گرد و غبار این روز آفتابی را فرو بنشانیم!

* نسرین پورهمرنگ

   در 17 اَمرداد ۱۳۷۷، محمود صارمی خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی مستقر در مزار شریف افغانستان، به همراه ۸ نفر از کارکنان سرکنسولگری ایران در این شهر توسط عوامل گروه تروریستی طالبان به شهادت رسیدند. شورای فرهنگ عمومی کشور در نخستین سالگرد این رخداد، هفده اَمرداد را به پاس قدردانی از تلاش روزنامه‌نگاران در ایران روز خبرنگار نامید.

از آن سال تا کنون در چنین روزی آیین‌های گرامیداشتی برای سپاسگزاری از تلاش خبرنگاران در حوزه‌های مختلف فعالیت‌های روزنامه‌نگاری در سراسر کشور برپا می‌شود و دست‌اندرکاران نهادها و سازمانهای مختلف دولتی و غیردولتی  از خبرنگاران مرتبط با حوزه ی فعالیت خبری خود قدردانی به عمل می‌آورند.

سال شهادت مرحوم صارمی در بُرهه‌یی از تاریخ اجتماعی کشورمان اتفاق افتاد که فضا و فرصت‌های فعالیت روزنامه‌نگاری مشابه آن چیزی بود که روزنامه‌نگاری نوبنیاد ایرانی در سالهای صدر مشروطیت تجربه کرد؛ فضایی به نسبت آزاد برای نوشتن و طرح انتقادهای اساسی به شیوه‌های مدیریتی در کشور و البته فقدان امنیت و اطمینان نسبی برای ادامه‌ی مسیر شغلی و حرفه‌ای.

در این فضای عدم اطمینان اغلب کسانی وارد گود روزنامه‌نگاری می‌شدند که آرمانهای بلند اجتماعی و انسانی را درسر می‌پروراندند و آینده‌یی بهتر را در دل به خود نوید می‌دادند. این نویدها به توسعه‌ی فضایی منجر می‌شد که همه‌ی جنبش‌های تعالی‌جوی اجتماعی در کشورهای گوناگون و در برهه‌های مختلف آن را تجربه کرده‌اند. داشتن اندیشه‌ی اطمینان از دست یافتن به جامعه‌یی انسانی در فضایی نامطمئن و ناامن و آکنده از حَب و بغض‌ها. تجربه‌ی چنین فضایی به نظر از زیباترین برهه‌های تاریخ اجتماعی هر ملتی به حساب آید.

با وقوع تحولات سریع در فضای سیاسی کشور و تعطیلی روزنامه‌هایی که در زمره‌ی منتقدان جدی و به زعم عده‌ای معاند به حساب می‌آمدند و روی کار آمدن دولت محمود احمدی‌نژاد، صحنه‌ی فعالیت‌های روزنامه‌نگاری به کلی دگرگون گشت. شیوه‌ها و سیاست‌های متولیان وزارت ارشاد و شیوه‌های رفتاری شخص رئیس جمهور حکایت از بسته شدن هرگونه فضای فعالیت حرفه‌ای در حوزه ی رسانه‌ها و روزنامه‌نگاری در ایران را داشت. در عوض فضاهای بی‌شمار مناسبی برای روزنامه نگاری لَمپنیسم و بازاری در ایران گشوده شد. البته از آنجایی که واژه ی بازار هم در ایران تعریف ویژه ی خود را دارد نباید از آن فضای رقابتی بازار آزاد؛ به مثابه آنچه در غرب رایج است را تصور کرد.

این فضای دگرگون شده، در استانها و به ویژه استان ما گیلان که از حداقل مطالعه‌ی سرانه در کشور برخوردار است نشریات را با دشواریهای صدچندان روبه رو ساخت. حرفه‌ای نبودن رسانه‌ها و هیئت تحریریه ی آنها، فقدان منابع مالی معتبر، عدم اقبال جامعه به مطالعه و ناممکن بودن شیوه‌های جذب مخاطب به سبک رسانه‌های غربی و فقدان امنیت شغلی و قانونی، رسانه‌های مکتوب و غیردولتی ایران را به سمت قهقرایی سوق داد که تغییر آن بسیار دشوار به نظر می‌رسد.

رسوخ روحیه ی بازاری و فرصت طلبی و بیگانگی با آرمانهایی که روزنامه‌نگاران حرفه ای در سالهایی شکوفایی فعالیت مطبوعتی در ایران داشتند، وجهه‌ی انتقادی مطبوعات را با تردیدهای فراوان مواجه ساخت. این تردیدها چدان بیراه نبوده و نیستند. اما در این امر نیز تردید نیست که این ناهنجاری‌ها خود معلول تحلیل‌ها و سیاستهای نادرستی است که روزنامه نگاران حرفه‌ای و رسانههای جامعه ی مدنی را از فعالیت منع ساخت.

   اینک جامعه‌ و به ویژه استان ما با انبوه روزنامه نگاران آماتوری روبه رو است که نه فضا و فرصتی برای حرفه‌ای شدن دارند و نه حرفه‌ای شدن شان و اعتباری برای آنان به همراه دارد. در چنین فضای نابسامانی آنچه باقی می‌ماند چسبیدن به لقمه نانی است که معیشت ناچیز روزمره را برای روزنامه نگاران فراهم می‌سازد.

درحالی که تصور می‌شد روزنامه‌نگاران زبان رسای جامعه‌ی مدنی هستند و به شناسایی، تحلیل و بیان ناهنجاری‌های جامعه می‌پردازند، فضا و شرایط شغلی‌شان خود به یک ناهنجاری قابل توجه در جامعه تبدیل شده است.

حالا مسئولان دولتی ما می‌کوشند از سر رافت و همراهی و به دستور استاندار محترم هرسال به مناسبت روز خبرنگار با دادن هدیه‌هایی به اندک خبرنگاران بانام و انبوه خبرنگاران بی‌نام این استان، تعاملی نیکوتر بین خود و اعضای این قشر از جامعه برقرار سازند. هدیه‌هایی که شاید امروز حتی کودکان از پذیرش آن به عنوان یک هدیه سرباززنند و انسان متحیر می‌ماند از پدیداری چنین رویکردی بین مسئولان دولتی که خبرنگاران را صدقه بگیر تصور کرده‌اند.؟!