تازه های کتاب در ایران  - بخش هشتم- آبان ماه  139۶ 

 

نسرین پورهمرنگ

   

فجایع جنگ جهانی دوم/

تالیف حمید عشقی/ نشر آرمان رشد/ 470 صفحه

   درد و رنج میلیونها انسانی که طی جنگ جهانی دوم کشته شدند و میلیونها آواره و زخمی و بی‌خانمان را نه می‌توان به تمامی به تصویر کشید و نه آن را حکایت کرد. نه همه‌ی این بی‌نهایت مصیبت‌ها را می‌توان به ناآگاهی مردم نسبت داد و نه همه‌ی آن را به عقده‌ی گشوده نشدنی سیاسان قدرت.

دشواری موضوع در اینجاست وقتی که دور باطل جنگ‌طلبی شروع می‌شود، بی‌نهایت ابعادی پیدا می‌کند که هیچ‌گاه امکان پیش بینی و حتی تصور آن نیز وجود ندارد.

جنگ جهانی دوم، در فاصله‌ی سالهای ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ به وقوع پیوست. هرچند که زمینه‌های وقوع چنین جنگی فراگیر از چندین سال پیش آغاز شده بود.

ایران که تنها یک روز پس از شروع جنگ بی‌طرفی خود را اعلام کرده بود، متاسفانه نتوانست خود را از تبعات شوم این جنگ در امان نگه دارد. گستردگی مرزهای ایران با اتحاد جماهیر شوروی (سابق) که از طرفهای اصلی مقابله با آلمان نازی بود، پای ایران را به جنگ باز کرد. بهانه‌ی تجاوز ارتش سرخ و قوای متفقین به خاک ایران، حضور مستشاران آلمانی در خاک ایران بود که به ادعای متفقین، بی‌طرفی ایران را نقض می‌کرد.

به هرحا زمانه‌ی جنگ بود و هریک از طرفین در آن هنگامه‌ی سخت و پر از مصیبت، به جست و جوی منابع و امکاناتی برای پیشبرد اهداف خود بود. بنابراین حتی اگر نیروهای مستشار آلمانی در خاک ایران حضور هم نداشتند، باز هم ایران به واسطه‌ی هم مرز بودن با یکی از محورهای اصلی مقابله با تهاجم ارتش آلمان، پایش به جنگ گشوده می‌شد. مسئله این است که اگر پایبندی به عهد و پیمانها وجود داشت، که از اساس جنگی رخ نمی‌داد.

 مهاجرت لهستانی‌ها به ایران در بحبوحه‌ی جنگ روی داد و آن چنانکه اسناد برجای مانده حکایت دارند، طی سالهای ۱۳۲۰ الی ۱۳۲۳ خورشیدی بیش از ۱۵۰ هزار نفر از لهستانی‌ها برای مهاجرت به فلسطین و آفریقا، از کشور اتحاد جماهیر شوروی وارد خاک ایران شدند.

از آنجایی که شروع جنگ جهانی با حمله‌ی ارتش نازی به لهستان در آغازین ساعات یکم سپتامبر ۱۹۳۹ کلید خورد، طبیعی بود که این کشور به عنوان صف مقدم نبرد، بیشترین تلفات را متحمل شود. لهستان در کمتر از یکماه از ارتش آلمان شکست خورد و زمینه برای تهاجم ارتش نازی به دیگر مناطق فراهم شد. هرچند در آغاز نیروهای آلمانی و متحدانش توانستند پیروزی‌های گسترده‌یی در همه‌ی جبهه‌های غرب و شرق اروپا و خاورمیانه و شرق آسیا به دست آورند،  اما پس از حملهٔ موفقیت‌آمیز شوروی (در پاییز و زمستان ۱۳۲۱ شمسی - ۱۹۴۲ میلادی)، علیه ارتش آلمان، صحنه‌ی نبرد به نفع نیروهای متفقین تغییر کرد و چشم‌اندازهای امیدبخش پایان نبرد خانمان‌سوز پدیدار شد.

در ادامه‌ی پیشبرد تاکتیک‌های جنگی، استالین با دولت در تبعید لهستان از در دوستی درآمده و فرماندهی واحدی در مقابل آلمان در جبهه لهستان ایجاد کرد. این دو توافق کردندکه از خاک ایران برای انتقال تجهیزات مورد نیاز متفقین، نیروهای نظامی لهستانی و افراد داخل اردوگاهها از طریق ایران به سرزمین‌های فلسطین و آفریقا استفاده شود. نقض بی‌طرفی ایران، این امکان را به متفقین می‌داد که تدبیرهای جنگی خود را با استفاده از خاک ایران به پیش ببرند.

 نخستین گروه در اوایل فروردین ۱۳۲۱ با چهار کشتی روسی که حامل ۲۹۰۰ نفر سرباز و مهاجر بود، وارد بندر انزلی (پهلوی سابق) شدند. نیروهای نظامی نیز از طریق همدان و کرمانشاه به عراق رفتند. تعداد مهاجرین در اردیبهشت ۱۳۲۱ نزدیک به ۱۳۰۰۰ نفر رسیده بود.

در کتابی که حمید عشقی با عنوان فجایع جنگ جهانی دوم تالیف کرده است به بررسی تاثیرات جنگ جهانی دوم بر حیات اجتماعی و سیاسی مردم ایران و پیامدهای مهاجرت آوارگان و نظامیان لهستانی به ایران می‌پردازد.

مولف برای نگارش این اثر از اسناد رسمی و غیررسمی برجای مانده از این دوره‌ی تاریخی استفاده کرده است. خاطرات برجای مانده‌ی  برخی آوارگان و همچنین برخی از شهروندان ایرانی از جمله‌ی این اسناد هستند. از آنجایی که جمعی از آوارگان از طریق اسکله‌ی بندرانزلی وارد خاک گیلان و ایران شدند، در حافظه‌ی تاریخی مردم این ناحیه نیز اسناد مکتوب و بعضا شفاهی از آن دوره‌ی مصیبت بار برجای مانده است. یک عکاس ایرانی با نام غلام رحیمی نخستین تصاویر ورود این آوارگان را به بندرانزلی ثبت کرده است. هرچند متاسفانه این تصاویر هرگز به طور کامل شناسایی نشدند و به دست ما نرسیدند. وی در خاطرات خود می نویسد: یک روز صبح وقتی که از خواب بیدار شدم شاهد کشتی‌هایی بودم که‌ آوارگانی را تخلیه می‌کردند. آنان زشت، لاغر و بیمار بودند و لباس‌هایی کهنه در بر داشتند. یکی از دوستان من که نجار بود برای قربانیان تابوت می‌ساخت. به طور میانگین روزانه 50 نفر جان می‌باختند.

غلام رحیمی در سال 1999 و در سن 83 سالگی درگذشت؛ اما یکی از دوستانش می‌گفت که او تا آخرین روز حیاتش فراموش نکرد روزی را که از خواب برخواست و ورود آوارگان مصیبت‌دیده لهستانی را دید...

همچنین یکی از آوارگان نوشته است:ما سوار بر کشتی شدیم در حالی که گرسنه و رنجور بودیم. ما سرزمین سختی‌ها را ترک کردیم و این به مانند رؤیا بود. زمانی که به بندرانزلی رسیدیم، بارش باران به استقبال ما آمد. آنجا سرزمینی گرم‌تر و سرسبز با مردمانی مهربان بود...

بخشی از آوارگان نیز از مسیر ترکمنستان وارد استان خراسان شدند و در مشهد اسکان گزیدند.به نوشته‌ی کتاب بیشتر آوارگان پس از ورود به ایران به اردوگاه‌های مختص خود اعزام می‌گردیدند و در آنجا گندزدایی شده و لباس‌های جدید و آذوقه دریافت می‌کردند. تعدادی از مردان و زنان جوان در ارتش آندرسن ثبت‌نام نموده و تحت آموزش‌های نظامی قرار گرفتند. تعدادی از کودکان یتیم که فاقد سرپرست بودند در یتیم‌خانه‌های اصفهان و تهران تحت قیمومیت قرار گرفتند. یک عکاس اصفهانی به نام ابوالقاسم جلا از این کودکان عکس‌هایی گرفت که بعدها در کتابی به نام بچه‌های اصفهان چاپ شد.(ص162)

 مولف در بخش‌هایی دیگر از کتاب به دیگر ابعاد این فاجعه‌ی انسانی در کشورهایی که به‌طور مستقیم درگیر جنگ بودند می‌پردازد حمله‌ی ارتش سرخ به برلین و تعرض به زنان و دختران برلینی از جمله ی این ابعاد است :در تاریخ 22 آوریل 1945 نیروی ارتش سرخ در دو جبهه به سوی برلین حمله کردند. تعداد کل نیروهای مهاجم روسی نزدیک به یک میلیون و یکصدهزار نفر و نیروهای مدافع حداکثر 450 هزار نفر بر‌آورد می‌شود. در جریان این حمله نیروهای ارتش سرخ در مقیاسی وسیع اقدام به تعرض به زنان و دختران برلینی نمودند. اگرچه تعداد دقیق قربانیان معلوم نیست؛ اما تخمین زده می‌شود در برلین 100 هزار و در مجموع دو میلیون نفر قربانی تجاوز ارتش سرخ گردیده‌اند. تعداد زیادی از زنان برلینی برای اجتناب از این کارِ سربازان روسی، خود را از پنجره آپارتمان‌ها به پایین پرتاب کرده و خودکشی می‌نمودند. تخمین زده می‌شود که پس از جنگ 200 هزار کودک روسی در کشور آلمان در نتیجه این تعرضات متولد شده باشند. مورخان تعرض ارتش سرخ به زنان برلینی را بزرگ‌ترین تعرض دسته‌جمعی در تاریخ می‌دانند.(ص445)

 ارتش ژاپن نیز از این شیوه مستثنی نبود و دست به رفتارهایی مشابه زده بود: در طول جنگ دوم جهانی ارتش ژاپن بین 170 تا 200 هزار زن از مناطق اشغالی شرق آسیا را به‌عنوان برده جنسی مورد استثمار قرار دادند. بیشتر این زنان متعلق به کشورهای کره، چین، مالزی و اندونزی بودند. تعداد زیادی از این زنان توسط نیروهای نظامی ژاپن در مناطق اشغالی ربوده شده و وادار به بردگی جنسی می‌شدند و تعداد اندکی نیز در برابر دریافت غذا و یا با تبلیغات ژاپنی‌ها برای یک کار راحت و دریافت پول به این کار روی می‌آوردند.(ص447)

 

حافظه شهری؛ تاریخ و فراموشی در شهر مدرن/

مارک کرینسون/ ترجمه‌ی رضا نجف‌زاده/ ترجمه‌ی رضا نجف‌زاده/
 انتشارات علمی فرهنگی/ 304 صفحه

   کتاب حافظه شهری؛ تاریخ و فراموشی در شهر مدرن، بررسی و تحقیقی میان رشته‌یی از حافظه‌ی شهری در شهرهای مدرن برخی نقاط دنیاست. مولف به تجزیه و تحلیل تحولات و پدیده‌های شهری در شهرهای مدرن و پسامدرن از دیدگاه جامعه شناسی، تاریخ معماری و هنر، روانکاوی، فرهنگ و نظریه‌ی انتقادی می‌پردازد. وی برای پیشبرد کار خود، با رویکردی نقادانه به تحلیل نظریه‌های حافظه‌ی شهری و بناها و سازه‌های فیزیکی می‌پردازد. کرینسون برای درک بهتر خواننده، اثر خود را با مجموعه یی متنوع از عکس، نقاشی و تصویر آثار هنری همراه ساخته است. برای نویسنده پیگیری این موضوع از اهمیت برخوردار است که نشان دهد، نظریه‌های مربوط به حافظه‌ی شهری چگونه توانسته‌اند در ساختن یا بازسازی فضاهای شهرهای مدرن و البته پسامدرن در دوره‌ی پساصنعتی نقش ایفا کنند. وی به دنبال کشف عناصر نمادین این نقش‌بازی است.

مارک کرینسون در این تحقیق تمرکز ویژه‌یی بر شهر منچستر انگلیس، به عنوان شهری که حیات خود را در دوره ی پساصنعتی ادامه می‌دهد داشته است. همچنین بر روی سنگاپور امروزی، نیویورک پس از ۱۱ سپتامبر، موزه‌های مدرن در فضاهای گالری‌های شهرهای صنعتی، هنر معاصر، آثار و نوشته‌های پل استر، بناهای تاریخی بازسازی شده و آثار نویسنده‌ی آلمانی، وینفرد گئورگ سبلد نیز تمرکز کرده است.

مارک کرینسون برای آشکار ساختن ابعاد آنچه قصد دارد در صفحات این کتاب با خواننده مطرح کند چنین اغاز می‌کند:

شهرنشینی پسا مدرن یا حتی چنان که گفته اند پسا شهرنشینی، با گذشته به مثابه چیزی برخورد می‌کند که باید به طور گزینشی نقل شود؛ به عبارتی با گذشته به مثابه امری از بنیاد کنده برخورد می کند؛ تضعیف مراکز شهری برای احیای اشکال گمشده یا اساطیری زندگی عمومی، بناهای تاریخی که کمی بیش از لاشه های کار کردهای سابق اند، فضاهای تالارها با آجرهای تمیز کاری شده و اندرونی هایی که با وسایل جدید پر شده اند، اندرونی‌های تاریخی ای که گویی لعاب و جلا داده شده اند، نماهایی که حفظ شده، اما داخلشان خالی شده و به کلی بازسازی شده اند و موزه‌های جدیدی که در آسیاب‌ها، انبارها و نیروگاه‌های قدیمی تاسیس شده اند.

برخی از اینها نوستالوژی خفت یا حافظه ای دردآلودند و پارادوکس آنجاست که این در زمینه ای عمل می کند که محرومیت به طور فزاینده در شهر پسا صنعتی به حاشیه رانده شده، در حالی که در نقاط دیگر جهان حلبی آبادها به طرزی بی‌سابقه افزایش پیدا کرده اند.

ساکنان حلبی آبادها اکنون یک سوم جمعیت شهری جهان را تشکیل می‌دهند و تقریبا 921 میلیون نفر منظره ای واقعا دیکنزی را در اغلب شهرهای به سرعت رو به گسترش جهان به وجود می آورند. چنان که مایک دیویس می‌نویسد آنها نقاط ناجور منظره‌های خیال انگیز کلی و پارک های تک منظوره مسکونی اند... که در آنها طبقات متوسط جهانی روز به روز بیشتر ترجیح می‌دهند که عزلت پیشه کنند.

این کتاب در ۳۰۴ صفحه برای علاقمندان به مباحث جامعه شناسی و اندیشه‌های نوین در تحلیل فضاهای شهری و اجتماعی مفید است.