تازه های کتاب در ایران  - بخش سوم - خرداد ماه  1390 

 

نسرین پورهمرنگ

 

مدرنیته زایا و تفکر عقیم

(چالش تاریخی دولت مدرن و باروری علوم انسانی)/ مجید ادیب زاده/ نشر ققنوس

   تجربه ی مدرنیته در اروپا مرهون تحولات عمده یی بود که با تاثیرگذاری متقابل بر یکدیگر راهگشای مسیری شدند که بعدها به دیگر نقاط جهان نیز کشیده شد و نه تنها چهره ی جهان ما را دگرگون ساخت که از بن، بنیانی دیگر بر آن بنا نهاد.

   در رخ دادن این تحول بنیادین علوم انسانی تاثیرگذارترین نقش را بر عهده داشت. متفکران و فیلسوفان بزرگ و نامداری که همینک نیز نظریه ها و اندیشه هایشان مورد توجه پژوهشگران است در تغییر نگرشهای سنتی حاکم بر جوامع بسیار کوشیدند و بحثهای فراوانی را درباره ی بنیادهای فکری حاکم در انداختند.

   در حاکمیت یافتن علوم تجربی از قرن هیجدهم میلادی به بعد، علوم انسانی نقشهای ماندگاری رسم کرد اما حضور علوم انسانی در کشورها و ممالک غیراروپایی چنین تاثیرگذار نبوده است.

   از زایایی و خلاقیت علوم انسانی در بسیاری از کشورهای غیراروپایی که در یکصد سال گذشته با پدیده ی مدرنیسم روبه رو شده اند و کوشیده اند آن را در خود  نهادینه سازند، نشانه های جدی و ماندگار نمی توان یافت.

   مجید ادیب زاده در کتاب مدرنیته زایا و تفکر عقیم این پرسش را مطرح می کند که چرا مدرنیته در غرب توانست به مثابه یک نیروی زاینده به شکلگیری علوم انسانی تاثیرگذار منجر شود و توانست پاسخگوی مسائل و مشکلات جامعه ی مدرن غربی گردد اما در کشوری مانند ایران چنین اتفاقی نیافتاده است.

   مدرنیته چهره یی دیگر از خود در ایران به نمایش گذاشت. تفکر مدرن در ایران عقیم ماند و نتوانست پاسخگوی صدها مشکل جامعه ی ایرانی شود. چرا علوم انسانی در ایران نتوانست از خلاقیت بهره مند شود و شرایط نابه سامانی بر آن حاکم شد؟ چنانکه به جای آنکه این علم بتواند پاسخگوی مسائل اجتماعی ایران شود، خود به معضلی در عرصه ی اندیشه ورزی تبدیل شد. 

   البته این معضل را نبایدبه بی اقبالی ایرانیان نسبت به علوم انسانی منسوب کرد بلکه برعکس همزمان با شکلگیری نهادهای حکومتی جدید همچون هیات دولت، تاسیس وزارتخانه ها و سازمانهای اداری، دولت به تاسیس دانشگاههای دولتی و دارالفنون اقدام نمود و خود به گسترش علوم انسانی مبادرت ورزید. آیا باید دلیل عقیم ماندن علوم انسانی در ایران را در همین امر یعنی گسترش علوم انسانی به وسیله ی دولت، جست وجو کنیم؟

 

هایدگر و امر سیاسی

میگل د بیستگی/ ترجمه ی سیاوش جمادی/ نشر ققنوس

   مارتین هایدگر در سال 1889 در جنوب آلمان دیده به جهان گشود و تقریباً همه ی عمر خود را در همان ناحیه زندگی کرد. مهمترین کتاب زندگی اش با عنوان هستی و زمان را در 38 سالگی انتشار داد. اگر چه پس از آن نیز کتابهایی فراوان منتشر کرد اما هیچیک از این کتابهابه اهمیت و نفوذ کتاب هستی و زمان نرسید.

   با وجود اینکه فلسفه ی اگزیستانسیالیسم با نام سارتر و فرانسه گره خورده است اما در واقع شروع این فلسفه را باید از آلمان و مهمترین چهره ی این جنبش را هایدگر دانست  نه سارتر. برای هایدگر فقط یک مساله وجود داشت، مساله ی هستی. از گفته های هایدگر می توان استنباط کرد که فلسفه اساساً پاسخی است در برابر مساله ی مرگ. انسان اگر ناگزیر نبود که با مساله ی مرگ مواجهه شود وارد تفکر فلسفی نمی شد. ما بدون مقدمه و بدون اینکه به کسی اجازه داده باشیم به وسط دنیا پرتاب شده ایم. نه پدر و مادرمان را خود انتخاب کرده ایم، نه عصر و تاریخ و جامعه ی خاصی را که در آن به دنیا آمده ایم. تجربه ی زنده بودن ما بیش از مدت کوتاهی به درازا نمی کشد. ناگهان چشم باز می کنیم می بینیم در این دنیا هستیم و هنوز به درستی به این وضع عادت نکرده ایم که همه چیز تمام می شود و باید برویم. همین مساله و اینکه باید زمانمان را چگونه خرج کنیم و چگونه دست به آفرینش بزنیم موجب اضطراب دائمی ما می شود. موضوع اضطراب یکی از درونمایه های محوری اگزیستانسیالیسم است.

   در سالهای نخست دهه ی 1930 هایدگر به نهضت ناسیونال سوسیالیسم و رهبر پرآوازه اش آدولف هیتلر- گرایش پیدا کرد. این در حالی بود که او تا پیش از این هیچگونه فعالیت سیاسی نداشت.او در این گمان افتاد که نهضت جدیدی که هیتلر رهبری اش را بر عهده گرفته است، از نیرویی فوق العاده برای نوسازی جامعه ی اروپایی برخوردار است. به طرفداری از حزب نازی برخاست. در آوریل 1933 به ریاست دانشگاهی که در آن تدریس می کرد، یعنی دانشگاه فرایبورگ رسید و اندکی پس از آن به حزب نازی پیسوت. به مدت 10 ماه در این حزب فعالیت کرد، در طول این مدت او کوشید تا حمایت سران حزب را برای نهادینه کردن روایت رمانتیک و سلیقه یی خود از نازیسم به دست آورد اما موفق به این کار نشد و سرانجام در فوریه ی 1934 از ریاست دانشگاه استعفا کرد اما طی این مدت او کارهای سرم آوری را در حمایت از نازیها انجام داده بود که هیچیک قابل دفاع و تطهیر نیستند.

   در سال 1942 نیز از عضویت کمیته یی که مامور بررسی و ویراستاری آثار نیچه بود استعفا کرد زیرا به دستور حکومت نازی این کمیته موظف شده بود تا بندهایی از سخنان نیچه را حذف نماید. پس از پیروزی متفقین در جنگ به فاصله ی سالهای 1946 تا 1951 ممنوع التدریس شد اما از سال 1952 دوباره به تدریس در دانشگاه فرایبورگ بازگشت و تا سال 1976 که دیده از جهان فرو بست به عنوان استاد ممتاز این دانشگاه به تدریس ادامه داد.

   هایدگر پس از رفع ممنوعیت تدریس اش درسگفتارهای دانشگاهی خود را که به مساله ی صلح واقعی اختصاص داشت منتشر نمود. کتاب میگل د بیستگی با عنوان هایدگر و امر سیاسی به اندیشه های سیاسی این فیلسوف مشهور قرن بیستم اختصاص دارد.

سیاست بریتانیایی

تونی رایت/ ترجمه ی ثمین نبی پور/ انتشارات افق/ 160 صفحه

   کتاب سیاست بریتانیایی یک جلد از مجموعه کتابهایی است که جان کلام نام دارد و دانشگاه آکسفورد برای مطالعه در اوقات فراغت علاقه مندان آنها را منتشر کرده است.

   نویسنده ی کتاب تونی رایت عضو حزب کارگر، نماینده ی پارلمان انگلیس و رئیس کمیته ی برگزیده ی مدیریت عمومی است. او پیش از عضویت در پارلمان استاد یار دانشگاه بیرمنگهام انگلیس بوده است.

   تونی رایت این کتاب را با ظرافت و شوخ طبیعی و البته با صراحتی که در میان سیاستمداران کم نظیر است به تحلیل بسیاری از وقایع سیاسی انگلیس اختصاص داده و به عنوان یک عضو پارلمان انگلیس که از بسیاری از مسائل محرمانه با خبر است توانسته چشم اندازی تماشایی از مسائل سیاسی فراهم آورد.

 فردریش نیچه

ایو فرنتسل/ ترجمه ی علی عبداللهی و سعید فیروزآبادی/ نشر هرمس

   فردریش نیچه دانشمند آلمانی، بسیار برای فارسی زبانان آشنا است. ویژگیهای اندیشه ی نیچه تفاوتهای پندارش با دیگر فلاسفه و سبک گفتارش از او فیلسوفی متمایز ساخته است.

   او بیشتر از آنکه در دوران حیاتش شهرت پیدا کند، پس از آن به شهرت دست یافته و آوازه اش بر سر زبانها افتاده است. وقایع جنگ جهانی دوم و انتساب اندیشه های نیچه به نازیها بسیار بحث برانگیز شد. انکار آیین مسیحیت و یهودیت و طرح انتقادهای تند علیه آن دو آیین و به ریشخند گرفتن پیامهای اخلاقی مسیحیت، نگره هایی نبودند که در دیگر فلاسفه به راحتی بتوان سراغ گرفت اما فقط آیینهای مسیحیت و یهودیت نبودند که زیر لبه ی تیع انتقادهای نیچه قرار گرفتند، بلکه اخلاق و رفتار توده ی مردم نیز برای نیچه بسیار ناگوار و ناخوشایند بود.

   نیچه فیلسوف دمکراسی نبود و از اینکه بخواهد عوام را به گله تشبیه کند و از ضعفها و ناتوانیهایشان بیزاری جوید ابایی نداشت. آنچه برای او از اهمیت برخوردار بود رفتار معطوف به قدرت بود. انسانی دارای قدر و منزلت است که بی محابا، بدون هراس و با اداره ی متکی به قدرت و والامنشی هر آنچه مانع است از سر راه خود بردارد و به هدفهایش برسد. انسان باید خودش باشد، سرشار از زندگی و سرشار از لذت زیستن.

   نیچه نه فیلسوف دمکراسی است و نه فیلسوف اخلاق، او فیلسوف اراده های مستحکم و انسانهای والاتبار است، ابرانسانها.

   نیچه با فرهنگ و تمدن ایران باستان نیز آشنایی فراوانی داشته است، بسیاری از اندیشه های خود را با نماد زرتشت، پیامبر ایران باستان بر زبان جاری ساخته است.

   کتاب فردریش نیچه نوشته ی ایوفرنتسل با دو رویکرد تدوین شده است: جزئیات و شرح حوادث زندگی نیچه و تحلیل آرا و اندیشه های وی.

   تحلیلهای خواندنی از اندیشه های نیچه و شرح جزییات زندگی وی که شاید برخی از آنها در دیگر کتابها پیدا نشود در این کتاب به چشم می خورد.

   کتاب فردریش نیچه یک مجلد از مجموعه یی است که بیش از 100 جلد دارد و هر جلد آن به یکی از مشاهیر اندیشه و تمدن مغرب زمین اختصاص یافته است.  هر یک از این مجلدات به وسیله ی کارشناسی خبره تدوین شده است.

   این کتاب به زبانی ساده و روان نوشته شده و همه ی کسانی که علاقه مند به آشنایی با اندیشه های نیچه هستند می توانند به راحتی آن را مطالعه کنند.

   مترجم با افزودن کتابشناسی نیچه به پایان کتاب به خواننده این امکان را می دهد تا با دیگر آثاری که درباره ی نیچه به زبان فارسی منتشر شده (شامل تالیف و ترجمه) آشنا شود.

 

تاریخ فلسفه هگل

جلد دوم و سوم/ ترجمه ی زیبا جبلی/ انتشارات شفیعی

   تاریخ فلسفه مجموعه یی 20 حلدی است که در سال 1999 به وسیله ی انتشارات  سورکمپ فرانکفورت منتشر شد. سه جلد از این مجموعه ی 20 جلدی به اندیشه های هگل و شرح و تبیین آثار این فیلسوف آلمانی اختصاص دارد.

   جلد نخست از سه جلد این کتاب که به اندیشه های هکل مربوط می شود. یکسال و نیم پیش به وسیله ی انتشارات شفیعی منتشر شد و اینک جلدهای دوم و سوم آن به ترتیب در 694 و 520 صفحه با ترجمه ی زیبا جبلی به وسیله ی همین انتشارات چاپ و منتشر شده است.

گئورگ ویلهلم فریدریش هگل در سال 1770 در شهر اشتوتگارت آلمان به دنیا آمد. بیشتر عمرش را به تدریس گذراند، سپس در هایدلبرگ و آنگاه در برلین استاد فلسفه شد. اگرچه شهرتش در فلسفه دیرهنگام حاصل شد اما هنگامی که چشم از جهان فرو می بست آوازه اش در بسیاری از کشورهای اروپایی پیچیده بود. از مشهورترین پیروانش می توان به کارل مارکس اشاره کرد.

 برخی از آثارش که بسیار مورد توجه قرار گرفتند پدیدارشناسی ذهن، علم منطق، فلسفه حق و تاریخ فلسفه هستند.

 درک اندیشه های هگل از کتاب <فلسفه تاریخ> او سهل تر است زیرا او در این کتاب به سراغ رویدادهای مشخص تاریخی می رود، از این رو مدخل آسانتری برای درک بخشهای انتزاعی فلسفه ی او به دست می آید. مطابق نظر هگل، تاریخ منطبق با سیر تکاملی به پیش می رود، این پیشروی فرآیندی همیشگی است و هیچگاه دچار سکون نمی شود. او این نحوه ی حرکت تاریخ را فرآیند دیالکتیکی می نامید. او این حرکت را با مفاهیم تز(نهاد)، آنتی تز(برابر نهاد) و سنتز(هم نهاد) تبیین می کند. در فرآیند حرکت تاریخ سنتز خود به تز تبدیل می شود و آنتی تز دیگری از آن به وجود می آید و این جریان همچنان ادامه می یابد.

  به نظر می رسد افکار هگل از این بینش محوری سرچشمه گرفته است که فهم واقعیت به معنای فهم یک فرآیند دگرگونی است، نه فهم فلان وضع خاص. سایر مفاهیم کلیدی فلسفه ی هگل به طور طبیعی از این بینش محوری سرچشمه می گیرند.

   اما فیلسوفی که تا این اندازه پیچیده می نوشت در زمان حیات خودش و پس از آن از نفوذ عظیمی در قاره ی اروپا برخوردار شد. این نفوذ منحصر به  فلسفه نبوده و کلام، تاریخ، سیاست، اقتصاد و جنگ را هم در بر گرفته است.