مرور  کتاب  - بخش هفتم- مهر ماه  1394 

 

نسرین پورهمرنگ   

 

فلسفه آلمانی/

تری پینگارد/ ترجمه‌ی ندا قطرویی/ نشر ققنوس/ 576 صفحه

 به گفته ی استوارت براون در اواخر قرن هفدهم اصطلاح ایدئالیست را لایب نیتس برای اشاره به فیلسوفانی به کار گرفت که اولویت را به ذهن بشری می‌دادند و اهمیت کمتری برای حواس قائل بوده و با ماده‌گرایی مخالف بودند.

براین اساس شاید بتوان افلاطون را بزرگترین ایدئالیست نامید که درباره‌ی وجود جهان مادی تردیدهای فراوانی را مطرح می‌ساخت. همین جنبه از کار افلاطون، کانت را بسیار متاثر ساخت و اندیشه‌های ایدئالیسم در عمومی ترین شکل آن در برابر واقع‌گرایی مطرح شد. اگرچه  کانت کوشید تا در این جدال نقش واسطه‌ای ایفا نماید اما اندیشه‌های خود وی بر سنگینی کفه‌ی ایدئالیسم افزود و بعدها از طریق هگل به موضعی غالب در فلسفه‌ی غرب در آغاز قرن بیستم تبدیل شد. شکلی از فلسفه‌ی ایدئالیسم که از هگل و و شلینگ مایه گرفت به ایدئالیسم مطلق شهره است که جهان محسوسات را تنها بخشی از واقعیت می داند و حقیقت را در آگاهی ابدی یا روح مطلق جست و جو می‌کند.

در کتاب فلسفه آلمانی تالیف تری پینگارد میراث ایدئالیسم در آلمان مورد ارزیابی و تحلیل قرار گرفته است. نویسنده تاریخ اندیشه‌های فلسفی و زمینه‌های اجتماعی و تاریخی این شکل‌گیری را از سال 1760 تا 1860 پیگیری می‌کند.

در این دوره‌ی یکصدساله شاید بتوان گفت اندیشه‌های فلسفی رایج در شاهزاده نشین آلمان بر روند جریانهای فکری در سایر کشورهای اروپایی تاثیرگذار بوده است.

چگونگی شکوفایی رمانتیسیسم و ایدئالیسم، ظهور کانت و نفوذ خیره کننده‌ی اندیشه‌های وی درسرتاسر قاره‌ی اروپا و سپس ظهور متفکران پساکانتی مانند شوپنهاور و کی‌یرکگور از جمله موضوعاتی است که پینگارد در کتاب خود آنها را مورد بررسی قرار داده است.

 البته نویسنده کوشیده موضوع را به گونه‌‌یی عمیق‌تر تحلیل نماید. او از مفهومی به نام آلمانی بودن سخن به میان می‌آورد که هم بیانگر پیچیدگی موجود در اندیشه‌های فلسفی آلمانی است که موجب دیرفهمی آن می‌شود و این پیچیدگی گاه با اتهام تعمدی بودن روبه رو می‌شود و هم بیانگر ذهنی بودن و گریز از ماده گرایی که گاه با تلاش‌هایی برای تاثیرگذاری دوجانبه‌ی ماده و ذهن (دیالکتیکی بودن) روبه رو می‌شود.

این تلاش نویسنده از بخشی از مقدمه‌ی کتاب وی آشکار می‌شود: برای سخن گفتن از آلمانِ آن دوران همواره باید آن را میان گیومه قرار داد،‌ زیرا علی‌رغم همه اهداف عملی، در آن زمان چیزی به نام آلمان وجود نداشت. آلمان تنها حین بازاندیشی گذشته، آلمان شد.

با وجود این،‌ فلسفه آلمانی که از سال 1781 آغاز شد، برای مدتی به فلسفه مسلط اروپا تبدیل شد و شیوه تلقی اروپاییان و عملاً همه جهان را از خودشان، طبیعت، دین، تاریخ بشر، سرشت دانش، سیاست و به‌طور کلی ساختار ذهن انسان، تغییر داد. این فلسفه از آغاز، فلسفه‌ای بحث‌برانگیز و همواره دیرفهم بوده و تقریباً همیشه با عنوان آلمانی توصیف می‌شده است‌ـ آدمی به یاد نخستین سطر از نقد و بررسی ویلیام هزلیت در سال 1816 بر کتابی از فریدریش شلگل می‌افتد: این کتاب آلمانی است‌ـ و روشن است که لفظ آلمانی گاه برای اشاره به عمق، گاه صرفاً برای اشاره به ابهام و گاه برای متهم کردن نویسنده به تلاش عمدی برای عمق بخشیدن به کار خود از طریق ایجاد ابهام در زبان اثرش به کار می‌رفته است. اما این واقعیت که اساسا آلمانی در آن زمان وجود نداشت، نشان می‌دهد که تلاش برای توضیح برآمدن فلسفه آلمانی در این دوران با توسل به صرف آلمانی بودنش‌ـ چنان‌که گویی آلمانی بودن می‌تواند مستقلاً برآمدن فلسفه آلمانی را طی این دوره توضیح دهد‌ـ چه فواید اندکی خواهد داشت. اگر مسائل دیگر را در نظر نگیریم، آنچه آلمانی محسوب می‌شد، خود موضوع بحث و جدل بود و نویسندگان،‌ سیاستمداران،‌ چهره‌های عمومی و البته فیلسوفان در این دوره آن را پروراندند.

این کتاب در چهار بخش نظم یافته است: کانت و انقلاب در فلسفه؛ عنوان بخش نخست کتاب است. تاثیر عظیم کانت بر سنت فلسفه‌ی ایدئالیسم آلمانی و تلاش او برای وساطت بین ماده‌گرایی و ذهن‌گرایی و تفکراتی که همچنان نفوذ خود را حفظ کرده‌اند میراث اندیشه‌های کانت برای ما است. پیوندی که کانت بین خردگرایی و تجربه گرایی برقرار کرده بود پس از او از هم گسست. اما این مانع از آن نشده است که بسیاری از متخصصان فلسفه، کانت را بزرگترین فیلسوف از زمان یونان قدیم تا به امروز ندانند ، هر چند که دشواری فهم آثار او مانعی برای شناخت گسترده ی او حتی نزد افراد تحصیل کرده ایجاد نموده است.

بخش دوم کتاب ادامه انقلاب: پساکانتی‌ها نام دارد. یاکوب، راینهولت و فیشته از جمله کسانی بودند که با تاثیرپذیری فراوان از اندیشه‌های کانت مسیر تفکر ایدئالیسم‌گرایی آلمانی را ادامه دادند. اگرچه آنها به اندیشه های کانت تمام و کمال وفادار نماندند.

تکمیل انقلاب؟ هگل عنوان بخش سوم کتاب است. پدیدارشناسی روح ، تحلیل هگل از ذهن و جهان و طبیعت و روح در اندیشه‌ی هگل آشنا از جمله موضوعات این فصل هستند. هگل دستگاه فلسفی خود را دربرگیرنده‌ی دستاوردهای ایدئالیسم آلمانی و به اصطلاح خود او نتیجه‌ی دیالکتیکی تمامی منازل ایدئالیسم آلمانی می‌داند. مهمترین مفهومی که هگل در تبیین اندیشه‌های ایدئال‌گرایانه‌ی خود مطرح می کند ازخودبیگانگی است. ازخود بیگانگی یعنی آنکه صفتی را که در واقع جزئی از وجود ماست را خارجی و بیگانه  بدانیم و به چیز دیگری نسبت بدهیم. زمانی که ذهن به این نکته معرفت پیدا کند که هر آنچه را بیگانه و معاند می‌پنداشته در واقع بخشی از وجود خودش بوده است، نقطه‌ی پایان فرآیند دیالکتیکی است. در این شرایط که حالت آزادی مطلق نیز هست، ذهن مهارش را از دست نیروهای خارجی ستانده و قادر است خودش جهان را به شیوه یی عقلانی، نظم و سامان بدهد.

 انقلاب زیر سوال می‌رود عنوان بخش پایانی کتاب است.تلاش‌های شیلینگ برای احیای  ایدئالیسم آلمانی و  آنچه که وی تناقضات کانتی  و یاس مدرن در اندیشه های شوپنهاور و کی‌یرکگور می‌نامد، موضوع این فصل را شامل می‌شوند.

 

فصلنامه نقد کتاب علوم اجتماعی/

خانه کتاب، سردبیر: دکتر محمدرضا رسولی/ سال دوم، شماره 5 و 6/ 272 صفحه

شماره‌های پنجم و ششم از فصلنامه نقد کتاب علوم اجتماعی به سردبیری دکتر محمدرضا رسولی منتشر شد. مطالب این دو شماره در سرفصلهایی با این عنوان‌ها تدوین گردیده است: نقد شفاهی، نقد پژوهی، نقد تالیف، نقد ترجمه، زاویه، شایسته‌ی خواندن و نقد گذشته.

در سخن سردبیر این شماره به قلم دکتر محمدرضا رسولی و با عنوان ملاحظات نقد جامعه‌شناسانه چنین آمده است: اگر نقد را قضاوتی بدانیم که به منظور تسهیم تفکر انتقادی پیرامون موضوع کار جامعه شناسی دنبال می شود، لذا می توان آن را گونه‌ای از معرفت شناسی تلقی کرد که معلوم می‌کند برپایه  انتقاد از کدام شیوه، ابزار و ساز و کاری حاصل می شود. با این رویکرد نقد جامعه‌شناسانه دو عرصه اجتماع و علم را هدف قرار می‌دهد؛ عرصه اجتماع به موضوع جامعه شناختی مربوط می‌شود و عرصه علم هم اصلوب‌هایی است جامعه شناس را در شناخت امر اجتماعی و تولید معرفت کمک کرده است.

در بخش نقد شفاهی در گفت و گویی با عباس عبدی؛ پژوهشگر مسایل اجتماعی با عنوان نقد پلی میان دانش و بینش اجتماعی به مسایل پیرامون نقد آثار و رساله‌های جامعه شناسی در ایران پرداخته و مشکل اصلی در جامعه شناسی ایران را در تبدیل دانش به بینش دانسته است. مصاحبه شونده در بخشی از گفت و گوی چنین اشاره نموده است: ... درست است جامعه شناسی در غرب "علم" محسوب می‌شود، اما در عمل ما شاهد یک "حرکت جامعه شناسانه" هستیم، یعنی جامعه شناسان نمی‌توانند مثل یک ریاضی دان گوشه‌ای بخزند و برای خودشان فرمول درآورند و مسئله حل کنند، بلکه عملا" به یک شکلی در متن جامعه هستند. نقد از دل همین فرآیند بیرون می‌آید. اگر این فرایند حضور نباشددر این صورت چه اهمیتی دارد چه تحلیلی در مورد جامعه می‌دهیم. خب؛ حالا پرسش این است که اگر این فرآیند حضور اجتماعی نباشد، جامعه شناسی حداکثر یک "دانش" می شود و نه یک "بینش". یعنی یک دانش انتزاعی نسبت به جامعه است و آن موقع نقد کردن کتاب فلان فرد هم چون ربطی به محیط اجتماعی ندارد اهمیت نخواهد داشت و به یک بده و بستان فردی و یا یک مخالفت فردی تبدیل می شود... متاسفانه بسیاری از جامعه شناس‌های ما در در فعالیت‌های آکادمیک محصور شده‌اند. ایرادی هم ندارد، اما حداکثر این است که آنان حاملان دانش اجتماعی‌اند و نه بینش اجتماعی. بینش از خلال حضور در محیط اجتماعی شکل گرفته و منتقل می شود که بیانگر بازتاب فعالیت ما در جامعه و کاربرد دانش در میدان عمل است...

در بخش دیگری از مطالب این فصلنامه، نقدی به قلم دکتر سیدمحمد دادگران بر کتاب مارکسیسم جامعه شناسانه؛ همگرایی آنتونیو گرامش و کارل پولانینوشته‌ی مایکل بوراوی درج شده است. در بخشی از این نوشتار چنین آمده است:‌ به موازات خروج جامعه شناسی از بحرانی که دامنگیرش شده بود، مارکسیسم وارد بحران شد و بدین ترتیب در دهه 1990 شاهد فروپاشی کمونیسم و فرادستی جهانی بنیادگرا و گوشه گیری انقلابیون و اعتراضات اجتماعی هستیم. از این رو به باور مایکل بوراوی امروزه احیای مارکسیسم به خاطر گرایش‌هایی است که به اندیشه‌های جامعه شناسانه راه پیدا کرده است.

چکیده‌ی انگلیسی برخی مقاله‌های این شماره از فصلنامه نیز در انتهای آن درج شده است. گفتنی اینکه فصلنامه‌ نقد کتاب از مجموعه انتشارات خانه کتاب پیشتر به صورت ماهنامه منتشر می‌شده است.