تازه های کتاب در ایران  - بخش یازدهم - بهمن ماه  1390 

 

نسرین پورهمرنگ

دست نوشته ها نمی سوزند/

 یادداشتها و نامه های میخائیل بولگاکف/ گردآوری جی ای ئی کرتیس/ ترجمه ی بیژن اشتری/ نشر ثالث

   میخائیل بولگاکف یکی از نویسندگان نامدار روسیه در سال 1891 در کیف اوکراین دیده به جهان گشود. او اولین فرزند خانواده یی فرهنگی بود. پدرش آفاناسی ایوانویچ دانشیار آکادمی علوم الهی و مادرش واروارا میخاییلونا دبیر دبیرستانی در شهر کیف بود. با به دنیا آمدنش مادر از تدریس دست کشید تا به پرورش میخاییل و برادران و خواهران دیگری که از پی او آمدند بپردازد. پدر فردی متدین و سختگیر بود که خانواده را با اصول اخلاقی مورد نظرش اداره می کرد. اما شیوه ی تربیت پدر تاثیری بر استقلال رای میخاییل بر جای نگذاشت و او از دوران دبیرستان به بعد که امکان آن را یافت تا بر طبق ایده های خود عمل کند، شیوه های متعارفش با اخلاقیات پدر نمایان شد. اما با این حال آنها از رابطه ی خانوادگی خوبی برخوردار بودند و میخاییل با وجود درگذشت پدر در سال 1907 پس از پایان تحصیلات دبیرستان در سال 1909 بنابر علاقه ی پدرش وارد دانشکده ی پزشکی شد، اگر چه خود علاقه داشت وارد حرفه ی تدریس پدر شود.

   پایان دوره ی تحصیلات دانشگاهی میخاییل در سال 1916 همزمان بود با ناآرامیهای داخلی روسیه که در سال 1917 به وقوع انقلاب بلشویکی منجر شد. میخائیل به خدمت سربازی احضار شد و به عنوان پزشک در میدانهای جنگ به خدمت مشغول شد. همزمان دو برادر او در ارتش سفیر (ارتش طرفداران تزار روسیه) علیه ارتش سرخ(بلشویکها) به جنگ مشغول بودند. پس از شکست ارتش سفید دو برادر میخاییل به خارج از کشور فرار کردند و دیگر هیچگاه به روسیه باز نگشتند. میخاییل نیز تا پایان عمر نتوانست برادرانش را ببیند.

   بولگاکف نیز اگر چه به دسته و گروهی وابسته نبود و در جبهه ی ارتش سفید فقط به عنوان یک پزشک به وظایف انسانی خود عمل می کرد اما بلشویکها پس از پیروزی به وی اجازه ندادند تا فعالیت وسیع ادبی داشته باشد چرا که دو برادرش ضد انقلاب و فراری بودند و پدرش یک مدرس مذهبی.

   در بهار سال 1920 یعنی مدت کوتاهی پس از روی کارآمدن بلشویکها او تصمیم به خروج از کشور گرفت اما بیماری سختی که او را روانه ی بستر کرد، فرصتی برای اندیشیدن در اختیارش گذاشت. پس از بهبودی حرفه ی پزشکی را کنار گذاشت و به طور جدی به روزنامه نگاری و نویسندگی روی آورد. شروع به انتشار یادداشتهای انتقادی و فکاهی اش در روزنامه ها نمود. سرگردان از شهری به شهر دیگر می رفت. از کیف به ولادی قفقاز سپس تفلیس و سرانجام مسکو.

   در سال 1921 وارد مسکو شد. مرگ مادر، باقیمانده ی پیوندهایش را با شهر زادگاهش کیف از هم گسست و تا پایان عمر در مسکو باقی ماند. مدتی را در موسسه ی فرهنگی به نام <لیتو> به کار مشغول شد اما بحران مالی این موسسه را با تعطیلی مواجه کرد. سپس به همکاری با نشریات گوناگون روزانه و طنز از جمله سرخ برای همه، منظره ی سرخ، سرخ، بلندگو و... پرداخت.

   با انتشار مجموعه داستان ابلیس نامه، توجه محافل و منتقدان ادبی را به عنوان یک نویسنده ی طنزپرداز به خود جلب کرد. در سال 1925 رمان گاردسفید و داستانهای تخم مرغ های شوم را منتشر کرد. رمان گارد سفید که سپس به صورت نمایشنامه نیز بازنویسی و بر روی صحنه اجرا شد، مورد توجه قرار گرفت اگر چه فقط دو بخش آن اجازه ی انتشار یافت. متن کامل این رمان سالها پس از مرگ نویسنده منتشر شد.

   بسیاری دیگر از آثار بولگاکف نیز با مشکل سانسور و عدم اجازه ی چاپ مواجه شدند و شرایط برای او بسیار دشوار گردید. در سال 1930 نامه یی به استالین نوشت و از او خواست یا اجازه ی کار و فعالیت آزاد به وی داده شود و یا اجازه ی خروج وی از کشور صادر گردد. استالین دستور داد تا در تاتر مسکو او را به کاری مشغول کنند اما بولگاکف نتوانست دهان خود را ببندد. در نمایشنامه هایی که برای اجرا در تاتر مسکو می نوشت، همچنان شرایط خفقان آور جامعه را به تصویر می کشید. با اجرای تاتر  دار و دسته ی دوروها کار خود را در تاتر مسکو هم از دست داد. در رمانهای قلب سگی، مرشد و مارگاریتا به طرزی نمایان به خفقان حاکم بر جامعه  می پردازد که هیچیک نیز در زمان حیات او به چاپ نرسیدند.

   بولگاکف چهار بار اقدام به بازنویسی رمان مرشد و مارگاریتا نمود که ویرایش چهارم را نتوانست به پایان ببرد و چشم از جهان فرو بست. این رمان در سال 1941 یک سال پس از مرگ وی به وسیله ی همسرش به پایان رسید اما در زمان استالین اجازه ی چاپ نیافت و در سال 1965 با حذف 25 صفحه و تغییر برخی نامها و مکانها در تیراژی محدود به چاپ رسید.

   این کتاب با استقبال شدید مردم روبه رو شد و نسخه های آن به صد برابر قیمت روی جلد در بازار سیاه به فروش رسید. متن کامل و سانسورنشده ی این کتاب به صدها زبان دنیا ترجمه  و منتشر شد و صدها مقاله  و کتاب در نقد و بررسی آن منتشر گردید.

   بولگاکف در دوران کوتاه زندگی اش سه بار ازدواج کرد که دو ازدواج نخست به ناکامی انجامیدند یلنا شیلوفسکی همسر سومش کسی بود که تا پایان عمر در کنارش باقی ماند. می گویند همین زن الهامبخش شخصیت مارگاریتا بوده است.

   دست نوشته ها نمی سوزند در برگیرنده ی یادداشتها و نامه های میخاییل بولگاکف است که جی. ای. ئی. کرتیس آنها را گردآوری کرده است.

 

  سه روز باران/

ریچارد گرینبرگ/  ترجمه شمیم هدایتی/ نشر نیلا/ 120 صفحه (قطع جیبی)

   ریچارد گرینبرگ نمایشنامه‌نویس معاصر آمریکایی است. او در سال 1958 به دنیا آمد و تاکنون بیش از 25 نمایشنامه به تحریر در آورده، که برخی از آنها جوایزی را نیز نصیب او کرده است.

سه روز باران؛ نمایشنامه ای دو پرده ای است که شش شخصیت دارد. پرده ی نخست در آپارتمانی کوچک و درهم ریخته در 1995 در منهتن آمریکا اتفاق می افتد. دو برادر و خواهر- واکر و نن و پییپ فرزند دوست و شریک پدرشان- در حال گفتگو و نقل قول خاطراتی از پدران خود هستند؛ که هر دو به تازگی در گذشته اند. تئو و ند، دو دوست و همکار معمار بودند. آنها در پرده ی دوم نمایش مشغول گفتگو و طراحی ساختمانی هستند که بعدها به یک اثر مشهور معماری تبدیل می شود و فرزندانشان قصد رفتن به دفتر وکیل برای تقسیم ارث خود را دارند.

فرزندان در پرده ی اول نمایش مشغول ورق زدن و خواندن بخشهایی از دفترچه ی خاطرات پدر هستند که مفهومش هم برای خودشان و هم برای خواننده مبهم است. در پرده ی دوم نمایش که در سال 1960 می گذرد، بخش هایی از این ابهام در دفترچه ی خاطرات پدر آشکار می شود.

شاید نتوان تمامی مفهوم متن و هدف نویسنده را از نگارش نمایشنامه ی سه روز باران از لابه لای دیالوگهای آن جستجو کرد. گفتگوها در بسیاری از جاها قطع می شوندف بازیگران مکث می کنند، در صحبتهای هم می دوند و گفته های یکدیگر را قطع می کنند و فضاهایی را می آفرینند. حرف زدن‌هایشان قطع و وصل می شود و سکته دار است و نمی‌توانند و شفاف و با صراحت نظرات خود را بیان کنند. خود نویسنده نیز قصد ندارد اطلاعات چندان دقیقی در باره ی حوادث و شخصیتها در اختیار خواننده بگذارد. خواننده خود باید ذهنش را فعال کند و از لابه لای گفته ها به مسائلی پی ببرد.

سرنوشت شخصیت ها نیز به روشنی مشخص نمی شود. در واقع در پرده ی نخست، صحنه هایی از وقایع زندگی چند جوان و در پرده ی دوم صحنه هایی از وقایع زندگی پدران و مادرشان به نمایش گذاشته می شود.

این دو پرده در عین اینکه به یکدیگر مرتبط هستند می توانند جدا از یکدیگر باشند. زندگی پدران در سرنوشت پسران تکرار می شود. اگرچه فاصله ی زمانی طولانی میان وقایع دو پرده حکایت از تغییرات گسترده در بسیاری از وقایع دارد، اما در بطن وقایع به نظر می رسد که تفاوتی روی نداده است...

این نمایشنامه تاکنون به وسیله ی بسیاری از گروههای نمایشی در شهرهای مختلف اروپایی و آمریکایی به روی صحنه رفته است.

 

نفر هفتم/

هاروکی موراکامی/ ترجمه ی محمود احمدی/ نشر ثالث/ 144 صفحه

نفر هفتم؛ مجموعه ی هشت داستان کوتاه از نویسنده ی مشهور و پرکار ژاپنی؛ هاروکی موراکامی است. این داستانها پیشتر در سال 2006 به همراه تعدادی دیگر از داستانها ی کوتاه این نویسنده، در مجموعه یی به نام بید کور و زن خفته منتشر شده بودند.

موراکامی که پس از جنگ جهانی دوم در سال 1949 در کیوتو ژاپن به دنیا آمد، از کودکی به مطالعه ی داستان به ویژه آثار داستان نویسان غربی علاقمند بود. در سال 1968 به دانشگاه هنرهای نمایشی واسدا رفت. در سال 1971 ازدواج کرد و در آوریل سال 1974 هنگامی که به تماشای یک مسابقه ی بیسبال نشسته بود، به گفته ی خودش، ایده ی نخستین کتابش به ذهنش رسید. به آواز باد گوش بسپار حاصل همین ایده و الهام بود که جایزه ی نویسنده ی جدید گونزو را نصیبش کرد. در سال 1980 رمان پینبال (اولین قسمت از سه گانه موش صحرایی) را منتشر کرد. از سال 1981 نویسندگی را به عنوان حرفه ی  اصلی خود دنبال کرد.

او به آثار کورت وونه گات و ریچارد براتیگان بسیار علاقمند است و تاثیر پذیری از این دو نویسنده ی آمریکایی در آثارش به چشم می خورد. وی در آثارش می کوشد تا احساس ترس، تنهایی، عشق، دوستی، هیجان و آرامش را به مخاطبانش منتقل کند. اگرچه سبک کارهای موراکامی یکنواخت به نظر می رسد، اما آثارش توانسته اند خوانندگان فراوانی را در سراسر جهان به خود جذب کنند.

در مجموعه ی نفر هفتم، هشت داستان با عنوانهای خلیج هانالی، خرچنگ ها، یک روز مناسب برای کانگوروها، نفر هفتم، آینه، دختر تولد، ظهور و سقوط کیک های شارپی و حشره شب تاب به چشم می خورند.

در داستان نفر هفتم که عنوان کتاب نیز از آن انتخاب شده است، روایت زندگی فردی است که در کودکی در حین بازی در ساحل دریا همبازی اش را از دست می دهد و دچار رنج و عذاب روحی فراوانی می شود. او به این خاطر خود را سرزنش می کند که احساس می کرد می توانست دوستش را از چنگال امواج دریا نجات دهد، اما در اینباره کوتاهی و شاید هم خودخواهی کرده است. وی پس از سالها به زادگاهش باز می گردد و ضمن مرور آن خاطرات تلخ، توان مواجهه با ترس را در خود تقویت می کند.

 

فرهنگنامه زبان و ادب فارسی در شبه قاره هند/

پروفسور نبی هادی/ تدوین و ترجمه ی سید کمال حاج سید جوادی/ موسسه خانه کتاب و شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی / 672 صفحه

  پروفسور نبی هادی محقق صاحبنام زبان و ادبیات فارسی در کشور هند است که عمر علمی خود را صرف تحقیق در زمینه ی شناسایی و معرفی میراث سترگ ایران و هند کرده و بسیاری از آثار پژوهشی خود را تاکنون به زبان انگلیسی منتشر نموده است.

   یکی از این آثار که در سال 1995 به وسیله ی مرکز ملی هنر ایندراگاندی منتشر شد فرهنگ زبان و ادب فارسی در شبه قاره هند نام دارد که مبنایی برای اقتباس و ترجمه به وسیله ی محقق ایرانی سیدکمال حاج سیدجوادی بوده است.

   محقق ایرانی، اثر مولف هندی را دوباره تالیف و تدوین و ترجمه کرده و در مقدمه ی تالیف خود می نویسد:اینجانب که بیش از سی سال عمر خود را در شناخت و مطالعه و بررسی و معرفی و تحقیق آثار فارسی در شبه قاره صرف کرده است، متوجه ی ارزش این تالیف گردید و جای خالی آن را در ایران احساس کرد. پس از ترجمه ی کتاب، فرهنگنامه زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره پدید آورد که بر مبنای کتاب استاد نبی هادی است.

   حاج سیدجوادی مطالب کتاب نبی هادی را یکدست نموده و حشو و زوائد آن را حذف کرد. مدخلها بدون ماخذ بودند که منبع و ماخذ آنهخا استخراج شد و در ذیل مدخلها آورده شده است. همچنین مدخلها بر اساس حروف الفبا تنظیم گردید و با حذف مطالب غیرضروری کتاب در حد یک فرهنگنامه ی یک جلدی ارائه شد.

   در بخشی از مقدمه ی این کتاب چنین آمده است:پیوند ایرانیان با مردم شبه قاره هند در درازای تاریخ، پیوندی ناگسستنی و همه جانبه بوده به طوری که در کلیت آن، فرهنگ مشترک که در گستره جغرافیای عظیم این سرزمین پهناور شامل کشورهایی همچون هندوستان، پاکستان، بنگلادش، سریلانکا، نپال، بوتان و... با میلیونها نفر جمعیت، جلوه گری می کند... بی شک زبان و دین دو رکن اصلی این همبستگی دائمی بوده اند که از آغاز آن در دوران باستان تا بعد از اسلام و تا به امروز ادامه داشته است. البته صدها عامل دیگر نیز در پیدایش این اشتراکات سهیم بوده اند، مانند مسافرتهای گروهی مردمی، بازرگانان، عارفان، صوفیان، هنرمندان، مبلغان و... که از چهار گوشه ی ایران به هند مهاجرت کردند و در آنجا برای مدتی سکنی گزیدند و فرهنگ ایرانی را رواج دادند.

 

کتاب آسیا(ویژه مسائل افغانستان)/

موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران/ 472 صفحه

   بحرانهای کشور افغانستان که از چندین دهه پیش با جنگهای داخلی شروع شد و با اشغال این کشور به وسیله ی نیروهای اتحاد جماهیرشوروی سابق و حضور نیروهای طالبان در این کشور و سپس حمله ی نظامی آمریکا به خاک افغانستان ادامه یافت، همینک نیز فروکش نکرده و این کشور مصیبت زده و مردمانش هر روز با بلایای انسانی جدید روبه رو هستند.

   کشورهای غربی برخلاف وعده ها و شعارهایی که در حمایت از مردم افغانستان سر دادند، به بسیاری از آنها عمل نکردند و فقر، تنگدستی، فساد اداری و ناامنی اجتماعی همچنان ساکنان این کشور را در خود فرو برده است.

   سیاستهای اوباما نیز نتوانست گره گشایی چندانی از بحرانهای این کشور به عمل آورد و در عوض دولتمردان غربی به جای همراهی با دولت قانونی حامد کرزای، سعی در اشکالتراشی و تخریب چهره ی او نمودند. همچنین اتفاقات حاشیه یی دیگر نیز از جمله مرگ ریچارد هالبروک نماینده ی ویژه ی آمریکا در امور افغانستان و پاکستان در ماه آذر سال گذشته(1389) و جایگزین شدن ژنرال دیوید تپرائوس با ژانرال اسنتلی مک کریستال در ستاد فرماندهی نیروهای مشترک ناتو در افغانستان بر پیچیدگیهای بحرانهای این کشور افزودند.

   نیروهای آمریکایی با وجود اجرای دو عملیات نظامی در ولایت هلمند و اطراف شهر قندهار هنوز نتوانستند از تحرکات جنگجویان طالبان در عمق خاک این کشور  پیشگیری به عمل آورند و...

   کتاب آسیا (ویژه مسائل افغانستان) در چهار بخش به مسائل این کشور همسایه ی ایران پرداخته است: 1- بررسی راهبرد آمریکا در افغانستان 2- بررسی مجموعه گزارشهای منتشر شده 3- نظام سیاسی افغانستان در تنگنا 4 نگاهی به نقش قدرتهای منطقه ای