گرهی که از زلف اندیشه گشوده می شود

(تاملی در جشن نشینی شب یلدا)

نسرین پورهمرنگ

 جنگل ها تن می گسترند

جویبارها هجوم می آورند

صخره ها می پایند

باران فرو می ریزد

مرغزارها چشم انتظارند

چشمه ها می جوشند

بادها ماء وا می گزینند

برکت می اندیشد. (1)

مارتین هایدگر 

زمان؛ دغدغه ای ازلی و ابدی
   دغدغه ی درک چیستی زمان از جنس خود اوست؛ ازلی و ابدی. از زمانی که فرزند آدم به خود نامده بود و از مواجهه با چیستی و کیستی اش هراس داشت و نگاهش را با وحشت از اینسو به آنسو می دوخت تا در هنگامه ی فرا رسیدن سرما و تاریکی در مامنی بخُسبد و این خوابِ شاید پریشان را؛ به گرما و روشنایی روز ملحق کند...،
از زمانی که توانست مامنش را دائمی سازد و شعله ی آتشش را دائم فروزان نگهدارد و انبان آذوقه اش را انباشته نماید تا در دهشت افسون کننده ی برف و سرما، هراس را میهمان دائمی خانه اش ننماید...،
 از زمانی که مرگ نزدیکان و رجعتشان به عالم ارواح را دید و خود را ناگزیر در صف مسافران مشاهده کرد و از این مشاهده به وحشت افتاد و از این ناگزیری در جست و جوی گُریزی برآمد و بی فایدگی نصیبش گشت و... رو به سمت خدایانش آورد و مومنان و مقربان و قدیسان و شاعران و حکیمان...، تا بلکه آب جاودانگی را بیابد و بنوشد و از این نوشیدن تا به ابد از هر نوشدارویی بی نیاز شود و لذت بی نیازی را به درک هماره ی هستی پیوند زند...،
   اما این دغدغه ها فقط از آن پدرانمان در صبحگاه آفرینش نبود، آنانکه هیبت مرگ به اندیشیدن وادارشان کرد
(2) نیز در فهم چیستی زمان، اندیشه را به تب و تاب در انداختند و گاه در این بی تابی مدهوش گشتند و به شهود رسیدند...
سقراط می گفت؛ فلسفه چیزی جز ژرف اندیشی در باره ی مرگ نیست. ویلیام بِرِت در توضیح این گفتار سقراط می گوید: انسان اگر ناگزیر از مواجهه با مرگ نبود وارد تفکر فلسفی نمی شد. اگر ما همه مثل آدم ابوالبشر بودیم و جاودانه در بهشت عدن به سر می بردیم، فقط  قدم می زدیم و گاهی راجع به چیزهایی متفرقه فکر می کردیم، ولی نه درباره ی هیچ مساله ی جدی فلسفی.
(3)
   ارسطو معتقد بود که زمان نوعی از تغییر نیست بلکه چیزی است که بستگی به تغییر دارد. نویسنده ی کتاب دیدگاه ارسطو درباره ی زمان می گوید: زمان از نظر ارسطو نوعی ترتیب و نوعی اندازه گیری است.
(4)
   اما استاد وی افلاطون زمان را پرتوی از ازلیت یا ابدیت می داند. زمان سایه یی است که در نتیجه ی عالم مُثل ایجاد می شود. وجود مثالی از ذات ابدی برخوردار است. اما اعطای این ماهیت به اشیا امکانپذیر نیست، از این رو تصویری از ابدیت آفریده شد که ما آن را زمان می نامیم و می توانیم با اعداد توصیف کنیم.
(5)
   افلوطین در زمان و ابدیت چنین می گوید: حقیقت تا ابد در لحظه ی حال وجود دارد، بنابر این نه چیزی از آن زایل و نه چیزی از آن زاده می شود.
(6)
   اگوستین قدیس توجهی عمیق به زمان دارد و آن را با خلقت ارتباط می دهد، حتی خلقت در اندیشه ی او ذیل مفهوم زمان قابل درک است:توای خدا، همواره به فعلی مشغولی و همواره از آرامش برخوردار. تو فراسوی زمان را می بینی، در فراسوی زمان به فعلی مشغولی و در فراسوی زمان از آرامش برخوردار، اما تو مقدر می کنی که ما در زمان ببینیم، تو زمان را و در پایان آن، آرامش را خلق می کنی.
(7)
 مکتب طبیعی ارسطو، مکتب اشراقی نو افلاطونیان و مکتب اصالت نفس اگوستین قدیس با آغاز قرن هفدهم و پدیداری اندیشه های جدید فلسفی، جای خود را ابتدا به مکتب نقادی امانوئل کانت و سپس شهودگرایی هانری برگسون و پدیدارشناسی هوسرل و آنگاه مکتب اصالت وجودی مارتین هایدگر می دهند. هایدگر می گوید: زمان آن چیزی است که در آن رویدادها رخ می دهند. این آن چیزی است که ارسطو در متن گونه ی بنیادین هستی که در پیوند هستی طبیعی است از پیش دیده و دریافته است، تغییر، تغییر مکان و حرکت.
(8)
   در نظر هایدگر زمان عمده و غالب آینده است، چون انسان موجودی پیش رونده است و حال یا اکنون تنها از این نظر برای او معنا دارد که به سمت آینده سوقش می دهد. فلاسفه و عرفای ایرانی نیز در باره ی زمان سخنان شنیدنی دارند. حضرت مولانا صوفی واقعی را ابن الوقت می داند و می گوید که گذشته و آینده، ازل و ابد وجود ندارد و جایی برای سخن گفتن از فردا نیست. در اشعار حافظ و خیام نیز از غنیمت شمردن دم بسیار سخن رفته است. به نظر ملاصدرا زمان ویژگی جدا ناپذیر حرکت است، در حالی که حرکت صفت ماده است حرکت نیازمند زمان و طبیعت نیازمند ماده است. ماده به علت حرکت اجسام مادی در مکان و زمان وجود دارد.
(9)
   ابن سینا نیز سنجش زمان را وابسته به حرکت می داند و می گوید؛ در واقع زمان همان مقدار حرکت است. زمان کاملاً بستگی به تغییر و حرکت دارد و اگر حرکت نباشد زمان نیز نخواهد بود.

زمان تجلی هستی (10)
زمان‌ تجلي‌ هستي‌ است‌، آن‌ گاه‌ كه‌ وجودي‌ از ميان‌ بي‌نهايت‌ جزء مستتر در هستي‌ مجال‌ موجوديت‌ مي‌يابد زمانش‌ نيز آغاز مي‌شود.
 مجال‌ موجوديت‌، مجال‌ شدن‌ است‌، امكان‌ تجلي‌ است‌. پيوستن‌ نقطه‌ي‌ وجود به‌ نقطه‌ي‌ موجوديت‌ است‌. از اين‌ نقطه‌ تا بدان‌ نقطه‌ بعدي‌ است‌ كه‌ جز معنا، نام‌ ديگري‌ بر آن‌ نمي‌توان‌ نهاد. معنايي‌ درميان‌ بي‌نهايت‌ ابعاد معنايي‌ ديگر.
   زمان‌ با مجال‌ موجوديت‌ يافتن‌ آغاز مي‌شود و آنگاه‌ كه‌ همه‌ي‌ ابعاد وجودي‌ تجلي‌ يافت‌ و جزئي‌ براي‌ تجلي‌ باقي‌ نماند به‌ پايان‌ مي‌رسد. به‌ همين‌ دليل‌ زمان‌ از وجودي‌ مستقل‌ برخوردار نيست‌. آن‌گاه‌كه‌ موجودي‌ پا به‌ عرصه‌ي‌ تجلي‌ مي‌گذارد، زمانش‌ نيز پديدار مي‌شود و همگام‌ با شدنش‌، پيوستن‌اش‌ و تبديل‌ و تبدلش‌، به‌ زمانش‌ نيز موجوديت‌ و هويت‌ مي‌بخشد و اين‌ موجود هويت‌ يافته‌ را با خود به‌ حركت‌ در مي‌آورد. اما زمان‌ها از يكديگر مستقل‌ نيز مي‌باشند. بي‌نهايت‌ زمان‌ موجود به‌ دليل‌ هويت‌ و موجوديت‌ جداگانه‌شان‌ از يكديگر مستقل‌ هستند، اگرچه‌ به‌ شدت‌ در يكديگر اثر مي‌گذارند و تأثير مي‌پذيرند.
   اين‌ تأثرپذيري‌ و تأثيرگذاري‌، بي‌نهايت‌ ابعاد معنايي‌ را تشكيل‌ مي‌دهند كه‌ مجموعه‌يي‌ از آنها فضاهاي‌ ساختاري‌ ذهني‌ و عيني‌ هر فرد و جمع‌ و جامعه‌يي‌ را در هر مقطع‌ و دوره‌يي‌ در هر مكاني‌ تشكيل‌ مي‌دهند. از اين‌ رو زمان‌ هر اندازه‌ كه‌ مي‌تواند ذهني‌ باشد عيني‌ نيز هست‌ و عينيتش‌ را مي‌توان‌ در تجلي‌، تبلور و سرانجام‌ تحليل‌ موجودات‌ در فضاهاي‌ ساختاري‌ عيني‌ مشاهده‌ كرد. زمان‌ ازتجلي‌ وجود آغاز مي‌شود، در طي‌ تبلور موجود كاملا قابل‌ درك‌ مي‌شود و در تحليل‌ ابعاد وجودي‌ موجود به‌ پايان‌ خود مي‌رسد. هر پاياني‌ با آغازي‌ ديگر همراه‌ است‌ و هر آغازي‌ چشم‌انداز يك‌ پايان‌ را در بخش‌هاي‌ مه‌ گرفته‌ي‌ افق‌هاي‌ خود به‌ همراه‌ دارد. آغازهاست‌ و پايان‌ها و در اين‌ توالي‌ سير و گشت‌ها، نه‌ بازگشتي‌ موجود است‌ و نه‌ باز آفريني‌ زمان‌هاي‌ سپري‌ شده‌.
   نه‌ درك‌ تمام‌ و كمال‌ فضاهاي‌ ذهني‌ و عيني‌ گذشته‌ امكان‌پذير است‌ نه‌ پيش‌بيني‌ و در اختيار گرفتن‌ آينده‌، نه‌ از حسرت‌ گذشته‌ مانعي‌ است‌ و نه‌ از توهم‌ آينده‌ گريزي‌. چه‌ بسا تجلي‌ زمان‌هاي‌ فرد و افراد و مردمي‌ و يا خلق‌ و ملت‌ و مملكتي‌ در دوره‌هاي‌ پياپي‌، در جمع‌ آن‌ حسرت‌ و اين‌ توهم‌ به‌ مضحكه‌يي‌ بدل‌ شود كه‌ حاصلش‌ جز سرگشتگي‌ نيست‌. آنجا كه‌ درك‌ معاني‌ در وجود رسوب‌ و نشست‌مي‌كند ، لحظه‌ها به‌ تصرف‌ در مي‌آيند تا امكان‌ گشودن‌ دريچه‌هاي‌ جديد براي‌ تماشاي‌ هستي‌ فراهم‌ شوند. زمان‌بُعدي از ابعاد معناست‌. اگرچه‌ معناها خود جملگي‌ زمان‌هاي‌ خلق‌ شده‌ هستند كه‌ درقالب‌ تاريخ‌، تصوير، داستان‌، الگو، مطلوب‌، هدف‌، شي‌ و ساختار و... موجوديت‌ يافته‌اند. هر جا كه‌ حركتي‌ به‌ وقوع‌ مي‌پيوندد مي‌توان‌ زمان‌ را به‌ تصوير در آورد و به‌ تماشا نشست‌، و يا درك‌ كرد و بر آن‌تأثير گذاشت‌ و تأثر پذيرفت‌.
   زمان‌ از جنس‌ حركت‌ است‌، حركت‌ براي‌ خلق‌ معنا، آفرينش‌ معنا، پيمودن‌ نقطه‌يي‌ تا نقطه‌ي‌ ديگر، از نقطه‌ي‌ مبدا تا نقطه‌ي‌ مقصد. زمان‌ در اين‌ فاصله‌ نهفته‌ است‌ و با پيمودن‌ اين‌ فاصله‌، معناست‌ كه ‌تجلي‌ مي‌يابد، تبلور پيدا مي‌كند و سرانجام‌ به‌ تحليل‌ مي‌رسد، و البته‌ زمان‌ است‌ كه‌ خلق‌ مي‌شود و پديدار مي‌گردد تا در اين‌ خلق‌ و پديداري‌ و پايان‌ يافتن‌، لذت‌ و تراژدي‌ هستي‌ به‌ يكجا درك‌ شود.

جشن نشینی شب یلدا
   اغلب جشنهای ایرانی در پیوند با زمان طبیعی و گردش و حرکت عناصر بنیادین تشکیل دهنده ی زندگی طبیعی از برکت وجود بهره مند شده اند: خجسته جشن نوروز، جشن تیرگان، فرخنده جشن مهرگان، سده، سیرسور، بهمنجه، چهارشنبه سوری، جشنهای ماهیانه و...  جملگی در ارتباط با گردش آفاق و مدار خورشید و زمین و ماه و ستارگان، حظ حضور یافتند و زیور زمان گشتند و زیب زمین؛ مبارک چشن یلدا نیز چنین است.

   خورشید در حرکت سالانه ی خود، در آخر پاییز به پایین ترین نقطه ی افق جنوب شرقی می رسد که موجب کوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریکی شب می شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگر باره به سوی شمال شرقی باز می گردد که نتیجه ی آن افزایش روشنایی روز و کاهش شب است... آغاز بازگردیدن خورشید به سوی شمال شرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زایش یا تولد دیگرباره ی خورشید دانسته می شد و آن را گرامی و فرخنده می داشتند.
(11)

   اگر زمان تجلی هستی است، خورشید خود تبلور هستی است که به بی نهایت اجزای هستی مجال موجودیت می دهد. اگر زمان از جنس حرکت است، گردش سیاره ها و ستارگان تبلور هویت زمان است.

گردش خورشید و زمین را به جشن نشستن، ایستادن در پیشگاه زمان است، تا آغاز حرکت هایمان با خوشی پیوند خورد؛ با دوستی، محبت، همدلی، با جلوه های طبیعت، با رنگارنگ نعمت هایش...
 یلدا، همچون خجسته نوروز، تیرگان، مهرگان، سده و... حاصل نظم است و تداوم؛ تداوم حرکت، حرکت برای شدن، برای آفریده شدن...
   از این آفرینش همگان بهره می برند و همگان لذتش را درک می کنند و در طربخانه ی دل به پایکوبی می ایستند...
و این همان گشایشی است که یلدا و نوروز و مهرگان و... از گره زلف اندیشه به انجام می رسانند.

   پرسش از چیستی زمان، نیک و بدش، سعد و نحسش، چگونه زیستنش، چگونه آغاز کردن و به پایان بردنش و چه سان اندازه گرفتن و در اختیار گرفتنش، ... همواره ذهن بشر را به خود مشغول داشته است.

   یلدا، نوروز، تیرگان، مهرگان، سده و... پیشگاه زمان هستند، اصلاً خود پیشگاهند، آغازند؛ هیچ لذتی برتر از لذت آغاز نیست...
 باید در این پیشگاه ایستاد، نیازی به سر خم کردن نیست، درکش کرد و حظ این درک به اعماق دل سپرد تا حاصلش آفریدن باشد؛ بدون محاسبه ی بهره برندگان از آن آفرینش.

------------------------------------------------------------------------------

پانوشت:

1- هایدگر، مارتین(1383)، مفهوم زمان و جند اثر دیگر، ترجمه ی علی عبداللهی، نشر مرکز، تهران، ص 95

2- ویلیام بِرِت، استاد فلسفه در دانشگاه نیویورک  نویسنده ی کتاب معتبر< انسان غیر عقلانی> می گوید که از نظرات هایدگر استنباط می شود که فلسفه اساسا" پاسخی است در باره ی مسئله ی مرگ. برای مطالعه ی بیشتر رجوع شود به کتاب مردان اندیشه، تالیف براین مگی، ترجمه ی عزت الله فولادوند، انتشارات طرح نو، 1382

3- پیشین، ص 145

4- Coope, Ursula (2005 ), Time for Aristotle : Physics IV.11-14. (Oxford University Press)

5- Plato, (1961), Laws , The Collected Dialogues of Plato, Bollingen Series LXXXI, Princeton, N.J.: Princeton University Press

6- Plotinus,(1995), About Time and Eternity, St. Petersburg: Aleteiya, p.392

(In Russian)

7- St. Augustine,(1997), The Confession, Moscow: kannon + P.289

 (In Russian)

8- هایدگر، مارتین(1383)، مفهوم زمان و چند اثر دیگر، صص 45-44

9- Hazratkulov, M.(1985), The philosophical Views of Sadriddin shirazi , Dushanbe: Donish- pp. 90-94 (In Russian

  10- آنچه در این بخش با عنوان زمان تجلی هستی درج شد، گزیده ی کوتاهی بود از مقاله ی نگارنده با عنوان <زمان تجلی هستی>، که پیشتر به صورت کامل چاپ و منتشر شد. علاقمندان برای مطالعه ی متن کامل این مقاله می توانند به  هفته نامه ی هاتف، ویژه ی نوروز 1385 ص 26 و یا تارنمای  http://www.pourhamrang.org/philosophy.htm  مراجعه فرمایند.

11- مرادی غیاث آبادی، رضا (1384) ، شب چله (یلدا): شب زایش خورشید و آغاز سال نو میترایی،

رجوع شود به تارنمای http://ghiasabadi.com/shabechelleh.htm