تازه های کتاب در ایران  - بخش چهارم- تیرماه  139۸ 

 

نسرین پورهمرنگ

    

جامعه‌شناسی پوشاک سنتی و زیورآلات ایران‌زمین/

معصومه محمدی سیف/ نشر اندیشه احسان/ 587 صفحه

در کتابجامعه‌شناسی پوشاک سنتی و زیورآلات ایران‌زمین مولف به مشاهدات و پژوهش‌های میدانی دست زده تا نگرش مردم نسبت به پوشاک سنتی را مورد ارزیابی قرار دهد. این بررسی‌ها نشان می‌دهد که باوجود گذشت سالها از تولید پوشاک صنعتی و وجود صدها تولیدی بزرگ و کوچک پوشاک مدرن در سراسر کشور، اما هنوز هم مردم به استفاده از لباسهای سنتی رغبت دارند و دستکم در آیین‌ها و جشن‌های خود از انها استفاده می‌کنند.

 تنوع رنگ و طرح در لباسهاس سنتی نواحی مختلف ایران، این لباسها را به گنجینه‌یی برای طراحان لباس و مُد تبدیل کرده است که بخواهند از طرحها و فرمهای این لباسها در تولیدات جدید خود الگوبرداری و الهام بگیرند.

طبق تحقیقات مولف این اثر، مردمان ایرانزمین از گذشته های دور تا به امروز در خوش‌پوشی شُهره بوده‌اند و در متن‌های قدیمی از جمله اوستا نیز به پوشش ایرانیان اشاره شده است.

از دیرباز تاکنون، جنس و زیبایی لباس از اهمیت برخوردار بوده است و جزو نخستین نشانه هایی بوده است که در نگاه اول مورد قضاوت مردمان قرار می‌گیرد. اغلب چنین بوده است که هراندازه جنس و طرح لباس فاخرتر باشد، احترام بیشتری برای صاحبش جذب می‌کند، علاوه آن که لباس و حد پوشش بدن، بیانگر عُرف هر جامعه در نگرش به مسایل فردی و اخلاقی است.  

گاهی لباس‌ها نشان دهنده‌ی تعلق و عضویت در برخی گروهها و سازمان‌ها هستند. همچنین مناسک و آیین‌های گروهی و اجتماعی نیز لباس‌های خاص خود را می‌طلبند که نشانه ی ارج گذاشتن به آداب و رسوم و ایجاد ارتباط روحی و حسی است. لباسها نخستین نشانه‌ی بارز و بیرونی در شخصیت هر فرد هستند که می‌توانند مورد رمزگشایی سایرین قرار بگیرند.لباسها همچنین می‌توانند نشانگر تعلقات دینی، فرقه‌یی و قومی و جغرافیایی افراد باشند، تعلقاتی که به نوبه‌ی خود در شکلگیری هویت اجتماعی افراد تاثیرگذار خواهد بود، از اینرو تن‌پوش‌ها از این قابلیت برخوردار هستند که همچون علایم زبانی مورد تحلیل قرار گیرند.

نکته‌ی دیگر که این میان اهمیت دارد این است که پوشش مردم هر سرزمین در مرور زمان تغییر کرده است و متناسب تحولات عصر، تغییراتی را به خود دیده است، بنابراین تاثیر برخی تحولات اجتماعی و انعکاس آن را می‌توان در لباسهای مردم هر دوره مورد مشاهده و کند و کاو قرار داد.

بنا به دریافت مولف از بررسی‌هایش، علایق پوششی بانوان ایرانی باوجود دگرگونی‌های عمده یی که در نحوه‌ی تن‌پوش‌های زنان ایرانی طی سالیان متمادی ایجاد شده است، همچنان برخی گرایش‌های سنتی خود را حفظ کرده است و در هجوم مبادلات فرهنگی، تغییر عمده‌یی نکرده است. این مساله را به ویژه می‌توان در پوشش اقوام ایرانی مشاهده کرد. اقوام گیلک، کرد، لر، بلوچ، عرب و ... هریک پوشش‌هایی متناسب با فرهنگ و اقلیم خود دارند که از غنای بی‌نظیری در طرح و رنگ برخوردارند. این لباسها نه تنها با هجوم فرهنگ مدرن اهمیت خود را از دست نداده‌اند بلکه در سالهای اخیر با قوت گرفتن آیین‌ها و جشنواره‌های بومی بسیار مورد توجه و اقبال قرار گرفته‌اند که علاوه بر همه‌ی کارکردهایی که دارند، نشاط و شادمانی را برای مشارکت‌کنندگان در جشنواره‌ها و آیین‌ها به همراه می‌آورند.

کتاب جامعه‌شناسی پوشاک زنان در ایران شاما بیست و دو فصل است که در هریک از فصل‌ها، مولف به توصیف پوشاک یکی از اقوام ایرانی از جمله زنان ترک همدان، گیلان و مازندران، پوشاک ارامنه و گرجی‌های ایران، پوشاک زنان ترکمن، پوشاک زنان کهکیلویه و بویراحمد، پوشاک زنان ترک آذربایجان، کردستان، ایلام، کرمانشاه و...می‌پردازد.

تلاش مولف در این کتاب برای نمایاندن زیبایی‌ها از لابه لای طرح‌ها و رنگ‌های متنوع لباسهای اقوام ایرانی بوده است.

 

مرشد و مارگریتا/

 میخائیل بولگاکف/ ترجمه‌ی حمیدرضا آتش‌برآب / نشر پارسه/ ۴۸۷ صفحه

   هشتمین ترجمه از رمان مرشد و مارگریتا با ترجمه‌ی حمیدرضا آتش‌برآب راهی بازار کتاب شد. نخستین ترجمه از اثر این نویسنده‌ی روسی در سال ۶۲ به وسیله‌ی عباس میلانی به فارسی‌زبانان ارایه شد. پس از آن نویسندگان دیگری همچون بهمن فرزانه و پرویز شهدی نیز به ترجمه‌ی این اثر دست زدند. نخستین ترجمه از این کتاب که به وسیله‌ی عباس میلانی از زبان انگلیسی صورت گرفته است بسیار دقیق و معتبر است. ترجمه‌ی اخیر به‌وسیله‌ی آتش برآب از زبان روسی صورت گرفته است.

   میخائیل بولگاکف یکی از نویسندگان نامدار روسیه در سال 1891 در کیف اوکراین دیده به جهان گشود. وی نخستین فرزند خانواده‌یی فرهنگی بود. پدرش آفاناسی ایوانویچ دانشیار آکادمی علوم الهی و مادرش واروارا میخاییلونا دبیر دبیرستانی در شهر کیف بود. با به دنیا آمدنش مادر از تدریس دست کشید تا به پرورش میخاییل و برادران و خواهران دیگری که از پی او آمدند بپردازد. پدر فردی متدین و سختگیر بود که خانواده را با اصول اخلاقی مورد نظرش اداره می کرد. اما شیوه ی تربیت پدر تاثیری بر استقلال رای میخاییل بر جای نگذاشت و او از دوران دبیرستان به بعد که امکان آن را یافت تا بر طبق ایده های خود عمل کند، شیوه های متعارفش با اخلاقیات پدر نمایان شد. اما با این حال آنها از رابطه ی خانوادگی خوبی برخوردار بودند و میخاییل با وجود درگذشت پدر در سال 1907 پس از پایان تحصیلات دبیرستان در سال 1909 بنابر علاقه ی پدرش وارد دانشکده ی پزشکی شد، اگر چه خود علاقه داشت وارد حرفه ی تدریس پدر شود.

   پایان دوره ی تحصیلات دانشگاهی میخاییل در سال 1916 همزمان بود با ناآرامیهای داخلی روسیه که در سال 1917 به وقوع انقلاب بلشویکی منجر شد. میخائیل به خدمت سربازی احضار شد و به عنوان پزشک در میدانهای جنگ به خدمت مشغول شد. همزمان دو برادر او در ارتش سفیر (ارتش طرفداران تزار روسیه) علیه ارتش سرخ(بلشویکها) به جنگ مشغول بودند. پس از شکست ارتش سفید دو برادر میخاییل به خارج از کشور فرار کردند و دیگر هیچگاه به روسیه باز نگشتند. میخاییل نیز تا پایان عمر نتوانست برادرانش را ببیند.

   بولگاکف نیز اگر چه به دسته و گروهی وابسته نبود و در جبهه ی ارتش سفید فقط به عنوان یک پزشک به وظایف انسانی خود عمل می کرد اما بلشویکها پس از پیروزی به وی اجازه ندادند تا فعالیت وسیع ادبی داشته باشد چرا که دو برادرش ضد انقلاب و فراری بودند و پدرش یک مدرس مذهبی.

   در بهار سال 1920 یعنی مدت کوتاهی پس از روی کارآمدن بلشویکها او تصمیم به خروج از کشور گرفت اما بیماری سختی که او را روانه ی بستر کرد، فرصتی برای اندیشیدن در اختیارش گذاشت. پس از بهبودی حرفه ی پزشکی را کنار گذاشت و به طور جدی به روزنامه نگاری و نویسندگی روی آورد. شروع به انتشار یادداشتهای انتقادی و فکاهی اش در روزنامه ها نمود. سرگردان از شهری به شهر دیگر می رفت. از کیف به ولادی قفقاز سپس تفلیس و سرانجام مسکو.

   در سال 1921 وارد مسکو شد. مرگ مادر، باقیمانده ی پیوندهایش را با شهر زادگاهش کیف از هم گسست و تا پایان عمر در مسکو باقی ماند. مدتی را در موسسه ی فرهنگی به نام <لیتو> به کار مشغول شد اما بحران مالی این موسسه را با تعطیلی مواجه کرد. سپس به همکاری با نشریات گوناگون روزانه و طنز از جمله سرخ برای همه، منظره ی سرخ، سرخ، بلندگو و... پرداخت.

   با انتشار مجموعه داستان ابلیس نامه، توجه محافل و منتقدان ادبی را به عنوان یک نویسنده ی طنزپرداز به خود جلب کرد. در سال 1925 رمان گاردسفید و داستانهای تخم مرغ های شوم را منتشر کرد. رمان گارد سفید که سپس به صورت نمایشنامه نیز بازنویسی و بر روی صحنه اجرا شد، مورد توجه قرار گرفت اگر چه فقط دو بخش آن اجازه ی انتشار یافت. متن کامل این رمان سالها پس از مرگ نویسنده منتشر شد.

   بسیاری دیگر از آثار بولگاکف نیز با مشکل سانسور و عدم اجازه ی چاپ مواجه شدند و شرایط برای او بسیار دشوار گردید. در سال 1930 نامه یی به استالین نوشت و از او خواست یا اجازه ی کار و فعالیت آزاد به وی داده شود و یا اجازه ی خروج وی از کشور صادر گردد. استالین دستور داد تا در تاتر مسکو او را به کاری مشغول کنند اما بولگاکف نتوانست دهان خود را ببندد. در نمایشنامه هایی که برای اجرا در تاتر مسکو می نوشت، همچنان شرایط خفقان آور جامعه را به تصویر می کشید. با اجرای تاتر  دار و دسته ی دوروها کار خود را در تاتر مسکو هم از دست داد. در رمانهای قلب سگی، مرشد و مارگاریتا به طرزی نمایان به خفقان حاکم بر جامعه  می پردازد که هیچیک نیز در زمان حیات او به چاپ نرسیدند.

   بولگاکف چهار بار اقدام به بازنویسی رمان مرشد و مارگاریتا نمود که ویرایش چهارم را نتوانست به پایان ببرد و چشم از جهان فرو بست. این رمان در سال 1941 یک سال پس از مرگ وی به وسیله ی همسرش به پایان رسید اما در زمان استالین اجازه‌ی چاپ نیافت و در سال 1965 با حذف 25 صفحه و تغییر برخی نامها و مکانها در تیراژی محدود به چاپ رسید.

   این کتاب با استقبال شدید مردم روبه رو شد و نسخه های آن به صدبرابر قیمت روی جلد در بازار سیاه به فروش رسید. متن کامل و سانسورنشده‌ی این کتاب به صدها زبان دنیا ترجمه  و منتشر شد و صدها مقاله  و کتاب در نقد و بررسی آن منتشر گردید.

   بولگاکف در دوران کوتاه زندگی‌اش سه بار ازدواج کرد که دو ازدواج نخست به ناکامی انجامیدند یلنا شیلوفسکی همسر سومش کسی بود که تا پایان عمر در کنارش باقی ماند. می گویند همین زن الهامبخش شخصیت مارگاریتا بوده است.