تازه های کتاب در ایران  - بخش نخست- فروردین ماه  139۸ 

 

نسرین پورهمرنگ

   

 شکسپیر در هارلم/

لنگستون هیوز/ ترجمه‌ی حسن علیشیری/ انتشارات نگاه

 

من یه کاکاسیام:

سیاه مثل شب که سیاهه،

سیاه مثل اعماق آفریقای خودم.

 یه برده بودم:

سِزار بهم گفت پله‌های جلو درو تمیز کنم.

چکمه‌های واشنگتن رو من واکس زدم.

 یه کارگر بودم:

زیر دستای من اهرام قد کشیدن.

من شِفته واسه وول‌ورث‌بیلدینگ درست کردم.

 یه خواننده بودم:

تموم راه از آفریقا تا جُرجیا

رانه‌های غمگینم رو به دوش کشیدم.

من موزیک رگتایم رو دُرست کردم.

 یه قربانی بودم:

بلژیکی‌ها دستامو تو کنگو بریدن.

هنوزم تو می‌سی‌سی‌پی منو لینچ می‌کنن.

 من یه کاکاسیام:

سیاه مثل شب که سیاهه،

سیاه مثل اعماق آفریقای خودم.

 

لنگستون هیوز یکی از پرکارترین و تاثیرگذارترین چهره‌ی ادبی از جامعه‌ی سیاه‌پوستان در کشور آمریکا در قرن بیستم است. وی در حوزه‌های شعر، نمایشنامه، داستان کودک، داستان کوتاه، رمان و ادبیات غیرداستانی به خلق اثر پرداخته است.
در اوج جوانی و هنوز به سن ۲۰ سالگی نرسیده بود که جنبش هنری اجتماعی هارلم در نیویورک آغاز شد. این جنبش که از دهه‌ی ۱۹۲۰ آغاز و تا دهه‌ی ۱۹۳۰ ادامه یافتٔ، نقطه ی عطفی برای بلوغ و شکوفایی فرهنگ و هنر آفریقایی- آمریکایی بود که از محله‌ی هارلم در منهتن نیویورک آغاز شد. هیوز از فعالان این جنبش بود و عمده شهرتش نیز به واسطه‌ی فعالیت‌های چشمگیرش در جریان‌سازی‌های این جنبش به دست آمد. البته هیوز فعالیت‌هایش را پس از رنسانس هارلم نیز به طور مستمر ادامه داد و در شکل‌گیری جنبش هنری سیاهان که همزمان با واپسین سالهای عمر هیوز بود، نقشی تاثیرگذار از خود برجای گذاشت. جنبش هنری سیاهان (Black Arts Movement) پس از قتل مالکوم ایکس آغاز شد و فعالان این جنبش به تاسیس موسسات انتشاراتی، مجله‌های فرهنگی هنری، تماشاخانه‌ها و موسسات هنری ویژه‌ی سیاهان اقدام نمودند. شاعران، نویسندگان و هنرمندان آفریقایی با پیوستن به این جنبش به آفرینش آثاری پرداختند که مضمون مشترک اغلب آنها، بازگشت به ریشه‌های تاریخی شان بود.

 هیوز از عمر چندان طولانی برخوردار نشد. وی در فوریه ی ۱۹۰۲ به دنیا آمد و و در ماه می ۱۹۶۷ دیده از جهان بربست. اما در همین مدت کوتاه آن اندازه تاثیرگذار بود که به شکسپیرِ هارلم و ملک‌الشعرای سیاهان لقب یافت. وی که در همه‌ی آثارش می کوشد تا رنج ناروای سیاهان را به تصویر بکشد، برای رهایی و گُسست از این بی‌عدالتی و ظلم ناروا، به بازگشت سیاهان به ریشه‌های تاریخی و فرهنگ آباء و اجدادی تاکید می‌کند. از تاثیرگذاری هیوز بر فرهنگ و ادبیات آمریکایی همین اندازه کافی است که گفته شود آثار وی همچنان در مدارس و دانشگاههای آمریکا تدریس می شود.

 کتابی که اینک با عنوان شکسپیر در هارلم ترجمه و منتشر شده است، مجموعه‌ی کامل شعرهای این شاعر آمریکایی را دربردارد. پیشتر از این، خوانندگان ایرانی با ترجمه‌هایی از شعرهای هیوز به واسطه‌ی احمد شاملو آشنا شده بودند. شاملو برخی از شعرهای هیوز را ترجمه و سپس دکلمه و به صورت صوتی منتشر ساخت.

 در سال 1383 حسن علیشیری به همراه یغما گلرویی، 27 شعر لنگستون هیوز را در  کتاب جهان در بوسه‌های ما زاده‌ می‌شود را ترجمه و منتشر ساختند. علیشیری به تازگی به همت انتشارات نگاه مجموعه اشعار هیوز را در یک مجلد ترجمه و منتشر ساخته است. بازخوانی، ویرایش و مقابله‌ی ترجمه با متن اصلی را نیز آرش افشار به انجام رسانیده است.

به گفته‌ی مترجم؛ تفاوت کار وی با شاملو و سایر مترجمان آثار لنگستون هیوز این است که او به سراغ ترجمه‌ی مجموعه اشعار این شاعر رفته‌ است که شامل همه‌ کتاب‌های اوست، البته شعرهایی نیز وجود دارد که مترجم به دلایلی نخواسته است آنها را در کتاب بیاورد و تعداد آنها بسیار اندک است؛ با این حال این کتاب که نزدیک به 700 صفحه است، کامل‌ترین مجموعه‌یی است که تا به امروز از لنگستون هیوز منتشر شده است.
 
نام مجموعه‌ی شکسپیر در هارلم از یکی از کتاب‌های لنگستون هیوز گرفته شده، نامی که به باور مترجم، نزدیکی فراوانی با جهانِ شعری هیوز دارد.

این کتاب ترجمه‌یی است از:The collected poems of Langston Hughes که در سال 1994 موسسه‌ی انتشاراتی Knopf،در آمریکا آن را منتشر ساخت. در این کتاب همه‌ی شعرهای منتشر شده‌ی هیوز شامل ۱۶ کتاب شعر یکجا گردآوری شده است. همچنان که مترجم کتاب گفته است برخی از شعرها به دلایلی از جمله وابستگی بیش از حد به موسیقی یا نمایشی بودن در ترجمه‌ی آنها به فارسی نیامده است.

اما این که مترجم در بازسرایی اثر تا چه اندازه توانسته است به اصل اثر وفادار بماند یا اقتضائات ترجمه از زبانی دیگر و روانی و گوش نواز بودن ترجمه را مد نظر قرار دهد، پرسشی است که حسن علیشیری خود چنین پاسخ می‌دهد:

  بی‌تردید هر مترجمی در زمان ترجمه‌ی شعر به دوراهی انتخاب میان وفاداری به متن اصلی و شاعرانگی در ترجمه می‌رسد. گریزی از این دوراهی نیست و به نظر می‌رسد انتخاب شیوه‌ای میانه، بهترین انتخاب ممکن است. از این رو سعی کرده‌ام در هنگام ترجمه، تا جای ممکن به آن‌چه لنگستون هیوز سروده وفادار باشم و در بازسرایی فاصله‌ی زیادی از متن اصلی نگیرم یا برای شاعرانه‌تر شدن ترجمه، چیزی بر آن نیفزایم.

گرچه انتقال فرم و ساختار شعر در ترجمه غیرممکن است، تلاشم این بوده که در ترجمه تا حد ممکن به فرم و ساختار شعرها نزدیک شوم. برای مثال اگر در شعر اصلی، فعل از نظر نحوی، در جایی متعارف از جمله قرار گرفته، در ترجمه‌ی فارسی نیز همین موضوع را رعایت کرده‌ام و اگر تغییری در نحو رخ داده سعی‌ام بر انجام کاری مشابه در نحو فارسی بوده است.

همچنین از آنجایی که زبان شعری هیوز در برخی موارد به فرهنگ شهری سیاهان نزدیک است و به واقع به زبان محاوره سروده شده است، نیازمند آن است که مترجم دقت لازم را داشته باشد که زبان شعری شاعر در چه مواقعی از سطح محاوره به زبان آرگو(زبان آرگو یا زبان مخفی، یکی از گونه های اجتماعی زبان است و نخستین بار سارقان و راهزنان و افرادی که رفتار خلاف قانون داشتند، چنین زبانی را فراهم ساختند) در نوسان است و اصطلاحات و تعابیر به کار گرفته اختصاص به کدام گونه‌ی زبانی دارد.

سیاه از رودخانه‌ها می‌گوید

رودخانه‌ها را می‌شناسم:

رودخانه‌هایی به قدمت جهان و قدیمی‌تر از جریان خون در رگ‌های انسان.

روح من چون رودخانه‌ها عمیق شده است.

در فرات غوطه خورده‌ام، آن‌گاه که سپیده‌دمان جوان بود.

کلبه‌ام را نزدیک کنگو ساختم و با لالایی‌اش به خواب رفتم.

نیل را از فراز نگریستم و اهرام را بر کناره‌اش افراشتم.

آواز می‌سی‌سی‌پی را شنیدم

وقتی آبراهام لینکلن به سوی‌ نیواورلئان روانه شد،

و سینه‌ی گل‌آلوده‌اش را دیدم که طلایی‌رنگ می‌شد در غروب.

رودخانه‌ها را می‌شناسم:

رودخانه‌هایی کهن و تاریک

روح من چون رودخانه‌ها عمیق شده است.