لحظه هايي براي توقف در تاريخ
نسرين پورهمرنگ

    صدام-  كه به يقين حتي ذكر نامش نيز براي بسياري از ايرانيان مشمئز كننده است- در تاريخ 14آبان 1385، 12 شوال 1427 و 5 نوامبر 2006 به جرم قتل عام مردم الدجيل به حداقل مجازات ممكن يعني اعدام با چوبه ي دار محكوم شد. اينكه چرا اين فرد تنها به جرم قتل عام مردم الدوجي به اعدام محكوم شد و ساير جرايم محرز وي در اين ميان به حساب نيامدند خود جاي بحث بسيار دارد. و اينكه چرا در روند بررسي جرايم اين فرد پرونده ي  مشحون از جنايت وي در حمله به ايران و جنگ هشت ساله گشوده نشد آنچنان ناراحت كننده است كه جاي اعتراض و انتقاد در حال و آينده همواره براي ملت ايران باقي خواهد گذاشت .اعترا ض و انتقاد به همه ي كساني كه در اين زمينه كوتاهي كردند.

   بسياري از جناحهاي صاحب قدرت فعلي در عراق از گروههايي هستند كه به علت معاندت ها يشان در زمان حكومت صدام، در ايران حضور داشتند و از همه گونه همراهي و مساعدت مالي و معنوي دولت ايران برخوردار بودند. حداقل قدرداني و سپاسگزاري آنان از حمايتهاي همه جانبه ي دولت و مردم ايران گشودن پرونده ي جنايتهاي صدام در جنگ هشت ساله با ايران بود كه متاسفانه چنين نشد.

 اما در اين نوشتار سخن بر سر چيز ديگري است.

   از هم اكنون صداهاي اعتراض به حكم اعدام از دو سو به گوش مي رسد. از يكسو بعضي از صاحبان و لايه هاي قدرت براي حفظ موازنه هاي  قدرت و يا استفاده هاي بعدي از وجود اين فرد (صدام) با اعدام او مخالفند، باشد كه بتوانند در جريان بعضي كشمكشهاي قدرت حضور او را دستاويز سهم خواهي ها و پيشبرد اهداف خود قرار دهند. اما از ديگر سو صداها از جانب كساني به گوش مي رسد كه خود را منادي موازين حقوق بشر مي دانند. با آن دسته از مناديان ظاهرا" حقوق بشر كه در لباس اعراب مرتجع قرار دارند سخني نيست. واقعيتهاي تاريخي صدها ساله ي زندگي اين اقوام انعكاس دهنده ي هيچ چيز جز عصبيت هاي جاهلي نيست. در رفتارهاي تاريخي اينان هيچگاه تعقل و خرد مبني بر انسانيت مشاهده نشده است. ميراث اين متعصبان جاهل براي حيات بشريت چيزي جز درد و رنج  نبوده است و دريغ از اندكي خيرات و مبرات بري هديه به همنوعان!

   اما سخن با غربياني است كه با تكيه بر موازين و معيارهاي حقوق بشري مبتني بر فردگرايي غربي با حكم اعدام اين فرد مخالفت مي كنند.

يك پرسش و چند توضيح:

    اگر "آدولف  هيتلر" پس از مشاهده ي آغاز سقوط و شكست در جنگ دست به خودكشي نمي زد ، آيا متفقين حاضر بودند كه از خون او بگذرند واو را به جوخه ي  مرگ نسپارند؟ به يقين چنين اتفاقي نمي افتاد. همانگونه كه در باره ي بسياري از همراهان و همقطاران ارشد هيتلر چنين اتفاقي نيفتاد و آنان به اعدام محكوم شدند .حال پرسش اين است كه آيا  مگر حقوق بشر غربي با حقوق بشر شرقي از جنسي متفاوت است كه بر حكمي متفاوت اصرار ورزيده مي شود.؟ چگونه است كه همقطاران هيتلر براي كشتار مردم غربي به درستي به اعدام محكوم مي شوند اما اين فرد(صدام) براي كشتار مردم ايران، عراق و كويت نبايد به اعدام محكوم شود؟ آيا حكم اعدام در قبال كشتار صدها هزار ايراني و عراقي و كويتي حكمي ناعادلانه است؟

  البته ناعادلانه است ، بل از اين رو كه يك جان ناقابل چگونه مي تواند هم ارز صدها هزار جان ارزشمند و بي گناه قرار گيرد؟ به راستي اين چگونه تاواني است؟ اگر عده يي كه امروز حقوق بشر را به مضحكه يي براي مدعيات به شدت فانتزي بدل كرده اند، در طي دو سه دهه ي گذشته بر آنچه بر مردم منطقه مي رفت به شدت اعتراض مي كردند و تمهيداتي عملي مي انديشيدند شايد امروز در شرايطي واقع  نمي شديم كه حقوق بشر تهي از هرگونه مفهوم حتي انتزاعي شود. نه تنها نگرشهاي موجود در  زمينه ي حقوق بشر كه در ساير علوم از جمله رشته هاي علوم اجتماعي و حتي تكنولوژي دچار چنان خرده بيني شده اند كه مفاهيم از  هرگونه محتوا، و در نتيجه چشم انداز تهي شده اند و به نظر مي رسد چنين شرايطي در تاريخ بشر بي سابقه است. خرده نگري يا همان درون نگري بر اساس مواضعي همدلانه آنچنان به نسبيت گرايي لجام گسيخته دامن زده است كه متاسفانه عمل با  بي عملي يكسان شده است. مي توان همه گونه عمل و بي عملي را توجيه و يا حتي انكاركرد. و اين توجيهات آنچنان فضاي پيچيده ي زندگي ما را دربرگرفته است كه حتي مي توان روشنايي روز را نيز تكذيب كرد و تيرگي شب را همچون درخشندگي آفتاب تابان پنداشت. شايد از همين رو است كه پرونده ي هشت سال جنگ نابرابر همسايه ي غربي مان _ عراق_ با ايران ناديده گرفته مي شود و كشتار هزاران  كرد عراقي در حلبچه  بدون  مدرك كافي پنداشته مي شود.

 صاحبنظران و فلاسفه و آناني كه تئوريها و نظرياتشان مبناي وضع قوانين قرار مي گيرد  بايد به درستي به اين پرسش بينديشند و به آن پاسخ واضح دهند كه مگر مي توان رفتار صاحبان قدرت را بر اساس درون نگري و مواضعي همدلانه مورد قضاوت قرار داد؟   مگر نسبت صاحبان قدرت با مردم  نسبتي عاطفي است كه بينشي درون نگرانه و همدلانه  نسبت به آن اتخاذ  شود؟ چگونه است كه صاحبان قدرت به ويژه از نوع ديكتاتورهاي آن در نگرش خود به مردم به چيزي جز حفظ  و تداوم قدرت خويش نمي انديشند، اما آنگاه كه پاي انتقام مردم به ميان مي آيد  بايد مواضعي از سر همدلي اتخاذ كرد؟!

   آن دسته از طرفداران حقوق بشر غربي كه از فرط نسبيت گرايي از آن سر بام افتاده اند بهتر است به اين نكته به درستي توجه كنند كه اگر مردمان مشرق زمين از راهكارهايي همانند آنان در كنترل قدرتها برخوردار بوده اند هيچگاه با پديده يي  همچون صدام مواجه نمي شدند. حال كه شايد ناگزير از پرورش امثال صدام هستند، (كه اميدواريم آينده به گونه يي ديگر باشد)، بهتر است اين مجال به آنان داده شود كه دست پرورده هاي خود را به شيوه ى خودشان تنبيه كنند، باشد  كه عبرتي براي نطفه هاي بسته شده باشد. اضافه آنكه امروز اين صدام نيست كه نياز به نجات از حكم اعدام دارد، اين موازين و معيارهاي حقوق بشر هستند كه از فرط تكثر و خرده بيني از مفهوم تهي شده اند و اين مساله، يعني تهي شدن مفاهيم كلي از محتوا، پديده يي بي سابقه در تاريخ زندگي بشر است.