به سیاحت یلدا

نسرین پورهمرنگ

 

به سیاحت یلدا

خواهم شتافت

فرصت با هم بودن دراز نیست.

 از نای زمان باید عبور کرد

گلهای ستاره چید و ستاره های گل بر پرچین ها سنجاق نمود.

طولانی تر بودنش شُبهه ای بیش نیست

بر این شبهه باید دقیق شد،

در آن صراحت تماشا

حضور غم را به سخره گرفت،

به بلندای تاریخ نگریست

و پایداری عشق را به نظاره نشست.

یلدا لباس بلند شب را بر تن نموده

با ستاره دوزی بر سینه هایش،

شادتر از همیشه است

شاید به تماشای درخت همسایه ایستاده ،

طعم گس خرمالو را به فراموشی بسپار

یلدا برق نگاهش را از آن دریغ نمی کند.

من فریب طولانی بودنش را نمی خورم

و به سیاحت یلدا خواهم شتافت،

مجال من برای تماشا اندک است

و فرصت یلدا برای شب نشینی به بلندای تاریخ!

من از این تنگنای مجال

طناب همت به شدن را

به روزنه ی هستی گره خواهم زد،

تا مرا به افقهای بی رقیب پیوند زند؛

افقهایی که گر اراده کنند به خرمن گردون شعله افکنند.

شتاب باید کرد

مجال دیر تماشا کردن نیست،

پُر تماشا کن

کوله بار تاریخ سنگین است، گذر خواهد کرد

برای سیر تماشا کردن خود را مهیا کن!

باید تمام سر شوی و تمام سر چشم،

و بر تماشاگه یلدا تکیه دهی

و دفتر عشق ورق زنی.

ورق زدن برای تو کافیست

وقتی آن را از بری.

باید بر را به بحر پیوست

و در بحر غوطه خورد

و در این غوطه ور شدن

زلال چشم به زلال آب گره زد،

و از این گِره گُذر کرد

و از فرازش به تماشا نشست

و بر فرودش اندیشه کرد.

           ***** 

من از سیاحت یلدا گذر خواهم کرد

به عقب باز نخواهم گشت

اما شاید از فرازش به فرودش اندیشه کنم،

بر این اندیشه لبخندی به سپاس هدیه خواهم کرد،

که اندیشه درک است و خود معنای زندگی.

--------------------------------------
این شعر در تاریخ 29 آذر ماه 1390 در هفته نامه ی هاتف گیلان منتشر شده است.