تازه های کتاب در ایران  - بخش سوم - خرداد ماه  1393 

 

نسرین پورهمرنگ

 

پسرکی با پیژامه راه راه/

جان بوین/ جدید هرمز عبداللهی/ نشر چشمه/ 195 صفحه

   در ماه آوریل 2004 تصویری از دو پسر بچه که در دو سوی حصار سیم‌خاردار نشسته‌اند در ذهنم شکل گرفت. می‌دانستم آن‌ها را از خانه و زندگی و دوستان‌شان دور کرده و هر یک را جداجدا به یک مکان وحشتناک آورده بودند. هیچ یک نمی‌دانست برای چه در آنجاست و آنجا چه‌کار می‌کند، اما من می‌دانستم، و آن داستان این دو پسر بچه بود که اسم‌شان را برونو و شموئیل گذاشتم و می‌خواستم آن را بنویسم... و من بی درنگ شروع به نوشتن آن کردم و می خواستم آن را به صورت سوم شخص روایت کنم. آن را از دیدگاه برونو بیان کنم . اما این کار راهم نه از فاصله نه چندان دور، طی یک نظر انجام دهم.

آنچه نقل و قول شد بخشی از یادداشت نویسنده‌ی رمان "پسرکی با پیژامه راه راه" اثر "جان بوین"؛ نویسنده‌ی ایرلندی است. موضوع این رمان که در 20 فصل به نگارش درآمده است درباره‌ی حوادث هولوکاست و ماجرای دو کودک هشت ساله، یکی یهودی زندانی و دیگری فرزند فرمانده نازی است که در جریان جنگ جهانی دوم به اردوگاه نازی‌ها راه پیدا می‌کنند.

این رمان نخستین بار در سال 2006 منتشر شد و از همان ابتدای انتشار توانست در جدول پُرفروش‌های ادبیات انگلیسی زبان جای بگیرد. رمان درابتدا به عنوان اثری ویژه‌ی رده‌ی سنی کودک و نوجوان مورد توجه قرار گرفت و جایزه‌ی سال "بنیاد کودکان و جنگ" را دریافت نمود. اما پس از آنکه مارک هرمن کارگردان انگلیسی از روی این اثر داستانی یک فیلم سینمایی پرفروش را ساخت، بر شهرت رمان جان بوبن افزوده شد و به سرعت خوانندگان بی‌شماری میان بزرگسالان یافت به ویژه آنکه در این رمان، نویسنده بسیار فراتر از مسائل دنیای کودکان می‌رود و جنگ و نسل‌کشی و شقاوت‌های آدمیان را درحق همنوعانشان به تصویر می‌کشد. 

جان بوین این رمان را در مدت زمانی بسیار کوتاه نوشت. یک هفته و نیم همه‌ی مدت زمانی است که او صرف نوشتن پسرکی با پیژامه‌ی راه راه کرد. وی همچنین از اینکه خوانندگانش نیز اثر او را به همین سرعت بخوانند لذت می‌برد. وی می‌گوید: یکی از چیزهایی که خوشم آمده، این بود که از وقتی کتاب را به مردم داده‌ام تا آن را بخوانند، وقتی بوده است که آن‌ها گفته‌اند کتاب را در یک یا دو نشست، شاید هم در عرض چند ساعت خوانده‌اند. وقتی کتاب را در دست گرفته‌اند یک نفس تا آخر خوانده‌اند. زیرا من هم آن را به‌همین سرعت یک‌تکه نوشته‌ام.

از نکات جالبی که در این کتاب به چشم می‌خورد پرسش‌هایی است که نویسنده در پایان از خواننده مطرح کرده و بدین وسیله خواسته تا ذهن خوانندگان را به کنکاش بیشتری پیرامون شخصیت‌های داستانش وادارد.

در بخشی از این رمان می‌خوانیم: به آرامی به سوی پنجره رفت، به این امید که شاید از آن‌جا بتواند سراسر راهی را که به برلین می‌انجامید ببیند، خانه‌اش و خیابان‌های دوروبر آن و میزها را که مردم دورش می‌نشستند و نوشیدنی‌هایشان را می‌خورند و برای هم داستان‌های سرخوشانه تعریف می‌کنند. برای این آرام می‌رفت که نمی‌خواست سرخورده و نومید شود. اما آن‌جا فقط اتاق کوچک یک پسر بچه بود و تنها آن‌قدر از او فاصله داشت تا به خود بجنبد و قدم از قدم بردارد و به پای پنجره رسیده بود. صورتش را به شیشه پنجره چسباند و چشم‌انداز بیرون را به چشم خود دید و این بار چشمش از حدقه برآمد و دهانش از حیرت بازماند و دست‌هایش به دو سوی بدنش گشوده شد؛ چیزی او را بر آن داشته بود که احساس سرمایی گزنده همراه با ناامنی‌کند.

 

ترانه بولوار میرداماد (منتخب شعرها)//

محمدعلی سپانلو/ به انتخاب مجید ضرغامی/ انتشارات سرزمین اهورایی

   ترک و لر و کرد و اصفهانی و فارسی و غیره همه به تهران آمده‌اند و در این شهر زندگی می‌کنند. وقتی صحبت از تهران می‌شود همه آن را به باد فحش می‌گیرند در حالی که تهران مانند مادر مهربانی به همه‌شان امکانات زندگی را بخشیده است

آنچه نقل شد بخشی از صحبت‌های محمدعلی سپانلو؛ شاعر معاصر کشورمان است. سپانلو را به "شاعر شهر تهران" می‌شناسند و دلیل آن هم مجموعه شعرهایی است که این شاعر تهرانی در وصف زادگاه خود سروده است.

ترانه بولوار میرداماد منتخب سروده‌های محمدعلی سپانلو؛ به انتخاب مجید ضرغامی است. این ترانه‌ها در وصف ویژگی‌های شهر تهران سروده شده است.

سپانلو شاعری است که بیش از هرچیز دیگر به زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کند تعلق دارد، از همین روی به شهرش، به زادگاهش و به حوادثی که در این شهر و دیار می‌گذرد با دقت می‌نگرد، درک می‌کند و در صحنه آرایی‌های متعدد به نمایش درمی‌آورد. تصاویر مربوط به شهر تهران و کوچه‌ها و خیابان هایش نیز به همین منوال آراسته شده اند. وی‌در ترانه‌ای که این کتاب عنوانش را از آن گرفته است چنینی می‌سراید:

ای روزهای فردا/ ای فکرهای زیبا/ ای برگ‌های پاییز/

ای پنجه‌های رویا/ ای واژه‌های زرین/ ای آسمان لرزان/

دریای باد و باران/ بالای شهر تهران/ در انتظار طوفان/ طوفان سرد و سنگین/

بهر تو می‌سرایم/ از خود برون می‌آیم/ لب‌های خسته‌ام را/

یک لحظه می گشایم/ ای سرزمین دیرین/ یک شاعر پیاده/

همراه جویبارت/ با یک پیام ساده/ خوش باد روزگارت/نه این زمان غمگین/

از بیشه‌های گیلان/ گنبدهای سپاهان/ پسکوچه‌های شیراز/

تا آتش‌های اهواز/ لبخندهای شیرین/ بولوار میرداماد/ با لحظه‌های آزاد/

 پنجاه سال دیگر/ از ما می‌آورد یاد/ در روزهای رنگین/ یک روز آفتابی/

با آسمان آبی/ آن سوی عصر غربت/ تصویری از رفاقت/ پیوندهای پیشین.

شاعر با واژه‌ها و تصاویری بسیار ساده عصر یک روز پاییزی در شهر تهران را به تصویر می‌کشد که وجود ابرهای تیره در بالای سر شهر و وزش باد و طوفان هشدار از منقلب شدن هوا و ریزش باران و سرما و سنگینی هوا می‌دهد. اما در اندیشه‌ی شاعر هیچ رگه‌ای از نامیدی دیده نمی‌شود. او نوید آسمان آبی و روزهای آفتابی را می‌دهد. روزی که شاید ما در آنزمان نباشیم تا شاهدی بر زیبایی‌های زندگی و لذت‌های تماشایی آن باشیم، اما شاید در آن روز آیندگان از ما به نیکی یاد کنند!

اما شهر فقط کوی و برزن نیست، در شهر زندگی جریان دارد و داستان هریک از این زندگی‌ها خود حکایت مثنوی هفتادمن کاغذ است؛ عشق، انتظار، آرزو، امیدواری، ناامیدی، اندوه،...

کم‌کم خطوط دورنگار

بی‌رنگ می‌شود

از نامه‌های عاشقانه در آینده

یک دسته کاغذ سفید به‌جا می‌ماند

در پاکتی که نام تو بر پشت آن

آواز ناشناسی می‌خواند... (ص 157)

محمد علی سپانلو در سال 1319 در تهران به دنیا آمد. وی در کنار فعالیت‌های ادبی و سرایش شعر، به ترجمه هم روی آورد و آثار متعددی را هم از ادبیات دنیای خارج به فارسی ترجمه کرده است.

آثار منتشر شده‌ی وی به بیش از 54 عنوان می‌رسد که از جمله‌ی آنها عبارتند از: رگبارها، پیاده روها، نبض وطنم را می‌گیرم، تبعید در وطن، ساعت امید، فیروزه در غبار، پاییز در بزرگراه، و قایق‌سواری در تهران.

از تألیفات داستانی سپانلو در حوزه‌ی ادبیات می‌توان به مردان(مجموعه پنج قصه)، بازآفرینی واقعیت: مجموعه 27 قصه از 27 نویسنده معاصر ایران، در جست‌وجوی واقعیت(مجموعه‌ 29 داستان کوتاه از 29 نویسنده‌ معاصر ایران)، نویسندگان پیشرو ایران(تاریخچه رمان، قصه کوتاه، نمایشنامه و نقد ادبی در ایران معاصر) اشاره کرد.

از جمله ترجمه‌های سپانلوعبارتند از: آنها به اسب‌ها شلیک می‌کنند، مقلدها، شهربندان، عادلها، کودکی یک رییس، دهلیز و پلکان، گیوم آپولینر در آیینه آثارش، اشعار و زندگینامه گیوم آپولینر.

 

جاده‌های این سرزمین خالی‌اند/

ازرا پاوند/ ترجمه‌ی مرتضی پاشاپور/ انتشارات افراز

   نخستین مجموعه شعر از "ازرا پاوند"؛ شاعر آمریکایی با ترجمه‌ی مرتضی پاشاپور در ایران منتشر شد. این کتاب مجموعه‌یی از شعرهای پاوند است که مترجم آنها را از آثار دوره‌ی آغازین شعرگویی پاوند انتخاب و در یک مجموعه گرد آورده است.

علاوه بر شعرهای پاوند، نوشتارهایی نیز درباره‌ی زندگی پاوند، گرایش‌های سیاسی وی و علل گرایش وی به فاشیسم در بخش پازرا وستون لومیس پاوند  در سال ۱۸۸۵ در هايلى منطقه آيداهو چشم به جهان گشود و دوران كودكى خود را در فيلادلفيا در كنار پدرش كه در ضرابخانه مشغول به كار بود گذراند.وی پس از به پایان رسانیدن دوره‌ی تحصيلات مقدماتى برای ادامه‌ی تحصیل به دانشگاه پنسيلوانيا رفت و به تحصيل زبان هاى خارجه پرداخت.

آشنایی وی با ويليام كارلوس ويليامز در همین دوره اتفاق افتاد. وی کسی است که بعدها به عنوان يكى از اعضای اصلی گروه شاعران نوگرا و پيشرو نيويورك صاحب شهرت شد. در فاصله‌ی سال‌های 1903 تا 1906 پاوند به يادگيرى زبان هاى انگلو ساكسون و رومى در كالج هاميلتون اقدام نمود. از سال 1908 به عنوان خبرنگار به کشورهای اروپایی سفر کرد و پس از چاپ نخستین کتاب شعر خود، مدتی را در لندن سکنی گزید و به همراهی ريچارد آلدينگتون و چند تن دیگرمکتب "تصویرگرایی" را در شعر نو بنیاد نهاد.

همچنین پاوند را مخترع شعر چينى مى دانند. وی از سال ۱۹۱۳ با مطالعه‌ی يادداشت هاى ارنست فئولوسا؛ زبانشناس معروف، توانست بسيارى از نوشته هاى كنفوسيوس را ترجمه كند.

 در سال ۱۹۲۰ پاوند به پاريس مهاجرت كرد و سرزمين انگلستان را فاحشه پير نامید. روح ناآرام پاوند چهارسال بعد او را به ایتالیا کشانید و وی پس از ملاقات با موسولینی بر سر عقايد ضديهودى خود با وی احساس قرابت كرد.

در سال ۱۹۴۵ در حالی که وی هنوز شهروند آمریکایی محسوب می‌شد به دست نيروهاى آمريكايى دستگير و محاکمه شد.

او را مجنون اعلام كردند و ۱۲ سال در آسايشگاهى روانى در واشينگتن محبوس گردید. او در خلال همين سال ها موفق به دريافت جايزه ادبى بولينگن شد. پس از آنكه پاوند از آسايشگاه مرخص شد به ايتاليا بازگشت و تا آخر عمر در اين سرزمين ماند. پاوند در اول نوامبر ۱۹۷۲ در ونيز درگذشت. پاوند فردی بی‌تکلف بود که به‌واسطه ی رُک ‌گویی‌اش دشمنان فراوانی برای خود دست و پا نمود.