سال 2011 سال نمایشهای خیابانی

نسرین پورهمرنگ

   اگر بخواهیم سال 2011 را سال نمایشهای خیابانی بنامیم، به نظر نامگذاری مناسبی می رسد. خودسوزی جوان دستفروش تونسی تنها جرقه یی بود بر خرمن انباشته ی خشم مردم این کشور به خاطر تحمل چندین دهه رنج نابرابری و ناعدالتی اجتماعی. قیام مردم تونس نه تنها به محرکی برای مردم دیگر کشورهای عرب که برخی کشورهای اروپایی نیز تبدیل شد.

   اگر چه برخی تحلیلگران و رسانه های غربی هیچگاه نخواستند تا اعتراضهای مردمی در کشورهایی مانند اسپانیا، انگلیس، آلمان و یونان را با قیامهای مردم در کشورهای عربی مقایسه کنند و حتی اعتراضهای خیابانی جوانان انگلیسی را آشوب اراذل و اوباش نامیدند، اما بدیهی بودن برخی واقعیتها مانع از آن می شود که برخی رسانه ها بتوانند با شگردهای تبلیغاتی آن را بپوشانند.

   درست است که قیامهای مردمی در کشورهای عربی با  اعتراضهای مردم در برخی کشورهای اروپایی تفاوتهایی با هم دارند اما همه ی آنها دارای دو وجه تشانه نیز هستند:

   نخست اینکه مردمی که به خیابانها می آیند به نابرابری و بی عدالتی اجتماعی معترض هستند. تجمع ثروت جامعه در دست عده یی اندک در هر کشور و تحمل فشارهای اقتصادی و نابرابری در کسب فرصتهای شغلی و به دست آوردن امکانات رفاهی، موضوعی است که در بسیاری از کشورها موجب نارضایتی مردم می شود. واقعیتها و آمارهای منتشر شده ی سازمانهای بین المللی نشانگر آن  هستند که نابرابری اجتماعی و تجمع ثروت در دستان عده یی اندک تقریباً در همه ی کشورها دیده می شود و نوع نظام سیاسی و اقتصادی این کشورها تفاوتی در شکلگیری نابرابریهای اجتماعی ایجاد نکرده است و شاید تنها تفاوت در ظاهر این نابرابریها باشد. بر طبق آمارهای سازمان ملل در سال 2005 در حالی که درآمد سرانه ی هر خانوار در جهان شش هزار دلار به طور متوسط بوده نیمی از مردم با کمتر از 500 دلار امرار معاش می کنند و یک سوم عایدی کمتر از 250 دلار در سال دارند.

   و دوم اینکه؛ اعتراضهای مردمی در سال 2011 در کشورهای مختلف از حمایت رهبران فکری شاخص و برجسته برخوردار نبود، یعنی شاید بتوان گفت به نوعی مردم نهاد بوده است. تحولات اجتماعی در قرنهای هیجدهم، نوزدهم و بیستم بسیار متاثر از رهبران فکری بود که به عنوان شخصیتهای دانشگاهی از شهرتی فراوان برخوردار بوده اند. انقلابهای سوسیالیستی در قرن نوزدهم و جریاناتی که زمینه ساز وقوع جنگ جهانی اول و دوم شدند، متاثر از اندیشه های فلاسفه و عالمان علوم اجتماعی دانشگاهها بودند. اما ناکامیهای این جریانات فکری، نظام تحقیق و پژوهش و نظریه پردازی در دانشگاهها در رشته های علوم اجتماعی را به سمت بیطرفی سوق داد. محققان علوم اجتماعی و جامعه شناسان کوشیدند تا در تحلیلهایشان بیطرفی را رعایت کنند و بر روی هیچ جریان فکری، پدیده ی اجتماعی و نظام اجتماعی ارزش گذاری  نکنند. محققان و نظریه پردازان بیم آن را دارند که عدم رعایت بیطرفی و ارزشگذاری بر روی برخی نظامهای فکری، فجایعی همانند آنچه در جریان جنگ جهانی دوم و دوران جنگ سرد رخ داد، به بار آورد.

   اما این بیطرفی در نظر، بر روند رو به رشد نابرابریهای اجتماعی تاثیری نداشته است، از همین رو فقر و ناعدالتیهای اجتماعی همان اندازه مورد اعتراض معترضان اروپایی است که در کشورهای آفریقایی و خاورمیانه مورد اعتراض واقع شده است. هر چند که این فقر و نابرابری در کشورهای دمکراتیک حاصل نظامهای دمکراتیک است و در کشورهای آفریقایی و خاورمیانه حاصل نظامهای مستبد و خودکامه.

   معترضان اروپایی نیز برای آنکه صدایشان به گوش دولتمردان برسد ناگزیرند به خیابانها هجوم بیاورند، چون رسانه های آن کشورها به قدری سرگرم پوشش دادن به اخبار ستاره های سینما و ورزش و امور تجاری و تبلیغاتی هستند که جایی برای انعکاس نابرابریهای اجتماعی ندارند. انعکاس اخبار نابرابریهای اجتماعی بر میزان تیراژ و درآمد این رسانه ها نمی افزاید، بنابر این ضرورتی نیز برای انعکاس آنها احساس نمی کنند. اگر در کشورهای آفریقایی و آسیایی، مردم برای انعکاس درددلهایشان با مشکل سانسور مواجه هستند، در رسانه های غربی مساله ی عدم کسب سود و منفعت مالی مانع انعکاس درددلهای قشرهای محروم جامعه می شود.

   نتیجه اینکه مردم در همه ی این کشورها برای رسانیدن صدای خود به گوش دولتمردانشان، خود را ناگزیر از حضور خیابانی می بینند.

   از اواخر قرن نوزدهم با تحول در شهرسازی، خیابانها و بلوارها به رکن اصلی فضاهای شهری تبدیل شده اند و از همان زمان نه تنها به مکانهایی برای خرید و فروش کالا، گردش و رفت و آمد شهروندان که به مکانهایی برای برگزاری میتینگهای عمومی و سیاسی هم برای دولتها و هم برای شهروندان در زمانهای خاص تبدیل شده اند. پدیدار شدن عصر اطلاعات و حاکمیت فضای مجازی بر زندگی افراد، باز هم نتوانسته است از اهمیت خیابانها در زندگی اجتماعی مردم و کارکردهای آن بکاهد.همانطور که دولتها هر زمان نیاز ببینند برای نمایش قدرت خود به خیابانها می آیند، ملتها نیز هر زمان احساس کنند صدای آنان به گوش دولتهایشان نمی رسد پا به خیابانها می گذارند و این یعنی هشدار جدی به دولتمردانی که صدای ملتشان را نمی شنوند!