تازه های کتاب در ایران  - بخش هفتم- مهر ‌ماه  139۶ 

 

نسرین پورهمرنگ*

 

 

زوال پدرسالاری؛ فروپاشی خانواده یا ظهور خانواده مدنی/

سیدمحمد امین قانعی راد/نشر نقد فرهنگ/ ۲۶۸ صفحه

   سید امین قانعی راد؛ جامعه‌شناس و عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور به‌تازگی کتابی را منتشر ساخته که به موضوع دگرگونی روابط اقتدار در خانواده‌های ایرانی می‌پردازد. اگرچه قانعی‌راد در جامعه‌ی علمی بیشتر به‌واسطه‌ی تمرکزش بر موضوعات مرتبط با جامعه‌شناسی معرفت شناخته شده است  اما خود وی معتقد است که این اثرش نیز با نگاهی از منظر جامعه‌شناسی معرفت به تحولات الگوی پدرسالاری به عنوان یک نظام شناختی تدوین شده است.

به اعتقاد نویسنده تحولاتی که جامعه‌ی ایرانی را طی یک سده‌ی اخیر درگیر خود ساخته به پیدایش اوضاع متعارضی انجامیده است. از میان این اوضاع ناهمگون یکی هم می‌توان به دگرگونی ساختار قدرت در خانواده‌ها اشاره کرد. افزایش طلاق و متزلزل بودن روابط خانوادگی، به موضوعی عمومی برای دلنگرانی تبدیل شده است. برخی از فروپاشی خانواده در ایران سخن به میان می‌اورند و برخی نیز به ظهور خانواده‌هایی انسانی‌تر و مدنی‌تر چشم دوخته‌اند. به اعتقاد نویسنده‌ی کتاب اگرچه خانواده با وضعیتی ابهام‌آلود مواجه است اما ناگزیر قرار نیست که به دنبال پیروزی یکی از این دو- خانواده‌ی گسسته و یا خانواده‌ی مدنی- باشیم. چه بسا این دو امکان متعارض تا مدتها در کنار یکدیگر دوام بیاورند و یا حتی امکان پیدایش نوع سومی نیز متصور باشد.

از جمله علی که نویسنده برای زوال پدرسالاری به آن اشاره کرده می‌توان به ناتوانی مردان در جامعه‌ی متحول شده‌ی فعلی برای تامین همه‌ی منابع فرهنگی و اقتصادی لازم برای تشکیل و تداوم خانواده اشاره کرد. افزایش و تنوع یافتن نیازهای یک خانواده، مردان با درآمد متوسط را ناتوان از تامین همه‌ی هزینه‌های مورد نیاز ساخته است و خانواده بدون مشارکت اقتصادی زنان نمی تواند روی پای خود بایستد. از سوی دیگر برتری فرهنگی مردان نیز که زمانی به واسطه‌ی مهیا بودن تحصیلات عالی و حضور در اجتماع امری مسلم فرض شده بود، امروز با چالش جدی مواجه شده است. زنان به راحتی در مراکز آموزش عالی حضور دارند. همچنین امکان حضور در اجتماع نیز برای آنان فراهم است. رسانه‌ها نیز کمک فراوانی به ارتقای فکری زنان کرده‌اند. این روند آنچنان پیش رفته است که در بسیاری موارد ممکن است زنان، همسران خود را به واسطه‌ی سرگرم بودن تمام وقت در محیط شغلی، بی اطلاع از مسائل روز قلمداد کنند. همچنین توسعه‌ی فناوری و پیدایش فرصت‌های شغلی جدید با کمک تکنولوژی‌های روز که جوانان را بیشتر به سمت خود جذب می‌کند، در بسیاری موارد به برتری فنی و حتی اقتصادی فرزندان انجامیده است که به نوبه ی خود اقتدار پدران را زیر سوال می‌برد.

 در چنین شرایطی مشارکتی شدن خانواده به معنای مشارکت زن و شوهر در تأمین منابع پایداری و منزلت خانواده، بر دموکراتیک شدن، مدنی شدن و گفتگویی شدن خانواده تأثیر داشته است.

قدرت تصمیم‌گیری بین اعضای خانواده توزیع شده است و سبک زندگی دیگر فقط توسط مردان تعیین نمی‌شود و زنان در خانواده‌ی مشورتی به یک طرف گفت و گو تبدیل شده‌اند. اگرچه خانواده متاثر از قواعد هنجاری جامعه به بقای خود ادامه خواهد داد، اما نقش گفت و گو در پیشبرد امور خانوادگی از اهمیت بسیاری برخوردار خواهد بود.

اما موضوعی دیگر که نویسنده به آن می‌پردازد این است که زوال پدرسالاری امری نیست که فقط در خانواده‌ها رخ دهد. دموکراتیک شدن جامعه یک فرایند کلی درزمینه‌ی تغییر ساختار روابط اجتماعی است که در سطوح مختلف کلان، میانه و خرد خود را آشکار ساخته است. دموکراتیک شدن خانواده بیانگر پیشرفت دگرگونی در ساختار قدرت در مقیاس خرد است.  به اعقاد قانعی راد، تغییر ساختار روابط اجتماعی در سطوح مختلف اجتماعی با یکدیگر در حرکتی موازی پیش می‌رود و در سطح آگاهی نیز تناظر‌های خود را دارد.

همان گونه که اعضای جامعه در سطح کلان خواستار مشارکت در امور سیاسی هستند، در سطح خُرد نیز خواستار آٖن هستند که در زمینه‌ی مسایل شخصی خود از حق تصمیم‌گیری برخوردار باشند. خشونت‌هایی که در اجتماع رواج دارد به روابط خانوادگی نیز کشیده می شود. برای مثال وقتی خواسته‌های مسالمت‌آمیز مردم برای مشارکت سیاسی با مقاومت نخبگان سیاسی روبه رو می‌شود به شورش و خشونت‌های اجتماعی منجر می‌شود. در مقیاس خرد نیز خشونت‌های خانوادگی حاصل فقدان فرصت‌های لازم برای تصمیم‌گیری در امور شخصی می‌باشد.

به اعتقاد قانعی‌راد فرایند دموکراتیک شدن خانواده را نمی توان با بازگشت به شیوه های سنتی خانواده درمان کرد. امروزه خانواده‌های موسوم به خانواده های سنتی نیز بیشتر برحسب معیارهای اندیشۀ دینی، سنتی هستند تا برحسب معیار ساختار بالفعل و عملی روابط قدرت در درون خانواده. به نظر می رسد که دموکراتیک شدن خانواده با تمامی آثار مثبت و منفی اش اجتناب ناپذیر و غیرقابل بازگشت است و به همان دلیل که نمی توان فرآیند دموکراتیک شدن جامعه را متوقف کرد، امکان توقف فرآیند دموکراتیک شدن خانواده نیز وجود ندارد. زوال پدرسالاری محصول تصمیم آگاهانۀ آدمیان نبوده و در ضمنِ کردارهای اجتماعی و بر اساس یک سری فرآیندهای واقعی و عمدتاً ناخودآگاهانه صورت گرفته است. بدین ترتیب امکان بازگشت به وضعیت پیشین وجود ندارد چون این موضوع نه همچون یک اختیار بلکه به مثابۀ یک تحول با ریشه های واقعی اش به ما تحمیل شده است؛ بنابراین اگر میزان طلاق در خانواده های جدیدالتأسیس افزایش یافته است راه حل آن کاهش نقش زنان در تصمیم گیری ها نیست بلکه افزایش مهارت های گفت وگویی نسل های جوان برای تعامل های منصفانه‌تر با همدیگر است.

همچنین نویسنده در بخشی دیگر از کتاب با اشاره به مسائلی مانند بالا رفتن سن ازدواج و افزایش طلاق، به علل خامی که برای این مسائل مطرح می‌شود، از جمله افزایش حضور زنان در دانشگاهها و راهکارهای نادرست‌تری که مطرح می‌شود مانند محدود کردن حضور زنان در دانشگاهها، چنین به تبیین موضوع می‌پردازد:

  این‌که فروپاشی خانواده دارای علل واقعی است بدین معنا نیست که باید در برابر آن بی‌تفاوت بود و با رویکردی خوش‌بینانه و درعین‌حال انفعالی آن را صرفاً یک پدیدۀ طبیعی و ناشی از مدرن شدن جامعه تلقی کرد و بدین دلیل حتی به استقبال آن رفت. در برابر بحران‌های خانواده باید نگران بود و دنبال روش‌های مؤثر مداخله گشت؛ اما تا موقعی که تحلیل درستی از عوامل مؤثر بر بحران‌ خانواده آشکار نشود نمی‌توان شیوه‌های مناسب مداخله را پیدا کرد. پاره‌ای از مشکلات کنونی خانواده‌ها ناشی از مداخلات یا سوء مداخلات دولت‌ها و نهادهای رسمی است. این نهادها که تحلیل درستی از واقعیت‌ها ندارند به مداخلاتی دامن می‌زنند که ازقضا منجر به تضعیف بیشتر موقعیت خانواده می‌گردد. این نهادها از طرفی مسائل خانواده را به‌گونه‌ای نادرست صورت‌بندی می‌کنند و از سوی دیگر راهبردهای نامناسبی را برای حل آن‌ها ارائه می‌دهند. گفته می‌شود یکی از دلایل تأخیر سن ازدواج و افزایش میزان طلاق، گسترش حضور زنان در دانشگاه‌ها است. با این رویکرد، راه‌حل کاهش بحران خانواده محدود کردن حضور زنان در آموزش عالی است. البته حضور زنان در دانشگاه‌ها باعث تقویت منابع فرهنگی‌شان می‌شود و انتظارات تازه‌ای را در آنان برمی‌انگیزد؛ بااین‌وجود، حضور زنان در آموزش عالی یک علت است و نه یک مسئله؛ حضور زنان در دانشگاه و افزایش میزان اشتغال آنان و درنتیجه به دست آوردن استقلال فرهنگی و اقتصادی یکی از علل وضعیت کنونی است، اما مسئله را نباید اینجا جست‌و‌جو کرد. گفته می‌شود بالاترین وظیفۀ زنان بچه‌داری است و گاه سیاست‌گذاران انواع تشویق‌ها و محرک‌های انگیزشی را ایجاد می‌کنند که زنان کار نکنند و فقط به همان بچه‌داری خود بپردازند. وظیفۀ بچه‌داری و شوهرداری هم با دادن ابعاد دینیِ اغراق‌آمیز تقدیس می‌شود. البته مادر بودن شایستۀ احترام است، اما منحصر کردن کارکرد زنان به تولیدمثل، هم ظلم و بی‌حرمتی به زنان است و هم ظلم به جامعه. زنان ظرفیت‌های متعدد دیگری دارند که باید از آن‌ها در جامعه استفاده شود. در برخی از اسناد رسمی گفته می‌شود که بالا رفتن سن ازدواج و افزایش نرخ طلاق به افزایش میزان آسیب‌های اجتماعی- برای مثال اعتیاد و فحشا- می‌انجامد. این‌گونه تحلیل‌ها مبتنی بر تعمیم موارد ویژه است و نه پژوهش‌های نظام‌مند. هر آسیب اجتماعی دلایل و عوامل خاص خودش را دارد. بالا رفتن سن ازدواج لزوماً به اعتیاد و فحشا نمی‌انجامد. برخی از تحقیقات حتی فرضیات متفاوتی را ارائه می‌دهند: دخترانی که در سن پایین ازدواج می‌کنند و دچار خشونت‌های خانوادگی می‌شوند و به‌ناچار به طلاق روی می‌آورند، بیشتر با مخاطرات مزبور مواجه خواهند شد. ازدواج در سن پایین و همراه با یک نوع ناپختگی، به‌ویژه هنگامی‌که به ناکامی و طلاق منجر شود، بعد از فروپاشی خانواده فرد را دچار بحران هویتی می‌کند و این بحران هویتی نیز او را در برابر آسیب‌های اجتماعی بدون دفاع می‌سازد؛ بنابراین دربارۀ رابطه بین بالا رفتن سن ازدواج و افزایش آسیب‌های اجتماعی باید هوشمندانه‌تر سخن گفت.

کتاب زوال پدرسالاری؛ فروپاشی خانواده یا ظهور خانواده مدنی برای همه‌ی خانواده‌های ایرانی و به ویژه نسل جوان از ارزش و اهمیت فراوان برای مطالعه برخوردار است.

 

چکیده‌‌ی فلسفه‌ی سیاسی؛ امر سیاسی، ایدئولوژی، جنگ/

ژان بشلر/ ترجمه ی عبدالوهاب احمدی/ نشر آگاه/ ۱۰۵ صفحه

   چکیده‌‌ی فلسفه‌ی سیاسی؛ امر سیاسی، ایدئولوژی، جنگ کتاب کوچک و کم حجمی است که نویسنده طی سه فصل به طرح نظریه‌هایی در زمینه‌ی  امرسیاسی، ایدئولوژی و جنگ پرداخته است.

ژان بشلر، محقق و نویسنده‌ی فرانسوی که در حوزه‌های جامعه‌شناسی و علوم سیاسی به نظریه پردازی همت گماشته است با بهره‌مندی از بینش‌های نظری در رشته‌های مختلف علوم اجتماعی، سیاست، جامعه‌شناسی، باستان‌شناسی و انسان‌شناسی کوشیده است تا نظریه‌ای فراگیر در زمینه‌ی علوم انسانی و تاریخ ارایه دهد. بشلر به دو انقلاب بنیادین اشاره می‌کند که تاکنون در تاریخ زندگی بشر رخ داده است و چهره ی کره زمین را دگرگون کرده است. انقلاب نوسنگی و مدرنیته، دو تحول بزرگی هستند که تاریخ تمدن بشر به خود دیده است.

طی انقلاب نوسنگی تحولاتی بنیادین در زمینه ی کشاورزی، دامداری، پیشه وری و میزان جمعیت ساکن روی کره زمین رخ داد. شهرنشینی گسترش پیدا کرد و امپراتوری‌ها شکل گرفتند و جایگاه اجتماعی و اقتصادی زنان تنزل یافت و طی انقلاب مدرنیته، ساختارهای سیاسی، اقتصادی و تولیدی و روابط اجتماعی به کلی دگرگون شدند.

از نظر بشلر اگر بخواهیم به پنج صفت برجسته ی مدرنیته که سبب جدا شدن این دوره ی تاریخی از زندگی بشر از همه‌ی دوره های گذشته شده است اشاره کنیم‌، می توان دمکراسی، رشد و توسعه‌ی اقتصادی، فردیت و فردشدگی، علم نوین و تمایزیابی سامان‌های اجتماعی (امر سیاسی، اقتصادی، دینی و ...) را نام برد. اگرچه این عناصر در دوره های گذشته از تاریخ تمدن بشر نیز وجود داشته اند، اما سخن بر سر این است که در این دوره دچار تغییرات کیفی شده است که به نوبه‌ی خود بر همه‌ی ویپگی های زندگی انسان تاثیر جدی برجای گذاشته است.

در بخشی از کتاب که به توصیف امر سیاسی پرداخته، چنین آمده است: امر سیاسی آن فعالیتِ ویژه‌ای است که می‌خواهد با کاربست قاعده‌ها و ضابطه‌های پذیرفته در گروه بندی انسان‌های مستقل بر پی‌آیندهای خشونت‌آمیز شورها و سوداهای انسان لگام زند. امر سیاسی را می‌توان هنر پردازش کشاکش‌ها دانست، هنری که تلاش می‌وزرد برای کشاکش‌ها دانست، هنری که تلاش می‌وزرد برای کشاکش‌های درون جامعه راه برون‌رفتی صلح‌آمیز، و برای کشاکش‌های بیرونی راه‌حلی مبتنی بر تضمین امنیت و استقبال بیابد. فشرده سخن، هدف امر سیاسی، از سویی، هم‌داستانی و توافق هموندانِ جامعه و از سوی دیگر، حفظ امنیت در رابطه با بیگانگان است. البته باید توجه داشت که این هدف، خود تابع هدفی بالاتر یعنی حفظ زندگی در جامعه است. امر سیاسی آماج خود را جست‌وجوی را‌ه‌حل‌هایی برای کشاکش‌های درونی و بیرونی می‌نهد، البته را‌ه‌حل‌هایی که تمامیت ممکنِ یکانِ اجتماعی را به‌ بهترین شکل نگاه دارد و برای هر یک از هموندانِ جامعه، و همگان بیش‌ترین امکانات موجود را برای دست‌یابی به خوشبختی فراهم آورد.

 

زیر پر فرش/

مرتضی مظلومی/ انتشارات دانش‌نگار/ 368 صفحه

   زیر پر فرش روایتی است از روابط اجتماعی مردم ایران که علاوه بر دیدگاه جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی، از رویکرد روانشناسی اجتماعی نیز بهره می‌برد. نویسنده‌ی کتاب بخشی از عمر خود را (بیست و هشت سال) در ایران سپری کرده است و بخشی را (سی و پنج سال) نیز در خارج از ایران. حاصل این همزیستی‌ها، مشاهده‌ها و تجربه‌ها به نگرشی ختم شده است که نویسنده کوشیده تا در این کتاب با محور قرار دادن روابط اجتماعی مردم ایران و معضلی که این روابط از آن رنج می‌برد به تبیین مسائل بپردازد.

 به گفته‌ی نویسنده این کتاب تعبیر آشنا- ناشناس از مسائل و ابهامات روابط اجتماعی مردم ایران است. به گفته‌ی مظلومی تعبیر آشنا در واقع شناختی از این روابط است که در بیست‌و هشت سال زندگی در داخل ایران به آن رسیده‌ام و تعبیر ناشناس بررسی و نگرش جامعه ایران از دور است به همین دلیل به تفسیری از آشنا و ناشناس از جامعه و روابط اجتماعی ایران در کتاب زیر پر فرش پرداخته‌ام.

نویسنده ضمن اشاره به پیشینه‌ی درخشان و تمدن‌ساز مردمی که اینک دچار نابسامانی های اجتماعی فراوان هستند می‌افزاید: کتاب زیر پر فرش موانع و سدهای رسیدن به زندگی اجتماعی خوب در ایران را تشریح کرده و تنها به بازگو کردن مشکلات بسنده نکرده بلکه با ارائه راهکارهایی برای تعدیل و از بین بردن مشکلات سعی در شفاف‌سازی روابط اجتماعی داخل ایران کرده است.

وی برای تالیف کتاب خود از شصت منبع ایرانی و غیر ایرانی استفاده کرده است که از این تعداد ۲۵ منبع به زبان فارسی می‌باشد. تالیف این اثر هیجده ماه زمان برده است. نویسنده با بازنمایی منش‌های رفتاری و فرهنگی مردم ایران کوشیده است برخی از آنها را مورد نقد و بررسی قرار دهد.

عناوین فصل‌های این کتاب این‌گونه تنظیم شده است: آیا به یکدیگر اعتماد داریم، آشنا کیست، آیا با خود صادق هستیم، آیا خودفریبی می‌کنیم، آیا با هم مهربان هستیم، آیا می‌توانیم تغییر کنیم، آیا گفت و شنود موثر داریم، آیا دروغ می‌گوییم آن را می‌پذیریم، آیا مجبور به تعارف می‌باشیم، آیا ستیزه جویانه گفتگو می‌کنیم، آیا مسئولیت‌پذیر هستیم، آیا خود محور خودپرست و خودشیفته می‌باشیم