تازه های کتاب در ایران  - بخش پنجم- امرداد ماه  139۵ 

 

نسرین پورهمرنگ

 

 سرنوشت زنان و دختران/
آلیس مونرو/ ترجمه ی مریم عروجی/ انتشارات بوتیمار/ ۳۴۸ صفحه


   مجموعه‌ی سرنوشت زنان و دختران نوشته ی آلیس مونرو نویسنده ی کانادایی، برنده‌ی جایزه ی نوبل ادبیات می‌باشد.وی این کتاب را در سال ۱۹۷۱ منتشر کرد. یکی از داستان‌های این مجموعه با عنوان سرنوشت زنان و دختران روایتگر زندگی دختر نوجوانی به نام دل جردن است. این کتاب حاوی داستان های کوتاه دیگری نیز می‌باشد که عبارتند از: فلتس رُد، وارثان جسم زنده، پرنسس آیدا، عصر ایمان، تشریفات و تغییرات، سرنوشت زنان و دختران، غسل تعمید، عکاس.
زوایای زندگی روزمره ی مردم و به ویژه زنان از جمله علاقمندی های آلیس مونرو است. او بخش قابل توجهی از آثارش را به چالش های زندگی دختران جوان اختصاص داده است. البته در سالهای اخیر مسائل افراد میانسال و سالمند نیز نظر الیس مونرو را به خود جلب کرده است.
خانم مونرو در سال ۲۰۱۳ جایزه ی نوبل ادبیات را به واسطه‌ی مجموعه داستان‌های کوتاهش به خود اختصاص داد و آکادمی نوبل او را استاد داستان کوتاه معاصر معرفی کرد.
مونرو زمانی که کار نوشتن را آغاز کرد هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد که در حد نویسندۀی داستان‌های کوتاه باقی بماند، اما اینک او به عنوان یک کوتاه نویس شهرت جهانی کسب کرده است. او خود می گوید نمی‌داند نویسندگان دیگر چطور روی یک پروژه‌ی طولانی وقت صرف می‌کنند اما خودش ترجیح می‌دهد در زمانبندی‌های کوتاهتر کارش را به پایان برساند و بداند برای مثال پایان داستانش چه می‌شود. پایان باز و نامشخص چندان جذابیتی برای او ندارد و به گفته‌ی خود وی زاویه‌های دیدش چندان مناسب آثار طولانی و رمان نیست.
در بخشی از داستان کوتاه سرنوشت زنان و دختران سادگی نثر مونرو به خوبی قابل مشاهده است: فرا رسیدن تاریکی و هوای سرد پیش رویی که از طریق سوراخ کف ماشین می‌آمد، سر و صدای موتور کهنه، سردی حومه شهر سبب شده بود که ما با یکدیگر کنار بیاییم و ما را به خانه سوق می‌داد. ما از منطقه‌ای عبور می‌کردیم که نمی‌دانستیم عاشقش هستیم، جاده‌هایی که صاف و هموار نبود، اما منقطع و فاقد توازن قابل تشخیص بود. همچنین تپه‌های هموار، زمین‌ها و چاله‌هایی که پر از علف هرز، باتلاق و شاخ و برگ بود. درختان نارون بلند، جداگانه، هر یک به سادگی، تصویری از خود به تماشا گذاشته بود که محکوم به فنا بود، اما ما نمی‌دانستیم که این گونه است. آن‌ها به شکل بادبزن‌های نیمه باز بودند که گاهی اوقات به شکل چنگ در می‌آمدند. جوبیلی، از ارتفاع سه مایلی، در بزرگراه شماره ۴ قابل رویت بود.
برخی از آثار او همچون چیزی می‌خواستم بهت بگم، فرار (مجموعه داستان)، رؤیای مادرم، دست مایه‌ها، دورنمای کاسل راک، خوشبختی در راه است و زندگی عزیز از جمله آثار این نویسنده‌ی کانادایی است که در ایران نیز به فارسی ترجمه و منتشر شده است.
آلیس مونرو یکصد و دهمین برنده‌ی جایزه ادبی نوبل و نخستین کانادایی برنده‌ی این جایزه است. او همچنین سیزدهمین زنی بود که از ۱۹۰۱ تا سال ۲۰۱۳ موفق به گرفتن این جایزه معتبر ادبی شد. پیش از وی زنانی چون هرتا مولر و دوریس لسینگ این عنوان را از آن خود کرده بودند. البته در سال ۲۰۱۵ خانم سوتلانا الکسی‌یویچ؛ روزنامه‌نگار اهل بلاروس این جایزه را از آن خود کرد.
به واسطه ی روایت زندگی زنان در روستاها و شهرها، بسیاری از منتقدان آثار او را با آنتوان چغوف مقایسه می‌کنند.


بودن، آسان نیست/
ولادیمیر هولان/ ترجمه‌ی علیرضا حسنی/ نشر چشمه/ ۱۴۴ صفحه


   مجموعه‌ی بودن، آسان نیست از جمله دفترهای شعر ولادیمیر هولان؛ شاعر فقید اهل چک است که به تازگی توسط نشر چشمه منتشر شده است. این مجموعه در قالب مجموعه شعر جهان منتشر شده است.
ولادیمیر هولان در سال ۱۹۰۵ در شهر پراگ متولد شده و در سال ۱۹۸۰ درگذشت. جهان شاعرانه هولان که در این کتاب، عمدتا با آثار نوشته شده در سال های ۱۹۴۸ تا ۵۶ نمایانده می شود، غالبا تاریک و غمبار است و پر از هراسی عجیب یا موجوداتی نامرئی هستند. مرگ از جمله درون مایه هایی است که در این شعرها تکرار شده است.
این مجموعه شعر طی دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ میلادی سروده شده‌اند و به ترتیب سرایش شان در کتاب اصلی درج شده اند. مترجمان انگلیسی کتاب تا حد امکان کوشیده اند ترتیب سرایش شعرها را حفظ کنند و در پاورقی مربوط به هر شعر به دوره های زمانی آن اشاره کنند. کتابی که به فارسی ترجمه شده است از ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی برگردانده شده است.
طبق نظر سرویراستار نسخه انگلیسی، در کنار شعرهای کوتاه تر، شبی با هملت این شاعر در بخش نخستین کتاب امده است. سایر شعرهای این کتاب از مجموعه شعر بدون عنوان در سال ۱۹۳۶، مجموعه شعر پیشروی منتشر شده به سال۱۹۶۴، مجموعه شعر گفتگوی سه طرفه ـ۱۹۶۴)، شعر بلند شبی با هملت، مجموعه شعر درد چاپ شده در سال ۱۹۶۵، مجموعه شعر در آخرین نفس در سال ۱۹۶۷ و شعرهایی که در مطبوعات به چاپ رسیده بودند، انتخاب شدند.
ولادیمیر هولان" در سال ۱۹۰۵ در پراگ دیده به جهان گشود. او نخستین کتاب شعرش را در سال ۱۹۲۶ منتشر ساخت. مدتی را با برخی نشریه‌های هنری به عنوان ویراستار کار کرد. بین سالهای ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۳ با قدرت گرفتن نظام دیکتاتوری کمونیستی در کشورش، از وی هیچ کتابی منتشر نشد. او در کنار بسیاری دیگر از هنرمندان و روشنفکران با اتهام فرمالیست مورد غضب و تنگنای اجتماعی قرار گرفت. ایدئولوگهای حکومتی امثال او را برج عاج‌نشینی تلقی می‌کردند که به ملت و مملکت خیانت می‌کنند.
جالب است که بدانیم فرمالیست‌ها به پیروان جنبشی هنری در روسیه گفته می‌شد که به فرم و شکل زبانی در اثر هنری توجه داشتند و آشنایی زدایی از شکل و عادتهای رایج را تجلی یک اثر هنری قابل اعتنا معرفی می‌کردند. دوری گزینی از رسالتهای ایدئولوژیک که به وسیله‌ی تفسیرگران حکومت‌های کمونیستی برای هنر تبلیغ می‌شد ، آنان را مورد غضب دستگاههای نظارتی تمامیت‌طلب ساخته بود.
شرایط اجتماعی مایوس کننده هولان را وادار به تبعید خودخواسته در یکی از جزیره‌های کشورش به نام کامپا نمود. هولان در این جزیره بهترین شعرهای حیات هنری‌اش را سرود. در سال ۱۹۶۳ که شرایط اجتماعی کشورش اندکی دگرگونی یافت سه مجموعه شعر از او اجازه‌ی نشر گرفت و به چاپ رسید. یک سال بعد شعر بلند شبی با هملت نام او را بسیار بلندآوازه ساخت. منتقدان هنری این دفتر شعر وی را در ردیف بهترین سروده‌های قرن بیستم قرار داده‌اند.
شاعر چک خود سالهای سرودن شبی با هملت را در ردیف زجرآورترین و دشوارترین سالهای زندگی‌اش می‌داند. او در این‌باره می‌نویسد: در تنهایی گزنده‌ی آن‌روزها مثل زمینی بودم برای گرفتن و گذراندن تمام وحشت آن ایام. یارسلاو سیفرت دوست هولان و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل، هولان را بهترین شاعر از میان همه‌ی ما قلمداد می‌کند. از هولان بیش از بیست کتاب شعر به چاپ رسیده است. از او علاوه بر شعر، کتاب‌هایی در ترجمه‌ی شعر جهان، مجموعه‌های مقالات، روز نوشته‌ها و ... برجای مانده‌است. ولادیمیر هولان در سال ۱۹۸۰ دیده از جهان فرو بست.