ما اسیر جهانی هستیم که خود ساخته‌ایم

به انگیزه‌ی درگذشت جامعه‌شناس سرشناس معاصر؛ پیتر برگر

*نسرین پورهمرنگ

   اشاره: سه‌شنبه-‌۲۷ ژوئن ۲۰۱۷ (۶ تیرماه ۱۳۹۶)- پیتر برگر؛ جامعه‌شناس مشهور اتریشی- آمریکایی بدرود حیات گفت. صاحبنظران علوم اجتماعی او را در زمره‌ی اندیشمندان تراز نخست قرن بیستم در حوزه‌های مطالعاتی جامعه‌شناسی معرفت و علم دانست. پیتربرگر به واسطه ی کارهایش در زمینه‌ی جامعه شناسی علم، جامعه‌شناسی دین، مطالعه‌ی مدرنیزاسیون و کمک به نزدیک کردن نظریه‌های کلان و خُرد جامعه‌شناسی از شهرت برخوردار است.او دوران تحصیلش را در کالج وانگر Wagner College (B.A. 1949) و نیواسکول M.A. 1950, Ph.D. 1954) ) گذراند و در دانشگاه بوستون آمریکا به تدریس پرداخت. کتاب ساخت اجتماعی واقعیت؛ رساله‌یی در باب جامعه‌شناسی دانش که اثر مشترک او تامس لاکمن بود و در سال ۱۹۶۶ منتشر شد، شهرت فزاینده‌یی برای وی به همراه آورد و به یکی از پرخواننده‌ترین کتابها‌ی نظری در جامعه‌شناسی تبدیل شد.

از دیگر آثار این جامعه‌شناس صاحبنام می‌توان به دعوت به جامعه‌شناسی؛ چشم‌اندازی انسان‌گرایانه، سایبان مقدس؛ عناصر نظری جامعه‌شناسی دین، جنبش و انقلاب، اهرام قربانی؛ اخلاق سیاسی و تغییرات اجتماعی،ذهن بی خانمان؛ نوسازی و آگاهی، شایعه‌ی فرشتگان؛جامعه‌ی مدرن و کشف دوباره‌ی ماوراءالطبیعه، بینش متزلزل، همهمه‌ی مجموعه‌های رسمی و ضرورت بدعت‌آمیزاشاره کرد. علاوه بر آنچه از او نام برده شد، مجموعه کتابهایی دیگر به همراه مقاله‌های متعدد از این صاحبنظر اجتماعی برجای مانده است.

 --------------------------------------------

   ما انسانها گرایش داریم که جهان را چنین تصور ‌کنیم: واقعیتی سامان یافته که به صورتی مستقل از وجود ما آدمیان از گذشته‌های دور تا به امروز و تا همیشه نظم و نسق یافته است و وجود ما نقشی در عینیت بخشیدن به آن نداشته و ندارد.

نتیجه‌ی چنین طرز تفکری این می‌شود که انسانها اسر دستان جامعه‌یی می‌شوند که قدرتش را از رفتار، کنش، اراده و تصمیم همین انسانها می‌گیرد. شاید بتوان تز اصلی برگر را در پرخواننده‌ترین کتابی که به همراه همکارش تامس لاکمن با عنوان ساخت اجتماعی واقعیت نوشت چنین خلاصه کرد: جهان اجتماعی محصول فرهنگی فراگردهای آگاهانه است. این فراگردهای آگاهانه توسط انسانهایی صورت می گیرد که نظم اجتماعی را در کنش های زندگی روزانه بازتولید می کنند. به عقیده‌ی برگر جامعه یک محصول انسانی است. جامعه یک واقعیت عینی است و انسان یک محصول اجتماعی است.

به عبارتی چنین می‌توان گفت که انسانها محصول جامعه‌یی هستند که خود خلق می‌کنند اما همواره خود را جدا از جامعه می‌پندارند. در سویی خود را تنها در مقابل جامعه‌یی می پندارند که در مقابل آنها صف کشیده و هرزمان که انها دست از اطاعت و همرنگی با جامعه بردارند. قدرتهای نامریی جامعه آنها را در خود خواهد بلعید. آنها ناتوانتر از آن هستند که بخواهند کمترین عرض اندامی در مقابل قدرتهای پیدا و پنهان جامعه از خود نشان دهند.

در چنین دنیای کُهنی که واقعیت‌هایش همه از قبل مسلم شده و ساختهای مستحکمی یافته است چه می توان کرد؟! سازگاری و تسلیم تنها راه ادامه‌ی بقا و حفظ منافع شخصی است.

وقتی انسانها واقعیات جهان اجتماعی را که خود خلق کرده‌اند چنین ادراک می کنند که انها واقعیت هایی طبیعی، نتایج قوانین حاکم بر جهان و یا تجلیات اراده‌ی الهی است در نتیجه خود را در محضر اراده‌یی بنیادین می بینند که از سپیده دم ازل تا ابد که زمین تابش نور خورشید را به خود خواهد دید پابرجا و استوار است. دستان کوچک و بی‌رمق ما در مقابل چنین اراده‌ی ازلی- ابدی نه تنها از کمترین توانی برای زورآزمایی برخوردار نیست که حتی سخن از تقابل گفتن منطقی بی‌مایه برای قیاس است.  

وقتی قیاس برای ما معنای خود را از دست بدهد به طریقی برتر، ما انسانها از رابطه‌ی دیالکتیکی میان خود و فرآورده هایمان به راحتی گُذر می کنیم و سهم خود را در شکل‌گیری محتوای واقعیت‌های اجتماعی نادیده می‌گیریم. هرقدر ما انسانها در مسیر چیزواره‌انگاری پدیده های اجتماعی‌ پیش‌تر رویم و نقش و سهم خود را در بازتولید واقعیت‌های اجتماعی نادیده پنداریم بیشتر در اسارت چنگال جامعه‌یی که خود ساخته‌ایم اسیر خواهیم ماند.

شاید بتوان از آنچه برگر و لاکمن در مهمترین کتاب نظری خود مطرح کرده‌اند چنین نتیجه گرفت جوامعی با استبداد دیرپا، نمونه‌یی شاخص از اجتماع نسلهای متوالی از مردمانی است که در فراگردهای فرهنگی‌شان بینش‌های دیالکتیکی در بازتولید جامعه از جایگاهی برخوردار نیست.

در چنین جوامعی افراد هر اندازه که در روابط شخصی شان از ابتکار و آزادی عمل برخوردارند و می توانند از تبادلی بی‌میانجی معنا بهره‌مند شوند اما در مواجهه با دیگران ناشناخته به الگوسازی و نمونه‌سازی مشغول می‌شوند.

آنها روابط شخصی‌شان را به میل خود انعطاف‌پذیر می‌سازند، امیالشان محور قرار می‌گیرد و هرزمان و هرکجا که بخواهند و به اقتضای شرایط و محیط ، هنجارها را نادیده می‌گیرند و قوانین را دور می‌زنند تا امور را آنگونه که خود می‌پسندند و ضمانت منافعشان را درپی دارد پیش برند. از اینرو هر چقدر روابط شخصی‌تر باشد امکان تفاهم و کنار آمدن با یکدیگر بیشتر است.

اینک در نظر بگیریم که چنین فراگرد رفتاری در اغلب نهادهای اداری و بوروکراتیک محلی بازتولید می‌شود. پیش‌بینی نتایج چنین فرآیند فرهنگی- رفتاری در نهادهای مکرر، زمانهای مکرر و موقعیت های بسیار تکرار شونده امری دشوار و پیچیده نیست.

وقتی میل و منافع شخصی و آزادی عمل بیشتر برای رسیدن به تفاهم محور روابط میان فردی قرار می گیرد رواج فساد اداری و حتی غیراداری به امری رایج بدل می‌شود. هرقدر خود را در قبال رویدادهای اجتماعی بی‌اراده تر و ناتوان‌تر احساس کنیم و بیگانه‌تر از فرآورده‌های اجتماعی‌مان خود را بپنداریم، ناگزیرتر و بدیهی‌تر است که خود را در مسیر تامین منافع شخصی‌مان رها کنیم تا سهم‌مان را از دنیای فانی اما همچنان باقی بگیریم و بر همه‌ی ستمگران! حال و آینده‌ و گذشته ی تاریخ لعن و نفرین بفرستیم.

این ستمگران همان کسانی هستند که به ما چندان نزدیک نیستند. ما چندان با آنها میانه‌یی نداریم. رفت و آمدی با انها نداریم. به یُمن بی‌شمار رسانه‌های مکتوب و بصری و شنوایی و... از همه‌ی به اصطلاح جزییات رفتاری و گفتاری‌شان مطلع هستیم. همان جزییاتی که رسانه‌ها تمایل دارند ما را با آنها اشنا کنند. ما با این جزییات نمونه‌سازی می کنیم، الگوسازی می کنیم و الگوها را با تیپ‌های ایده‌ال نقش‌های اجتماعی هماهنگ‌سازی و انطباق می‌دهیم.

ما رفتارهای کسانی را که با انها روابط رودررو نداریم اما نقش های مهم سلطه و قدرت اجتماعی را به آنها سپرده ایم را هر روز و هر زمان با نمونه‌های اید‌ه‌آلی که در ذهن داریم و از قدیم همان قدیمی که می‌پنداریم همواره بده و خواهد بود- به ما معرفی شده و در باورهای ما ریشه دوانیده است، منطبق می کنیم و می‌سنجیم . هر چقدر که روابط غیرشخصی‌تر می‌شود، قالبی تر می‌شود  و اندازه گیری ها غیردقیق‌تر و غیرشفاف‌تر. از اینرو از مکانی به مکانی دیگر. از زمانی به زمان دیگر، از قومی به قوم دیگر، از عصبیتی به عصبیت دیگر و از گمانی به گمانی دیگر، نظرها و رای‌ها دگرگون می‌شود، روانها پریشان می‌شود، باورها فرو می‌ریزد سرخوردگی‌ها با خشونت‌های کور و چه بسا بینا طاق زده می‌شود.

در چنین شرایطی ما چه حرفی برای گفتن خواهیم داشت تا ذهن و جان به جراحت از کار افتاده مان را مرهمی نهیم: اگر آنها نقش هایشان را به درستی اجرا نکردند، ما در زُمره‌ی رستگاران هستیم!