاطب مشتاق جذاب باشد.

به تازگی دکتر کورش سالاری؛ محقق سخت‌کوش و علاقمند به حوزه‌ی مطالعاتی فرهنگ و آیین‌های ایرانی، کتابی ارزشمند و خواندنی با عنوان نوروز میراث کهن ایران‌زمین منتشر ساخته است. در این کتاب محقق پس از بیان کلیات، به آیین‌ها و سنت‌های ملی و مردمی در پیشانی نوروز، فروردین و جشن‌هایش، تاریخچه‌ی نوروز در پیش از اسلام در ایران، آیین‌ها و سنت‌های ملی- مردمی در نوروز، تاریخچه‌ی نوروز در ایران پس از اسلام و نوروز در کشورهای منطقه و همسایه‌ی ایران پرداخته است.

کثرت جشن‌ها و آیین‌های شادی و دورهم‌زیستی در تاریخ حیات مردمان این سرزمین، به مروز زمان به تثبیت هویت ملی، ایجاد همبستگی و همزیستی مسالمت‌آمیز و ایجاد عادت‌های نیکو و بقا و دوام جامعه‌ی انسانی منجر شده است. اگرچه این دوام و بقا، در کنار جشن‌ها و شادی ها، بی‌رنج و محنت به دست نیامده است.

 در این کتاب، نویسنده در فصل نخست کلیاتی را برای ورود به بحث مطرح کرده است ازجمله تعریف واژه‌ی نوروز، دلایل جاودانگی نوروز، بشارت نوروز و گاهشماری نوروز. در فصل دوم آیین‌هایی مانند خانه‌تکانی، چهارشنبه‌سوری، حاجی پیروز، پنج‌شنبه‌ی آخر سال، نوروزخوانی و هفت‌سین و پیام نوروزی هفت‌سین به تفصیل مطرح شده‌اند.

در فصل سوم نویسنده به جشن ششم فروردین، سیزه‌به‌در، سروش‌روز، فروردینگان و جشن آبریزگان پرداخته است.

در فصل چهارم به مسایل تاریخی نوروز پیش از اسلام پرداخته شده است: نوروز در اسطوره، نوروز در تاریخ، نوروز در دوران هخامنشی، نوروز در تخت جمشید و نوروز در دوران ساسانیان.

در فصل پنجم آیین‌ها و سنت‌های ملی و مردمی در نوروز مورد بررسی قرار گرفته‌اند از جمله میرنوروزی، اسب‌دوانی، کُشتی گرفتن، لباس عید، حنابندان، حلوای عید، آزادی زندانیان، نوروز و کودکان، کارت تبریک، دید و بازدیدهای نوروزی و هدیه‌های نوروزی.

فصل ششم به نوروز پس از اسلام اختصاص دارد؛ نوروز در دوره‌ی عباسیان و سلسله‌های پس از اسلام در ایران و دلایل جاودانگی نوروز در این فصل بررسی و مورد تحلیل قرار گرفته‌اند.

فصل هفتم به نوروز در کشورهای همسایه از جمله قرقیزستان، ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، جمهوری آذربایجان، قزاقستان و افغانستان اختصاص دارد.

کتاب سپس با پس‌گفتاری از نویسنده به همراه کتابشناسی به پایان می‌رسد. برای علاقمندان به آشنایی دقیق‌تر و کاملتر با میراث و مواهب نوروز توصیه می‌شود تا این کتاب خواندنی را در ویترین کتابخانه‌ی خود جای دهند.

 

خاطرات خانه‌ اموات/

فئودور داستایوفسکی/ مهرداد مهرین/ انتشارات نگاه/ ۳۹۰ صفحه

 

  کتاب خاطرات خانه اموات روایتی توصیفی از خاطرات حضور نویسنده‌ی شهیر روسی در زندان سیبری است؛ زندانی که ۴ سال به درازا کشید. سال ۱۸۴۹ بود که داستایوفسکی به همراه چندتن از دوستانش به اتهام توطئه علیه حکومت دستگیر شد و پس از تشکیل دادگاهی فرمایشی به اعدام محکوم شد. پیشنهاد مجازات اعدام دادگاه نظامی مورد تایید قرار نگرفت و در نهایت داستایوفسکی و دوستانش به ۴ سال حبس به زندانی در سیبری فرستاده شدند.

کتاب خاطرات خانه‌ی اموات، روایتی از زندگی ۴ ساله‌ی داستایوفسکی در این زندان است، اگرچه بیشتر به خاطرات سال آخر زندان اختصاص دارد.

  در یکی از نامه‌هایی که به برادرش پس از آزادی از زندان می‌نویسد، محیط زندان را نین توصیف می‌کند:

ساختمان چوبی زهواردررفته‌ای را در نظر آر که سال‌ها پیش تصمیم گرفته شده است درهمش بکوبند و دیگر برای استفاده مناسب نیست. تابستان‌ها به نحو غیرقابل تحملی خفه و بویناک، و زمستان‌ها سخت سرد. کف اتاق‌ها همه پوسیده. یک بند انگشت کثافت کف زمین را گرفته که رویش سُر می‌خوری و به زمین می‌افتی. پنجره‌های کوچک چنان یخ زده که در تمام طول روز حتی کلمه‌ای نمی‌توان خواند. قطر یخ روی چارچوب پنجره یک بند انگشت. سقف چکه می‌کند و همه‌جا کوران است. مثل ماهی‌هایی هستیم که در بشکه چپانده باشند. توی بخاری شش کنده هیزم می‌گذارند؛ گرمایی ندارد (یخ تقریبا هیچ‌وقت در اتاق آب نمی‌شود) و وحشتناک دود می‌کند و همه زمستان به همین منوال است.                                                                                   

رمان خاطرات خانه‌ی اموات از زبان الکساندر بتروویچ بازگو می‌شود که نجیب‌زاده‌یی روسی است. وی فردی بورژوواست که تمنای دگرگونی جهان را ندارد و بیش از همه نگران وضعیت خودش است. بتروویچ علاوه بر توصیف احساسات و شرح خاطرات خود، به شرح نظرات و سرگذشت دیگر محکومان در زندان نیز اشاره می‌کند.

داستایوفسکی همواره به درستی معتقد بود که مجازاتش هیچ تناسبی با جرمش نداشته است. اگر دقیق بررسی کنیم وی اصلا جرمی مرتکب نشده بود. او صرفا در جمعی حضور داشت و چند نامه را روخوانی کرده بود. اتهام قطعی وارد شده به وی نیز همان حضور در گردهمایی محفل ۱۵ آوریل بود؛ که هرچند همین گردهمایی‌ها نیز در روسیه‌ی آن زمان ممنوع بود. وی به جرم خواندن چند نامه ۴ سال از عمر خود را در زندانی سپری می‌کند که محکومانش اغلب از جنایتکاران حرفه‌یی بودند.

کتاب از سبکی روایت‌گونه و توصیفی برخوردار است و از نثر روانشناسانه‌ی داستایوفسکی در آن خبری نیست. زندگی روزمره‌ی زندانیان از بازی‌ها و سرگرمی‌های آنان تا خواب و بیماری و رنج و سلامتی‌شان، از دعواها و شلاٌق خوردن‌هایشان تا دوستی و رفاقتشان، جملگی با ریزبینی روایت می‌شود. در این زندان همه تیپ افرادی می‌توان مشاهده کرد؛ از زندانبانان آزارگر که از رنج و محنتی که به زندانیان روا می‌دارند لذت می‌برند تا زندانیانی جنایت‌پیشه که در کارنامه‌ی اعمالشان کودک‌ آزاری و شکنجه‌ی اطفال معصوم قابل مشاهده است و تا افراد نجیبی که از تحقیری که تحمل می‌کنند بسیار در محنت به‌سر می‌برند.

در بخشی از روایتش چنین می‌خوانیم:

اکنون می‌خواهم محکومین را طبقه‌بندی کنم ولی آیا واقعا چنین چیزی ممکن است؟ با مقایسه با ظریف‌ترین فعالیت‌های فکر مجرد، واقعیت خیلی متنوع بوده و قابل طبقه بندی نیست و تمایزات وسیع و مشخص به خود نمی‌پذیرد. واقعیت تلاش می‌کند که بی‌نهایت متنوع باشد. ما هم زندگی ویژه‌ی خود را داشتیم گو این که فقیرانه بود، البته منظورم زندگی خارجی است نه زندگی درونی.

من قبلا این حقیقت را ذکر کرده‌ام که در اوایل دوران حبسم نمی‌توانستم به جوهر داخلی این زندگی رخنه کنم و در نتیجه تظاهرات خارجی اش مایه‌ی آزار دایم من بود، اوقاتی پیش می آید که از جان و دل حاضر بودم نسبت به رفقای زندانی خود نفرت پیدا کنم. من حتی بر وضع و حال آنها غبطه می‌خوردم و به سرنوشت خود لعنت می‌فرستادم.

مترجم کتاب در بخشی از مقدمه‌ی خود می‌نویسد: داستایوسکی تراژدی حیات بشر را چنان خوب در این کتاب نقاشی کرده که تورگنف پاره‌ای از قسمت‌های خاطرات خانه اموات را با دوزخ دانته مقایسه کرده است. درباره شدت اثری که مطالعه این کتاب در خواننده برجای می‌گذارد ذکر همین یک موضوع بس که موقعی که امپراطور نیکلا یعنی همان جلادی که مؤسس خانه اموات بود آن را خواند به گریه افتاد!

گاه تصورمان این است که در بیهودگی و دشوارترین شرایط به سر می بریم، اما دست حوادث و نهاد شریر آدمهایی که از قضا قدرت را به دست دارند، به ما می‌آموزند که همواره می‌توان شرایط بدتری را نیز تجربه کرد:

من گاهی فکر کرده ام که بهترین راه خرد و متلاشی کردن انسان به طور کامل؛ این است که کاری کاملاً پوچ و بی فایده به او واگذار کنیم. اگرچه کاری که زندانی انجام می دهد برای خود بی فایده و خسته کننده است، نفس کار بی مقصد و بی فایده نیست. او آجر می سازد، در مزارع کار می کند، خانه بنا می کند و غیره. حتی گاهی به کار خود دلبستگی نشان می دهد و می کوشد آن را بهتر و سریع تر از رفقای خود به انجام رساند. ولی اگر او محکوم شود که آب را از ظرفی توی ظرف دیگر بریزد و سپس باز از آن ظرف در ظرف دیگر بریزد و یا این که شن را در هاون بکوبد و یا یک مقدار خاک به عقب و جلو ببرد، من یقین دارم در این صورت یا او در عرض چند روز انتحار خواهد کرد و یا این که یکی از رفقای خود راخواهد کشت تا فوراً از این ننگ و زبونی نجات یابد.