تازه های کتاب در ایران  - بخش ششم- شهریور ماه  139۵ 

 

نسرین پورهمرنگ

 

 

وهم جدایی/

 سایمون ون‌بوی/ ترجمه‌ی عرفان مجیب/انتشارات هیرمند/ ۱۸۰ صفحه

   سایمون ون بوی نویسنده‌ی انگلیسی است که در لندن به دنیا آمده در ویلز و آکسفورد دوران کودکی و نوجوانی خود را گذراند. او مدتی را در پاریس و آتن زندگی کرد و اینک ساکن نیویورک است. او علاوه بر نوشتن مقاله و انتشار آن در نشریه‌هایی مانند نیویورک تایمزؤ گاردین، ان‌پی‌آر و نیویورک پست به تدریس در دانشکده‌ی هنرهای تجسمی و دانشگاه لانگ آیلند نیز مشغول است.

وی در مدت کار حرفه‌یی خود موفق به دریافت جایزه‌ی فرانک اوکانر برای مجموعه داستان عشق در زمستان آغاز می شود شده است. لحن و زبان نامتعارفش و ظرافتی که در تصویرسازی‌ها و مضمون‌پردازی‌ها دارد سبکی ویژه به کار او بخشیده است. این ویژگی در همین کتاب عشق در زمستان آغاز می‌شود به گونه‌یی نمود پیدا کرده است که خواننده توانایی درک مضمون عشق و قدرت آن در غلبه بر مشکلات را پیدا می‌کند. ون بوی در مجموعه داستان کوتاه دیگر خود  با عنوان زندگی خصوصی آدم‌های عاشق نیز همین ویژگی سبکی را از خود بروز داده است. ویژگی نوشتاری این نویسنده از آن رو بارزتر می‌شود که وی اهل فلسفه و نگارش آثار فلسفی نیز هست.

در بخشی از کتاب وهم جدایی که به تازگی از ون بوی ترجمه و منتشر شده است چنین می‌خوانیم:

گاهی بیدار می‌شوم و آنقدر همین‌طور می‌مانم که صدای افتادن گلبرگی از گلدان را می‌شنوم. گاهی بیدار می‌مانم و آرزو می‌کنم کاش کسی بود و صدای فروریختنم را می‌شنید. در حریم امن تختم، بر این طناب بندبازی میان رؤیا و بیداری، تخیلاتم خیلی واقعی می‌نماید - فقط چند قدم آن‌طرف‌تر - همین نزدیکی‌هایی که هر چه می‌روی به آن نمی‌رسی. پدرم پرده‌ها را آرام باز می‌کند تا از روز پرده‌برداری کند. هر روز شاهکاری است، حتی اگر آدم را له کند.

ون بوی در سال ۲۰۱۳ سازمانی با عنوان نویسندگی برای کودکان  تشکیل داد و با اعطای جوایز سالانه می‌کوشد به نویسندگان جوان در راه کسب اعتماد به نفس و شکوفایی استعدادهایشان کمک کند. کتاب‌های ون‌بوی تا کنون به زبانهای گوناگون ترجمه و منتشر و با اقبال خوانندگان مواجه شده است.

 

جنگ چهره زنانه ندارد/

 سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ / ترجمه‌ی عبدالمجید احمدی/ نشر چشمه/  ۳۶۴ صفحه

   کتاب جنگ چهره زنانه ندارد نوشته سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ به تازگی با ترجمه عبدالمجید احمدی توسط نشر چشمه به چاپ دوم رسیده است.

سوتلانا الکسیویچ نویسنده و روزنامه‌نگار اهل بلاروس است. خانم الکسیویچ در سال ۲۰۱۵ موفق به دریافت جایزه‌ی نوبل ادبیات از آکادمی نوبل شد. این آکادمی این روزنامه نگار و نویسنده‌ی زن اهل بلاروس را به‌واسطه‌ی آنچه که تبلور چندصدایی و محنت و شجاعت در روزگار ماست شایسته‌ی دریافت این جایزه دانست. وی پیش از این در سال ۲۰۱۳ برنده‌ی جایزه های صلح کتابفروشان آلمان و جایزه‌ی مدیسی شده‌ بود. آثار او سرشار از بازتاب بینش شهروندان روسیه  پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می‌باشد.

در کتاب جنگ چهره زنانه ندارد الکسیویچ مستندی تاریخی از چهره‌ی سربازان زن ارتش سرخ طی سالهای جنگ جهانی دوم ارائه داده است. این زنان طی سالهای جنگ علیه آلمان هیتلری همگام با سایر سربازان ارتش سرخ جنگیده‌اند و کابوس‌ها و هول و هراسهای بی‌شماری را تجربه کردند.

اما این هول و هراسها سبب نشد که آنان از میدان جنگ بگریزند. دغدغه‌های این زنان حین جنگیدن درباره‌ی خانواده و فرزندانشان محو نمی‌شود. اما آنان خود را ناگزیر می‌دیدند که در سنگرهای نبرد حضور پیدا کنند و عواطف احساسات خود را برای مدتی پنهان سازند. الکسیویچ در این مستندنگاری نشان می‌دهد که فضا و شرایط محیطی چگونه سبب بروز همان واکنش‌هایی می‌شود که از یک سرباز مرد مشاهده می‌شود؛ تیراندازی، آدمکشی، بی‌رحمی،...

 این کتاب در هفت بخش تدوین شده است که عبارتند از: زن‌ها کی برای اولین بار در تاریخ وارد ارتش شدند؟، انسان بزرگتر از جنگ است، نمی‌خواهم حتی به خاطر بیاورم...، دخترها، بزرگ شید، بالغ شید... شما هنوز خامید...، بوی ترس و چمدان آب نبات، من این چشما رو امروز هم به خاطر می‌آرم... و نیاز به سرباز بود... اما من می‌خواستم زیبا هم بمانم....

در بخشی از نقل و قولهای این کتاب چنین آمده است: من رو به دسته م بردن. دستور دادم؛ دسته، به جای خود! اما دسته حتا از جاش تکون هم نخورد. یکی دراز کشیده بود، یکی نشسته بود و سیگار می‌کشید، یکی هم که گردنش رو با صدا می‌چرخوند، گفت آخی! خلاصه، وانمود کردن اصلا منو ندیدن. براشون سنگین بود، اونا مرد بودن، بچه‌های شناسایی، حالا باید از یه دختر بیست ساله فرمان ببرن. من این رو خیلی خوب درک می‌کردم ولی مجبور بودم فرمان بدم بلند شید ببینم!

یکهو دیدم تیراندازی شروع شد... پریدم تو خندق، از اون جایی که شنلم نو بود و کف خندق هم گلی، تو خندق به پهلو روی برف‌ها خوابیدم تا شنلم گلی نشه. دختره احمق! شنل برام مهم تر از زندگی بود! سربازام وقتی این صحنه رو دیدن زدن زیر خنده.

داشتم می گفتم... این شناسایی مهندسی ای که ما تو جنگ انجام می‌دادیم، یعنی چی؟ نیمه های شب سربازا  یه سنگر زیرزمینی تو حدفاصل بین ما و دشمن حفر می کردن. قبل طلوع آفتاب، بعدش من و یکی از فرماندهان یگان‌های دیگه، سینه خیز خودمون رو به این سنگر می‌رسوندیم، سربازا به ما تو استتار کمک می‌کردن. بعدش همین طور کل روز رو درازکش موندیم، می‌ترسیدیم حتا کوچیک ترین تکونی بخوریم...

از دیگر آثار این نویسنده‌ی اهل بلاروس می‌توان به صداهایی از چرنوبیل: تاریخ شفاهی یک فاجعهٔ‌ی هسته‌‌یی، صداهای شوروی از جنگ افغانستان، پسراني از جنس روي (ترجمه شده به فارسی توسط ابولفضل الله‌دادي، نشرنگاه) و آخرين شاهدان ( برگردان از زبان روسی توسط  مصطفي مظفري، نشر هيرمند) اشاره کرد.

 

رویای آمریکایی/

نورمن میلر/ ترجمه‌ی سهیل سمی/ انتشارات ققنوس/ ۳۴۴ صفحه

   رویای آمریکایی عنوان رمانی است از نویسنده‌ی سرشناس امریکایی نورمن میلر که در سال ۱۹۶۵ منتشر شد. میلر در خانواده‌یی یهودی در شهر لانگ بیج در سال ۱۹۲۳ به دنیا امد. در منطقه‌ی بروکلین نیویورک بزرگ شد و در ۱۶ سالگی به دانشگاه هاروارد راه یافت. در رشته‌ی مهندسی هوانوردی به تحصیل پرداخت و محیط علمی دانشگاه به او کمک کرد تا در سن ۱۸ سالگی نخستین داستانش را منتشر کند. او به سال ۱۹۴۳ از دانشگاه فارغ تحصیل شد و پس از آن به صورت حرفه‌یی‌تر به کار نویسندگی مشغول شد.

میلر در سال ۱۹۶۹ توانست با نوشتن کتاب سپاهیان شب جایزه‌ی کتاب ملی سال آمریکا را از آن خود سازد. او که از فعالین ضد جنگ ویتنام نیز بود برخی از آثارش را متاثر از تاثیرات وقایع جنگ بر شخصیت‌های خود نوشته است. رمان رویای آمریکایی زندگی جوانی آمریکایی را نقل می کند که قهرمان جنگ بوده و در زندگی شخصی‌اش نیز موفق است اما پس از یک خشونت و گفت و گویی خیالی با همسرش او را به قتل می‌رساند.

نورمن میلر با رویکردهای فمنیستی مخالف بود، از همین‌روی این بخش از جامعه از منتقدان جدی آثار او به‌شمار می‌رفتند. میلر در دوران حیات خود توانست جایزه‌ی پولیتزر را کسب کند و آثار قابل توجی را نیز منتشر سازد. از جمله‌ی این آثار می‌توان به

برهنگان و مردگان، ساحل بربر، پارک گوزنها، رویای آمریکایی، چرا در ویتنام هستیم، غروبهای تابستانی،خاطرات روزهای کهن، بلایای دیگر،مرگ برای خانمها، مردی که یوگا می‌آموخت و ملاقات درباره‌ی شیطان اشاره کرد. وی به سال ۲۰۰۷ درگذشت.