یلدا؛ آیینی که که از مرزهای فرهنگی عبور می‌کند

*نسرین پورهمرنگ

 

   رابرت مرتن؛ جامعه شناس آمریکایی ناهنجاری را به معنای فروپاشی ساختار فرهنگی یک جامعه می‌داند که به ویژه هنگامی رخ می‌دهد که بین هنجارها و هدفهای فرهنگی و ظرفیت‌های ساخت یافته‌ی اجتماعی - که به اعضای جامعه امکان می‌دهد طبق این اهداف و هنجارها رفتار کنند- شکافی فاحش ایجاد شده باشد.

وقتی وسایل رسیدن به اهدافی که در جامعه ارزش به شمار می‌روند عادلانه و قانونمند دراختیار همگان نباشد، فشار و تنش اجتماعی به امری ساخت یافته در جامعه بدل می‌شود که پدیداری انواع ناهنجاری‌ها معلول آشکار آن است.

جامعه‌ی ما نه تنها از شکاف عمیق بین اهداف و وسایل در رنج است که از عارضه‌هایی دیگر نیز دچار جراحت‌های عمیق شده است. فرهنگ‌های تحمیلی، شکاف بین هنجارها و اهداف مورد قبول اعضای جامعه و ساختارهای اجتماعی، بین ذهن و عین را نه تنها عمیق‌تر که بسیار پرپیچ و خمتر نیز کرده است. از اینروست که آنچه از علت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یابی این شکاف‌ها به مشاهده درمی‌آید به سختی برزبان جاری می‌شود و اگر هم برزبان جاری شود رمق گذر کردن از پیچ و خم هنجارها و ظرفیت‌های ساخت یافته‌ی اجتماعی- ذهن و عین- را ندارد و برفرض گذر کردن هم در آن مقصد سرد و ساکت دستی برای همراهی و یاری گرفتن نخواهد یافت.

جامعه‌ی ایرانی سالهاست که از انواع ناهنجاری‌ها در رنج و عذاب است. هدفهای فرهنگی رایج که رسانه‌های رسمی تولیت انتشار و استقرار آنها را دارند، نه تنها پاسخگوی نیازهای جامعه نیستند که خود نیاز‌آفرین می‌باشند؛ نیازهایی بی‌شمار حاصل معلولیت‌هایی که همین رسانه‌های رسمی علت آن هستند.

تلاشهای بوروکراتیک و غیربوروکراتیک برای انطباق نیازهای فرهنگی نسل‌های جدید جامعه با با هدفهای توهم‌آلود ایدئولوژیک، حاصلی به بار آورده است که برای مشاهده و درکش نیاز به کمترین تلاش و جست و جویی نیست.

   حال در چنین جامعه‌یی مردمی که ریشه در فرهنگ و تمدنی غنی و پرسابقه دارند، همچنان به زندگی عشق می‌ورزند و همچنان چشم امیدواری به آینده دوخته‌اند. آینده‌یی که در آن تبعیض، فساد، توهم، نقدناپذیری و تعصب جایگاهی در ساختارهای جامعه نداشته باشند. اما بسیار جالب است که همین مردم امیدوار برای فرارسیدن آینده‌یی بهتر و انسانی‌تر به گذشته‌یی تمسک می‌جویند که فارغ از مرز، ملیت، قومیت و باورداشت‌های تعصب‌آمیز ریشه در شکوه طبیعت و راز هستی و زیبایی‌های آفرینش دارد.

جشن شب نشینی یلدا در کنار دهها آیین دیگر ایرانی از جمله تیرگان، مهرگان، سده، سپندارمذ، نوروز و... ریشه در درک و پنداری یگانه انگار با طبیعت دارند که جاودانگی‌اش دستکم از ازل تا به ابد این کره‌ی خاکی گسترده است. و آیا بشر به چیزی بیش از این نیاز دارد که حیات انسانی و اجتماعی‌اش را تدارک ببیند؟!

   چقدر جای شکرش باقی است که در این زمانه‌ی پرآشوب، جماعت ایرانی همچنان در باقیمانده‌های فرهنگ کهن این سرزمین دستاویزی برای شاد بودن و معنا بخشیدن به زندگی دشوارشان دارند و چقدر مایه‌ی اندوه است که بی‌شمار ثروت و دارایی این سرزمین این روزها همچون رودخانه‌ای که به مرداب منتهی می‌شود که حتی توان رویاندن و آبیاری نهالی را برای رهگذران آینده ندارد برباد می‌رود بدون آنکه کسی بر هدررفت آن دل بسوزاند. سرمایه‌ای که اگر به دست اهلش سپرده می‌شد تا برای توسعه‌ی فرهنگی این سرزمین هزینه شود، دیگر هژمونی و سیادت فرهنگی هیچ کشوری را حتی برای خود رقیبی جدی به حساب نمی‌آورد.