دستفروشي در رشت روز به روز در حال افزايش است

 نسرين پورهمرنگ

    دستفروشي در همه ي شهرها ديده مي شود. بعضي از كساني كه از شغل و سرمايه ي مناسب برخوردار نيستند خود را ناگزير مي بينند كه براي امرار معاش به دستفروشي مبادرت ورزند. اگر چه اغلب مسوولان امور شهري تلاش مي كنند تا دستفروشان را در بازارچه هاي مخصوص ساماندهي كنند اما با اين حال بسياري ترجيح مي دهند كه همچنان در كنار خيابان و گذرگاههاي عمومي به دستفروشي بپردازند. تعداد دستفروشان و كالاهايي را كه براي فروش عرضه مي كنند به نسبت محل خيابان، فصل و تقاضاي بازار متفاوت است. معمولا" تراكم دست فروشان در خيابانها و ميدانهاي اصلي شهر كه پر رفت و آمد است بيشتر از خيابانها و گذرگاههاي كم رفت و آمدتر است. همچنين خيابانها و گذرگاههاي اصلي شهر كه محل رفت و آمد عموم مردم است نسبت به محله ها و خيابانهاي بالاي شهر، تعداد دستفروشان بيشتري را در خود جاي مي دهد. براي مثال در خيابانهاي منتهي به ميدان شهرداري رشت كه محل عبور و مرور مردم است تعداد دستفروشان شايد در بعضي از روزها و ساعتهاي روز بيش از تعداد مغازه هاي موجود در آن خيابان باشد. اما در خيابانهاي ساكت تر و كم رفت و آمدتر و همچنين نقاط مرفه تر شهر تعداد دست فروشان به نسبت بسيار قابل توجهي كاهش پيدا مي كند. اما مشاهدات نشان مي دهد كه دستكم از يكسال پيش به اين سو تعداد دستفروشان در سطح شهر رشت بسيار افزايش يافته است.

   اين افزايش دستفروشان را تقريبا" در همه ي خيابانها و گذرگاههاي شهر مي توان مشاهده كرد.

   دستفروشان چه به صورت وانت هايي كه در گوشه ي خيابانها كالاهاي خود را به مشتريان عرضه مي كنند و چه به صورت چرخ دستي و گاري و پهن كردن بساط در گوشه ي پياده روها روز به روز در حال افزايش هستند. معلوم نيست كه به يكباره و طي مدتي نسبتا" كوتاه اين همه دستفروش از كجا پيدايشان شده است، اما وجود اين تعداد دستفروش كه روز به روز نيز در حال افزايش هستند براي مركز استان كه عنوان كلانشهر را نيز به خود گرفته است چندان جالب نيست. وجود اين همه دستفروش كه هر يك قدم به قدم در خيابانهاي شهر بساط گسترده اند سبب درهم ريختگي سيماي شهر مي شود و بافت درهم و نامناسبي را براي آن ايجاد مي كند كه نه مي توان نام روستا بر آن نهاد و نه نام شهر. در گفت وگو با تعدادي از اين دستفروشها آنها حرفهاي متعددي براي گفتن داشتند اگر چه جملگي نداشتن كسب و پيشه ي مناسب و درآمد مكفي را علت كار خود بيان مي كردند.

 * بيكاري و از دست دادن شغل

   بسياري از دستفروشاني كه با آنان گفت وگو شد بيكار شدن خود و از دست دادن شغل پيشين را علت روي آوردن به دست فروشي عنوان كردند. دستفروشي كه كيسه يي گوجه سبز پيش پايش گذاشته بود و مشغول فروش آن بود گفت: چند ماه است كه بيكار شده ام. در يك كارگاه نجاري كار مي كردم، صاحب كارگاه فروخت و رفت تهران و كارگران بيكار شدند. پرسيدم اما شما كه به حرفه يي وارد هستي مي توانستي در جاي ديگر ، يك كاركاه نجاري ديگر مشغول به كار شويد؟ گفت: من در آن كارگاه كارهاي خدماتي انجام مي دادم، چندان به كار نجاري وارد نبودم اما بعضي از آنهايي هم كه به كار وارد بودند هنوز نتوانستند در جاي ديگر مشغول به كار شوند. پرسيدم چرا؟ گفت: صاحبان كارگاهها به خاطر بيمه و ترس از اداره كار به سختي حاضر مي شوند كارگر جديد را بپذيرند.

   از دستفروش ديگري كه مشغول فروش چند سبد توت فرنگي بود. پرسيدم: قبل" شما را در اين مسير نديده بودم، چند روزي است كه اين طرفها آمديد؟ گفت: در يك شركت ويزيتور بودم، چند هفته است بيكار شدم، اين چند سبد توت را آوردم براي فروش، خرج زن و بچه را در بياورم.

 *بيكاري فصلي

   بسياري از كساني كه به دستفروشي مشغول مي شوند كارگران فصلي هستند. آنان در ماههاي كشاورزي به مزارع مي روند و در فصلهاي پاييز و زمستان كه كشاورزي انجام نمي شود به دستفروشي روي مي آورند. از جواني كه هميشه كنار ديوار بانك بساط ميوه هاي فصل را پهن مي كند، پرسيدم: يك خانوم مسن هميشه كنار دست شما مي نشست و چند سبد ميوه مي فروخت، بعد از عيد ديگر نديدمش، محل كارش را عوض كرده؟ گفت: آن خانوم بهار و تابستان مي رود بجار، برنجكاري، پاييز، زمستان مي آيد دستفروشي مي كند. جوان دستفروش در ادامه مي گويد: خيلي از كارگرهاي ساختماني نيز همين طور هستند، پاييز و زمستان كه كار ساختماني كمتر است دستفروشي مي كنند اما بهار و تابستان دوباره سراغ كارهاي ساختماني مي روند.

 *مهاجرتهاي فصلي

   اما تعدادي ديگر از دستفروشان به مهاجرتهاي فصلي مي پردازند. آنان به تناسب شرايط آب و هوايي و يا تقاضاي بازار در هر نيمه از سال به منطقه يي از كشور سفر مي كنند و به دستفروشي و يا كارهاي ديگر مي پردازند.

   از دستفروشي كه در يكي از خيابانهاي گلسار بساط فروش كفشهاي كتاني رنگارنگي را گسترده است پرسيدم: كتاني ها چيني هستند، گفت: بله، از جنوب آوردم. گفتم: يعني هر بار جنس بخواهي به جنوب سفر مي كني؟ گفت: پاييز، زمستان جنوب كار مي كنم. از  بندر همه رقم جنس مي شود گير آورد، همانجا بساط پهن مي كنم اما بهار تابستان ديگر نمي شود در آنجا دوام آورد. براي ما كه عادت به گرماي جنوب نداريم، سخت است، به همين علت جنسها را كه از جنوب خريداري كردم به اينجا آوردم تا بهار تابستان اينجا كار كنم. پرسيدم خانواده ات به اين شرايط رضايت داده اند؟ گفت: زن و بچه از من خرجي مي خواهند، چه شمال باشم، چه جنوب.

   اما شرايط فصلي و تقاضا و نياز بازار نيز بسياري از بارفروشان را از شهري به شهر ديگر مي كشاند. زمستان گذشته با بعضي از صاحبان وانت بارهايي كه در كنار خيابان به فروش شيريني هاي نان برنجي كرمانشاهي مشغول بودند صحبت كردم. آنان مي گفتند هوا كه سرد مي شود تقاضا در بازار براي شيريني جات زياد مي شود. آنان كه خود اهل كرمانشاه بودند شيريني هاي محلي آن منطقه را بار وانتهاي خود مي كردند و به شهرهاي مختلف از جمله شهرهاي شمالي مي آوردند. همچنين روزهاي خريد عيد نيز بسياري از بارفروشان را از شهرهاي پسته خيز كشور به مناطق مختلف از جمله شهرهاي شمالي مي كشاند. همچنين كساني كه از بازارچه هاي مرزي كشور به خريد گسترده ي پوشاك ارزان قيمت مبادرت مي كنند به شهرهاي مختلف سفر مي كنند و به تناسب هر فصل و تقاضاي بازار براي خريد لباسهاي ارزان قيمت ، به خريداراني كه تعداشان هم كم نيست عرضه مي كنند.

 *دشواريهاي كارهاي بدني

   متاسفانه در شرايط  فعلي اجتماعي و فرهنگي جامعه ي ما بسياري از آداب فرهنگي ارزشمند به فراموشي سپرده شده اند و در عمل در رفتارها و رويكردهاي فكري و عملي مردم چندان مشاهده نمي شوند. اينكه كار كردن جوهر انسانيت است در همه ي فرهنگها و جوامع مورد پذيرش و باور است. اما توزيع نامناسب ثروتها و فرصتهاي شغلي كه سبب شده است ثروت و امكانات جامعه در دست عده يي معدود جمع شود، بسياري از افراد را به سمت  اين تفكر سوق داده است كه چرا بايد به خود سختي كار بدني را راه دهند، وقتي كه مي توانند از راههاي آسانتري پول به دست بياورند. بي اهميت پنداشتن تلاش و سختكوشي و به دست آوردن پول از راههاي سهل و آسان متاسفانه در جامعه ي ما در حال تبديل شدن به فرهنگي فراگير است. افراد ترجيح مي دهند از آسانترين راهها استفاده كنند تا با كمترين تلاش و زحمت به پول دست يابند. در چنين شرايطي دستفروشي به عنوان يكي از سهل ترين كارها رواج پيدا مي كند تا افر اد مسووليتي در قبال رفتار و كالاهاي خود نداشته باشند.

   دستفروش نه مسئوليتي در قبال كيفيت جنس خود مي پذيرد نه اهميتي به برهم زدن چهره ي شهر و اختلال در رفت و آمد مي دهد و نه كار بيشتري جز نشستن و تماشا كردن رهگذران و انتظار كشيدن براي پيدا شدن مشتري انجام مي دهد.

   از مرد ميانسالي كه مشغول فروش سبزيهاي محلي بود پرسيدم: اهل روستا هستي؟ گفت: بله، پرسيدم: چرا در روستا مشغول كار نشدي؟ گفت: اينجا درآمدم بيشتر است، از صبح تا شب بايد در مزرعه كار كرد، آخرش چقدر مي خواهند به تو بدهند؟ اينجا آقاي خودم هستم، نوكر خودم.

 *يكسويه نگريهاي قانون كار و امتناع كارفرمايان از پذيرش كارگران جديد

   بسياري از صاحبنظران يكسويه نگريهاي موجود در قانون كار ايران را يكي از عوامل جدي گسترش بيكاري و روي آوردن افراد به دلالي و دستفروشي و شغلهاي انگلي مي دانند. ديدگاه منفي تنظيم كنندگان قانون كار نسبت به سرمايه، سرمايه داران و كارفرمايان سبب شد تا آنان مسووليتهاي متعدد و تعهدات فراوان كارفرمايان را ناديده بگيرند. كارفرمايان معتقدند كه نيروي انساني متخصص و كاربلد و مسووليت پذير براي آنان حكم كيميا را دارد، اما آنان براي پيدا كردن چنين نيروهايي نياز به آزمون و خطا دارند، نياز به زمان دارند تا توانايي و مسووليت پذيري كارگران خود را بسنجند. اما قوانين سخت گيرانه ي قانون كار به گونه يي است كه آنان يا بايد بر همه ي عيبها و خطاهاي نيروهاي كاري خود چشم بپوشند و يا به دنبال اخراج نيروي كار ناتوان و غيرمتعهد متحمل جريمه هاي سنگين شوند. از اين رو بسياري از كارفرمايان از همان ابتدا قيد به كارگيري نيروهاي خدماتي مورد نياز را مي زنند و ترجيح مي دهند با حداقل نيرو به كار ادامه دهند تا دردسرهاي كمتري را متحمل شوند.

   يك دستفروش جوان كه بساط روسريهاي رنگارنگ را در خيابان مطهري گشوده بود، مي گفت: يك سال بود كه از سربازي برگشته بودم، به هر جا مراجعه كردم نتوانستم كار گير بياورم. كارفرماهايي بودند كه نياز به كارگر داشتند اما به خاطر اداره ي كار حاضر نبودند كه مرا به كارگيري كنند. اين دستفروش جوان در ادامه افزود: به هر حال كارفرماها نيز حق دارند، آنها نمي توانند به هر كس اعتماد كنند، بايد هر كس كه براي كار مراجعه مي كند مدتي كار كند تا كارفرما او را بسنجد. او در پاسخ به سوالم كه اگر اخراج مي شديد چه كار مي كرديد؟ گفت: خب مي رفتم جاي ديگر كار پيدا مي كردم، مگر دستفروشي موقت نيست؟ به هر حال در كارگاهي مشغول به كار مي شدم، بهتر از دستفروشي بود، من  كه نمي توانم روي دستفروشي به عنوان يك شغل نگاه كنم، دو فرداي ديگر اگر خواستگاري رفتم به خانواده ي همسرم بگويم دستفروش هستم؟ اما اگر امكانش را داشته باشم كه چند جا سر كار بروم خلاصه مي توانم خودم را نشان دهم و به مرور اعتماد كارفرما را جلب كنم، اما اينطوري تا كي مي توانم ادامه بدهم؟!

بسياري از دستفروشان ديگر نيز كه همگي بين 20 تا 28 سال سن داشتند ابراز تمايل مي كردند كه كاش مي توانستند در كارگاهي به كار و پيشه ي آبرومندانه تري مشغول شوند.

 *زنان دستفروش و تلاش براي استقلال مادي

   ميان دستفروشها همواره زناني هم ديده مي شوند كه مي كوشند با عرضه ي بعضي كالاها براي خود درآمدي كسب كنند. اگر چه اغلب زنان دستفروش ميانسال و مسن هستند اما مي توان بين آنان زنان جوان  را هم مشاهده كرد كه اغلب بومي اين منطقه نيستند. اگر در گذشته دستفروشي زنان بيشتر به بازارهاي محلي و هفتگي محدود مي شد اما به موازات گسترش دستفروشي در شهرها و به ويژه طي يكي دو سال اخير، بر تعداد زنان دستفروش در خيابانهاي اصلي شهرهاي بزرگتر همچون رشت افزوده شده است. در گفت و گو با بعضي از اين زنان، آنان علت روي آوردن خود به دستفروشي را از دست دادن سرپرست خانوار و يا پيري و از كارافتادگي او عنوان كردند.

   زنان ديگري هم كه ميانسال تر بودند كسب درآمد بيشتري براي رونق زندگي شان را علت دستفروشي خود عنوان مي كردند. يك زن ميانسال كه نزديك به دو سال است در خيابان آزادگان درگذري كه منتهي به پارك انديشه مي شود به دستفروشي مشغول است در پاسخ به اينكه چرا به دستفروشي روي آورده است گفت: چهار تا بچه دارم و آنها روز به روز برزگتر مي شوند و بايد هر كدام را سر و سامان داد، براي پسرها بايد كار دست و پا كرد، براي دخترها بايد جهيزيه تهيه كرد، نمي توانم منتظر بنشينم  و فقط چشمم به دستان شوهرم باشد. زن ميانسال ديگري هم كه در كنار او به دستفروشي مشغول است در پاسخ به سوالم گفت: زن اگر دستش به جيبش برود احساس راحتي بيشتري مي كند، زندگي خرج دارد و اگر بخواهم براي خريد هر چيز منتظر شوهرم بمانم بايد هميشه حسرت بكشم. او كارگر روزمزد است و درآمدش كفاف همه ي خرجهاي زندگي را نمي دهد. وي در ادامه افزود: تازه اينجا هم فال است و هم تماشا، آدم در خانه  دلش مي پوسد، روزها مي آيم اينجا، با دور و بريها حرف مي زنم. چهارتا درد دل، بگو و بخند، بهتر از خانه ماندن است.

   اغلب زناني كه با آنان گفت وگو شد كسب درآمد و كمك به تامين معيشت خانواده را علت روي آوردن به دستفروشي عنوان كردند.

 

سخن پایانی
   تقریبا" همه ی کسانی که با آنان گفت و گو شد به دستفروشی به عنوان امکانی برای امرار معاش خود و خانواده شان نگاه می کردند. آنان خود را ناگزیر از انجام این کار می دانستند هر چند به دستفروشی به عنوان یک شغل معتبر که بتوان به آن امید بست نظر نداشتند. اغلب آنان به گونه ای بیکار یا شغل های پیشین خود را از دست داده بودند. بسیاری از آنان ترجیح می دادند به جای تجمع در یک بازارچه به همین صورت پراکنده در گذرگاهها به کار خود ادامه دهند. آنان چنین شرایطی را برای کسب درآمد مفیدتر می دانستند. همچنین اغلب مسئولین امور شهری حاضر به گفتگو در باره ی موضوع فوق نبودند، زیرا مسئله ی دستفروشی را بسیار چالش برانگیز می دانستند.

.