تازه های کتاب در ایران  - بخش یازدهم- بهمن ماه  139۵ 

 

نسرین پورهمرنگ

 

دختری که رهایش کردی/

جوجو مویز/ ترجمه‌ی کتایون اسماعیلی/ نشر میلکان/  چاپ دهم/

رمان دختری که رهایش کردی داستانی است درباره‌ی دو زن، در دو مکان و دو زمان متفاوت. یکی در فرانسه در زمان اشغال این کشور طی جنگ جهانی دوم به دست نازی‌هاست و دیگری مربوط به زنی به نام لیو که در لندن زندگی می‌کند و یک قرن پیشتر از سوفی می‌زیسته است. سوفی در زمان جنگ که همسرش در کنار او نیست، مجبور است از خانواده‌اش محافظت کند و لیودرگیر حفاظت از تابلویی است که همسرش پیش از فوت به او هدیه کرده است؛ نمایی از چهره‌ی یک زن.

فضاسازی داستان که به طور موازی در دو دوره‌ی زمانی متفاوت اتفاق می‌افتد، سبکی نواورانه به کار این نویسنده‌ی پرفروش داده است.

رمان دختری که رهایش کردی اثر جوجو مویز در کمتر از دو ماه بیش از ده هزار نسخه در ایران به فروش رسیده است. شمارگان این کتاب در هر نوبت انتشار ۱۱۰۰ نسخه بوده است. آثار پیشین این نویسنده نیز در بازار ایران پرفروش بوده است و برخی تا بیش از بیست نوبت منتشر شده است.

خانم جوجو مویز روزنامه نگار انگلیسی متولد  سال ۱۹۶۹ در شهر لندن می باشد. جوجو مویز نخستین رمان خود را در سال ۲۰۰۲ با عنوان درپناه باران منتشر ساخت. این رمان با مضمونی عاشقانه  در همان زمان انتشار با استقبالی فراوان از سوی خوانندگان مواجه شد. به یازده زبان دنیا ترجمه شد و سپس جایزه‌ی  برترین رمان عاشقانه‌ی سال را از آن خود کرد.

طرفداران این نویسنده‌ی نگلیسی در ایران نیز فراوان هستند و برخی از اثار او از جمله من پیش از تو، یک بعلاوه یک و پس از تو تاکنون در ایران منتشر و بارها بازنشر شده‌اند.

رمان دختری که رهایش کردی نیز نامزد دریافت عنوان کتاب سال از سوی روزنامه انگلیسی دیلی‌میل شد.این رمان روایتگر زندگی دختر جوانی است که برای رسیدن به معنای واقعی عشق آن اندازه پیش می‌رود که حاضر می‌شود از زندگی خود نیز چشمپوشی کند.

در بخشی از متن این کتاب چنین آمده است: عشق اشتباه تاوان پذیری است. باید عاشق باشی تا بتوانی مرگ را شجاعانه بپذیری و از خود خسته ی بی رمق ات ، قهرمان بسازی تا متفاوت بودن را بپذیری و تا آخرین لحظه ی معجزه مومن بمانی.

بهم لبخند زد و تا به خودم اومدم دیدم منم بهش لبخند می زنم. شاید هم لبخندم از رضایتی بود که بالاخره از شر نگاه خیره اش به خودم راحت شده بودم. مطمئن نیست که . داشتم شال رو توی کاغذ می پیچیدم و وقتی دیدم مدیرمون داره به طرف ما میاد، سرم رو آوردم پایین.

انگشت یخ زده م که کبود شده بود رو انقدر تو برف فشار دادم تا این که خودمو با اسمش محاصره کردم. ادوارد، ادوارد، ادوارد. ده، بیست بار اسمشو نوشتم. تنها چیزی که می تونستم ببینم، اسم ادوارد بود. من تو حلقه ای از ادوارد نشته بودم که دور تا دورم می رقصید. می شد خیلی راحت اون جا نشست و توی قصری از ادوارد استارحت کرد و همه چی رو به حال خودش رها کرد. به عقب خم شدم و شروع کردم به خندیدن.

 

زنی با موهای قرمز/

اورهان پاموک/ ترجمه‌ی مژده الفت/ نشر نون / ۲۶۰ صفحه

زنی با موهای قرمز عنوان جدیدترین رمان اورهان پاموک؛ نویسنده‌ی ترک زبان اهل کشور ترکیه است. این رمان، دهمین رمان بلند پاموک است که با الهام از فردوسی و سوفوکل نوشته شده است. نویسنده با دستمایه قرار دادن افسانه‌ی رستم و سهراب، که پدری فرزند خود را می‌کشد  و افسانه‌ی ادیپ، که پدر به دست فرزند کشته می‌شود، دوگانه‌ی سرنوشت و اختیار بشر را به چالش می‌کشد. رستم به عنوان نمادی از مردمان شرق، بذر فرزندکشی را در خاک سرزمین‌های آسیایی می‌کارد و ادیپ به عنوان نمادی از مردمان سرزمین‌های غربی، بذر پدرکشی را در آن دیار می‌رویاند.

خط داستانی کتاب این گونه آغاز می شود، پسرکی جوان که برطبق حادثه از پدر خود دور مانده است برای پیدا کردن آب، با صاحب‌کار خود محمود اوستا به منطقه‌ای به نام قبضه در شهر کجاعلی می‌روند. این سفر زمینه‌ی آشنایی پسردبیرستانی را با دختری که در همان نزدیکی‌ها در چادری به قصۀ گویی و اجرای تئاتر برای مردم می‌پردازد، می شود.پسر جوان در این مسیر اشنایی احساسات مختلفی را تجربه می‌کند؛ از عشق و حسادت تا آزاداندیشی و مسئولیت‌پذیری. نویسنده بخشی از تصویرنمایی‌شخصیت پسر جوان را در قالب گفت و گوهای او با پیرمرد صاحبکار، که هریک نماینده‌ی دو نسل متفاوت هستند به انجام می رساند. تقابل پدر و پسر، پیر و جوان و نسل محافظه‌کار و پر از شک و گمان با نسلی جویای نام و تجربه و لذت در این کتاب به خوبی به تصویر کشیده می‌شود.

پاموک در خط سیر داستانی خود به دنبال یافتن پاسخ این پرسش است که ایا افسانه‌هایی مثل رستم و سهراب، بارها و بارها در طول تاریخ تکرار می‌شوند؟ آیا ادمی اسیر سرنوشتی است که از پیش برای او نوشته شده است و او چاره‌یی جز این ندارد که مسیر از پیش نعیین شده را طی کند؟ پایان این داستان غافلگیرکننده است.

استفاده‌ی پاموک از عناصر فرهنگی ایرانی، شاید این اثر نویسنده‌ی ترک را برامی ایرانیان جذابتر سازد.در بخشی از این رمان چنین می‌خوانیم:

وقتی صاحب‌خانه‌ مُسن و دنیادیده متوجه شد مدتی است تقویم را نگاه می‌کنم آمد کنارم. از او پرسیدم این نقاشی چیست. گفت صحنه‌ای از شاهنامه است که در آن رستم پس از کشتن سهراب او را در آغوش گرفته. در نگاهش غروری بود که می‌گفت چه‌طور نمی‌دانید؟ فکر کردم ایرانی‌ها مثل ما ترک‌ها نیستند که به خاطر گرایش به غرب شاعران و افسانه‌های قدیمی‌شان را فراموش کرده باشند. به خصوص شاعرانشان را فراموش نمی‌کنند. صاحب‌خانه با غرور بیشتری گفت: اگر برایتان جالب است فردا شما را ببرند کاخ گلستان. این نقاشی هم از آن‌جاست. نسخه‌های دست‌نویس مصور و کتاب‌های قدیمی زیادی آن‌جا هست. در آخرین عصر اقامتم در تهران مراد مرا به کاخ گلستان برد. باغی بزرگ و کاخی کوچک در بین درختان دیدم که مرا به یاد کاخ ایهلامور که نزدیک داروخانه‌ پدرم بود انداخت.

اورهان پاموک نوبل ادبیات را در سال ۲۰۰۶ دریافت کرد. پیش از آن در سال ۲۰۰۳ نیز جایزه‌ی ایمپک دوبلین را نصیب خود ساخته بود. آثار این نویسنده تاکنون به بیش از دهها زبان ترجمه شده و بیش از ۱۱ میلیون جلد در سراسر جهان فروش داشته‌ است. کتاب اخیر او همینک در کشور ترکیه به چاپ پنجم خود رسیده است.

گفتنی اینکه رمان زنی با موهای قرمز را  پیش از این در مهرماه سال جاری، نشر هونار با ترجمه‌ی رویا پورمناف روانه‌ی بازار نشر کرده بود.

 

مادونایی با پالتو پوست/

صباح‌الدین علی/ ترجمه‌ی سولماز حسن‌زاده /نشر هیرمند/ ۱۰۰ صفحه

مدونا با پالتو پوست نوشته‌ی نویسنده‌ی بلغاری صباح‌الدین علی است. صباح‌الدین علی در سال ۱۹۰۷ در ایالت اگری دره (آردینوی امروزی در بلغارستان) متولد شد. او کارش را در حوزه‌ی ادبیات با سرودن شعر آغاز کرد و از سال ۱۹۲۶ در مجله‌ی چاغلایان منتشر کرد. وی شعرهای موزون می‌سرود و متاثر از شعرهای عامیانه‌ی ترکیه از مضامین عاشقانه استفاده می‌کرد.

او در ادامه‌ی آفرینش‌های ادبی خود به نوشتن داستان نیز پرداختو نخستین داستانش را با عنوان داستان جنگل در سال ۱۹۳۰ منتشر کرد. ناظم حکمت؛ نویسنده و شاعر سرشناس اهستانی تبار اهل ترکیه، صباح‌الدین را یکی از نویسندگان برجسته‌ی  زمان خود معرفی می‌کند که اثارش ارزش بررسی و مطالعه  با ذره‌بین جدید ادبی را دارد.

مدونا با پالتوپوست را نویسنده متاثراز سالهایی که در آلمان زندگی کرده، نوشته است. این داستان حکایتگر زندگی جوانی است که عاشق پرتره‌یی در یک نمایشگاه می‌شود. این جوان منزوی از حیات اجتماعی، روزهای متوالی به نمایشگاه می‌رفت و خیره در چشمان پرتره زل می‌زد. این کار او مدتها ادامه پیدا کرد و درست زمانی که می خواست به خود بقبولاند که چهره‌ی  مورد علاقه اش رویایی بیش نیست با صاحب چهره که همان نقاش تابلوها بود اشنا می‌شود. ادامه‌ی داستان روایتگر این آشنایی است.

 

ویلسون کله‌پوک، (و دوقلوهای شگفت‌انگیز)/

مارک تواین/ ترجمه‌ی امیرحسین وزیری/ نشر چشمه/

ویلسون کله‌پوک یکی از آثار مشهور مارک تواین؛ نویسنده‌ی مشهور آمریکایی است که در سال ۱۸۳۳ به نگارش درآمد. باوجود اینکه نزدیک به دو قرن از نگارش این کتاب می‌گذرد، اما به واسطه ی سبک پیش‌رویی که دارد، هنوز هم می‌تواند برای خوانندگان معاصر از جذابیت برخوردار باشد. شخصیت‌های متعددی در این کتاب به تصویر کشیده شده‌اند که میانه‌ی بی‌عدالتی‌های اجتماعی گیر افتاده‌اند و باوجود تلاش فراوان، راهی برای خلاصی خود از مخمصه هایی که دیگر همنوعانشان آفریده اند نمی‌یابند.

ویلسون یکی از شخصیت های این کتاب است که در بخشی از نجواهایی که با خود دارد چنین می‌گوید:هیچ شخصیتی، هر چه‌قدر هم خوب و پسندیده، وجود ندارد که نتوان آن را با تمسخر، هرچند از نوع ضعیف و بی‌مزه‌اش، نابود کرد. برای نمونه الاغ را ببینید: شخصیتش تقریبا بی‌عیب است، او برگزیده‌ترین موجود از میان حیوانات متواضع است. با این‌حال ببینید مسخره کردن او را به کجا کشانده است. به‌جای این‌که وقتی به ما می‌گویند الاغ خوشحال شویم، شک برمان می‌دارد.

ویلسون شغل وکالت دارد ودر شهری کوچک به نام داوسن لندینگ واقع در ایالت میسوری زندگی می‌کند.اما مردم او را کندذهن و کودن خطاب می کنند. در جریان وقایع شغلی اش وی موفق می‌شود تا از برادری دوقلو در برابر اتهام به قتل قاضی شهر دفاع می کند. سرگرمی روزانه این وکیل جمع آوری اثر انگشت های مردم شهر است. این سرگرمی او را قادر می سازد تا بدون تکیه به عقل و هنر وکالتش ثابت کند این دوقلوها نمی توانند قاتل باشند. این موفقیت سبب می‌شود تا مردم دیگر او را کله‌پوک صدا نزنند.

 تواین خود در مقدمه‌یی که برای این اثر نوشته درباره‌ی شخصیت ویلسون چنین اظهار نظر می‌کند:

در اصل این داستان نامش آن دو قلوهای شگفت‌انگیز بود. قصد داشتم اسم کوتاهی روی آن بگذارم. تصویر یک- یا دو جوان عجیب و غریب را دیده بودم که در شهر ما به نمایش درآمده بود- یا به نمایش درآمده بودند. ترکیبی از دو سر و چهار دست که به یک بدن وصل بودند و فقط یک جفت پا داشتند- و من فکر کردم که داستان فوق‌العاده و جذابی می‌نویسم که این موجود خارق‌العاده قهرمان آن باشد- یا آن‌ها قهرمان آن باشند، یک دختر ابله قهرمان زن داستان و دو خانم پیر و دو پسربچه هم برای قسمت‌های کم‌اهمیت. با دست‌ودل‌بازی به این شخصیت‌ها و کارهایشان شاخ و برگ دادم. اما داستان همچنان در حال گسترش بود، و شخصیت‌های دیگر به‌زور وارد داستان می‌شدند. با حرف‌ها و کارهایشان جای بیشتر و بیشتری در داستان می‌گرفتند. در میان آن‌ها غریبه‌یی آمد که نامش ویلسون کله‌پوک بود...

پیش از این نشر چشمه  رمان زندگی‌ سخت و مجموعه ‌داستان شانس را از همین نویسنده در قالب مجموعه‌ی جهان کلاسیک منتشر کرده بود. همچنین  امیرحسین وزیری پیش‌تر رمان زندگی سخت را از تواین به‌فارسی ترجمه کرده است.

گفتنی اینکه سمیوئل لنگهورن کلمنز در فاصله‌ی سالهای ۱۸۳۵ تا ۱۹۱۰ زندگی کرد. وی با نام هنری‌اش - مارک توین- شناخته شده است. تواین نویسنده و طنزپرداز آمریکایی است که بیش از هرچیزشهرتش را مدیون رمانهای ماجراهای هاکلبری فین (۱۸۸۵) و ماجراهای تام سایر (۱۸۷۶) است. در ۱۲سالگی پدرش فوت کرد واو برای امرار معاش به چاپخانه‌ها می‌رفت و برای آنها پادویی می‌کرد. در سال‌های بعد در روزنامه‌ای که برادرش اوریون دایر کرد ابتدا حروفچین و سپس چاپچی شد. او سپس در صفحاتی از روزنامه که به مقاله‌های طنز اختصاص داشت مطالبی طنزآمیز می نوشت. کلمنز سپس با روزنامه‌های دیگر نیز قرارداد کاری بست و برای آنها به نگارش مطالب طنز پرداخت. تواین بهترین آثارش را طی سالهای ۱۸۷۵ تا ۱۸۹۴ به نگارش درآورد.