یادداشت سردبیر

به انگیزه ی بیستمین سال انتشار هفته نامه ی هاتف

89/11/24

   هاتف با پشت سر نهادن نشیب و فرازهایی بی شمار، اینک در آستانه ی بیستمین سال انتشار خود قرار دارد.
   نشیب و فراز در ذات راه رفتن نهفته است، برخی از جنس واقعیت اند، همان هایی که متعلق به خود راه هستند، و برخی دیگر نیز از جنس دغل یعنی همانهایی که بر راه عارض می شوند. دغل هایی که  بی شمار خدایگان جامعه هر یک در کار آفرینش آن اند، از هر لونی و جنسی و هیبتی.
   لذت فراز، بی وجود نشیب امکان پذیر نیست و تداوم دائمی فراز، امری محال. هم از این رو درک لذت در تداوم وجود پراکنده می شود تا از آن هویت زاید و دیدگانی را به خود معطوف سازد، شاید که از این عطف اُلفتی برخیزد و بسا که الم و کینی...
   برخی اُلفت ها از جنس عشق اند که متاعی است نایاب در این زمانه ی ناباب و برخی به میزان       بی شمار از جنس تمنا  است و توقع.
   آنان که از نشریه و صاحبان قلم تمنای بیهوده دارند، خودشیفته اند و همان داستان آشنای پیمودن راه یکصد ساله در یک شب را به تکرار به نمایش می نهند و آنان که متوقع هستند اندک توسلی نیز به قهر و غضب دارند.
   اما داستان آنان که عطف نگاهشان به الم و کین دوخته شده واژگون روایتی است. نشریه در نگاهشان نه از جنس کاغذ که از جنس آهن  است که باید بر این آهن کوفت و کوبید تا  صدایی مناسب از آن برخیزد.
   اگر مخاطب را چنین صداهایی خوش ناید چه جای گِله گذاری است، حتی باید سپاس گفت که همچنان از عطف نگاهشان بی نصیب مان نمی گذارند، ولو در این عطف عطوفتی نباشد و در این        بی عطوفتی طعنی و طنزی!

   اما مگر روزنامه نگاران از جنس ابرمردان نیچه هستند؟!
   آنان که جز قلم صلح و مصلحتی ندارند و نمی جویند، در این وانفسای بی مسوولیتی و هر که تازی با که سخن بگویند؟!
  ابرمردن شدن نیز راه به جایی نمی برد وقتی که مردمکان ریزه خوارند و بر ریزه خواری نام زرنگی   می نهند و از آنکه موصوف آن صفت خود باشند برخویشتن می بالند و اوج لذت را در این بالیدن به هرزه می کشانند.
   سخن از چه باید کرد، نیست  که آنان که از بایدها و نبایدها سخن گفتند و مشت روانه کردند و درفش برافراشتند، ننگ هر ساختار و ساز و کاری شدند.
   گاه شاید، سخن از چه نباید کرد خوشتر نماید؛ نه از باب بی مسوولیتی و نه از در عافیت طلبی که از نگاه فقیه، شاید که سفیهان شرمسار سفاهت خود گردند.
   اما طبع نگارنده با گِله گذاری سازگار نیست، حتی در سخت ترین شرایط ، چه آنان که گوش هایی شنوا دارند خود گرفتار رنج و اندوه اند و چه آنانی که سخنگویی را وظیفه ی! خود می دانند، ناشنوایی را پیشه می سازند تا جز حرف خود نگویند و ندانند؛ با آنان نیز گِله گذاری بیهوده است.

   هاتف نشریه یی است برای گیلان و گیلانیان تا از آن رو که در عمق فقاهت نگاهشان خواب بیتوته نکند و فراموشی سفره ی خود را نگستراند.
   خوب است که جوانان گیلانی بدانند در عصر شگفتی ها و جذابیت های دنیای مُدرن، آنکه حرفی برای گفتن دارد می تواند جذابیت های دیگر را تحت الشعاع قرار دهد و یا دستکم به رقابت با آنها برخیزد.
   حرف باید دارای هویت باشد و غنا، تا از خود تغذیه نماید و فَربه شود و بر این فَربگی فخر فروشد، نه از جنس فروشندگان دوره گرد که قدرمندانی گَردن فراز...
   گیلان عزیز به طبیعت بی نظیرش مفتخر است و گیلانی به غنای فرهنگی اش. بر این غنا ببالیم و بیفزاییم و بپراکنیم.