تماشاخانه، نماد جامعه ي بسته
نسرين پورهمرنگ
 

"تماشاخانه، نماد جامعه ي بسته" ، عنوان كتابي است متشكل از 9 داستان كوتاه از هاوارد فاست از نويسندگان معاصر آمريكا كه براي بار دوم در سال جاري به زير چاپ رفته است.

مترجم اين كتاب فريدون مجلسي براي نخستين بار در سال 1367 اين كتاب را با نام اصلي اش (ژنرال به يك فرشته شليك كرد) منتشر نمود كه اين عنوان متعلق به يكي از مجموعه داستانهاي همين كتاب است و اين بار كه اقدام به چاپ دوم كتاب نموده است بنا به دلايلي كه در ابتداي ترجمه ى خود ذكر كرده عنوان يكى ديگر از داستانهاى اين مجموعه يعنى "تماشاخانه ، نماد جامعه ى بسته " را براي نام  كتاب برگزيده است.

تماشاخانه بر خلاف ساير آثار هاوارد فاست كه ويژگي رئاليستى دارد، يك اثر علمى تخيلى با الهام از واقعيتهاى جامعه است.

شايد بسيارى از روشنفكران زمانى كه از بيان عريان واقعيتها و ديدگاههايشان به ستوه مىآيند و دچار آسيب و سرخوردگى مىشوند به استعاره و تخيل توسل مىجويند.

استعاره "سپرى" است در برابر تيرهاي مخالف تا دستكم جان روشنفكر از بلايا در امان بماند و "تخيل" پرده ى مخملينى است كه نويسنده كلماتش را بر بستر آن مىگستراند تا لطافت اين بستر، پذيرش تلخى و ناگوارى مفاهيم را براى خواننده سهلتر سازد.

من لازم مىبينم كه ميان نگاه و انديشه ى يك روشنفكر به مقوله ى هنرى و ژانرهاى ادبى با نگاه و رفتار يك فرد ذاتا علاقه مند به مقوله ى هنر و كار هنرى تفاوت بگذارم.

در حالى كه يك هنرمند بالفطره انديشه يى جز آفرينش هنرى ندارد و خلق اثر هنرى ابتدا و انتها و تماميت هدفش را تشكيل مىدهد، اما نمىتوان آفرينشهاى هنرى يك روشنفكر را بدون درنظر گرفتن آرا و انديشه هاى او و تاثير و تاثرهايش از زمانه و اجتماع نگريست.

اميدوارم ذكر اين نكته تداعي بحث حضور يا غيبت مولف را در ذهن خواننده نكند. سخن بر سر اين است كه انديشه و زاويه ى نگاه روشنفكر ويژگىهايى را در اثر هنرى او پديد مىآورد كه مختص همان روشنفكر خلاق و آفريننده است. كه با ويژگىهاى موجود در اثر يك هنرمند بالفطره ى هم رشته ى او كه در سر هدفى جز آفرينش زيبايى ندارد بسيار متفاوت است.

يك هنرمند بالفطره تا زمانى كه فرامىگيرد و مشابه سازى مىكند هنرآموز و حرفه مند است اما مىتواند از هنرآموزي و حرفه مندى فراتر رود و به خلاقيت و آفرينندگى بپردازد. اين دسته از هنرمندان از پايين به بالا نگاه مىكنند  و روند حركتىشان نيز از پايين به اوج و تعالي است.

اما نگاه يك روشنفكر به مقوله ى هنر و به ويژه ژانرهاى ادبى نگاهى از بالا  به سمت پايين است. البته نه از نوع نگاه نوالمپي و تحقيرآميز بلكه يك نگاه جستجوگر كه در پى يافتن امكانات است تا از بهره گيرى و در هم آميختن آنها امكان جديدى براى بيان به وجود بياورد.

يافتن اين امكان جديد علاوه بر اينكه يك تسلي براى خاطر پردغدغه ى وى محسوب مىشود امكانى است كه مىتوان به ا، اميد ببندد و دريچه يى محسوب مىشود كه مىگشايد تا ديگران را نيز با زاويه ى نگاه و چشم انداز خود آشنا كند. باشد كه مخاطبانى پيدا كند و اين جمع مخاطبان براى او ادامه  ى زيستن و ادامه دادن را در جهانى كه او به شدت بدان انتقاد دارد فراهم كند. اين مقدمه از آن جهت گفته شد تا امكان همراهى براى خواننده ى اين نوشتار فراهم آيد.

هاوارد فاست در دوران پرآشوب و جريان ساز تارخ يعنى پس از جنگ جهانى اول (1914) به دنيا آمد.

اگر چه سرزمين زادگاه وى آمريكا از جنگ جهانى دوم و آشوبها و خرابىهاى آن دور بود اما تاثيرات جنگ مخصوصا جنگ آمريكا با ويتنام بر روح و ذهن نويسنده و ماجراى مك كارتيسم و از صحنه خارج كردن روشنفكران بر زندگى شخصى فاست بىتاثير نبود.

"تماشاخانه نماد جامعه ى بسته" حاصل بينش و تجربه هاى فردى و اجتماعى فاست در دهه هاى 1940 و 1950 است. ويژگىهاى تخيلى داستانهاى اين كتاب بسيار گسترده و پردامنه است. اگرچه شالوده ى داستانها بر اساس واقعيتهاى موجود و ممكن كشورى كه از سويى آغاز جنگ سرد را تجربه مىكند و از ديگر سو به سرعت مسير رشد و شكوفايى صنعتى را طى مىنمايد به نگارش درآمده است و اين واقعيتها حتى براى خواننده ى عادى نيز دور از ذهن و ناآشنا نيست اما قسمتهاى تخيلى، آن اندازه پررنگ هست كه با وجود درآميخته شدنش با شرحهاى علمي، خواننده را به اشتباه وانمىدارد و بلافاصله متوجه تخيلى و غيرواقعى بودنش مىنمايد.

به عبارتي خواننده در تمام مدت مطالعه ى داستانها خود را در يك دنياى ديگر حس نمىكند و خود را اسير و درگير ماجراهاى تخيلي نمىبيند بلكه آن ذهنيتى كه در تمام مدت مطالعه ى داستان با خواننده همراه است مشاهده ى انتقادهاى قهرآلود نويسنده به عملكرد سياسى صاحبان قدرت و رويكرد اجتماعى و اخلاقى مردمى كه اسير روند صنعتى شدن جامعه گرديده اند و در نتيجه از آگاهى، اخلاق و انسانيت فاصله گرفته اند و يا منفعت طلبانى كه در قالب نوآوريهاى صنعتى و عمرانى و تكنولوژيكى كارى جز توجيه سودجوييهاى خود ندارند و اين سودجوييها آن قدر تميز و مرتب و با برنامه انجام مىشود كه نه تنها اعتراض مردم كه حس سپاسگزارى آنها را برمىانگيزد.

آنچه را عنوان نمودم نه به عنوان نقطه ى ضعف و يا نكات قوت ارزيابى نمىكنم، آنچه شرح دادم بيان ويژگى هاى عصر مذبور است. ويژگى شرح داده شده در همه ى مجموعه داستانهاى اين كتاب به صورت يكدست و همگن قابل مشاهده است و اين خبر از خودآگاهى نويسنده در شروع و به انجام رسانيدن مسيرش مىدهد.

شايد خواننده يى از بعضى ويژگىهاى يك كتاب خوشش نيايد و استفاده از امكانات موجود و در هم آميختن و آفرينش يك "امكان جديد" همانگونه كه پيشتر گفتم فرآيند آفرينش هنرى در نزد بسيارى از هنرمندان و آفرينش گران است.

اثرى كه يك روشنفكر هنرمند مىآفريند پنجره يى است كه به مخاطبان و بينندگان امكان مشاهده ى واقعيتها از زاويه ى نگاه وى را مىدهد. چشم اندازى كه جز  از آن پنجره قابل مشاهده و بهره مندي نيست. چه بسا كه روشنفكر هنرمند توفيق پيدا كند كه مشتاقان مشاهده گرى بسيارى را به سمت اين پنجره بكشاند و يا توفيق كمتر بيابد. اين توفيق بيشتر و يا كمتر به نظر نگارنده ربطي به قوت يا ضعف اثر هنرى آن هم مرتبط به نويسنده يى با سابقه و راه بلد ندارد.

زمانى كه هنرمند موفق مىشود بينندگان بيشترى را به سمت مشاهده ى اثرش بكشاند زمانى است كه وى توانسته است به آن دسته از نشانه هاى ذهنى كه در ميان افراد مشترك است دسترسى پيدا كند و با مبدا قرار دادن آنها مسيرى را بگشايد و بپيمايد كه مخاطب نيز مشتاق پيمودنش  بشود و اين را شايد بتوان رمز اصلى موفقيت هنرمند محسوب شود.

صحبت بر سر ويژگىهاى مجموعه داستانهاى فاست در اثرش با عنوان "تماشاخانه، نماد جامعه ى بسته" بود كه نويستنده خود اين اثرش را جزو جدىترين كارهايش نام مىبرد. به كارگيرى مفاهيم علمى در كنار حادثه پردازيهاى تخيلى در بسترى از واقعيتهاى زندگى اجتماعى و سياسى و اقتصادى به هاوارد فاست يارى رسانيده است تا بتواند سرنوشت محتوم روشنفكر در جامعه ى بسته و در ميان مردم مغرض، زبون و يا ناآگاه را به تصوير بكشد.

وى همچنين به نظامىگرى و خشونت، به سودجوييها از طريق به اصطلاح نوآورى و به خدمت گرفتن فرضيه هاى علمى و جامعه شناسى ، به كليسا و به انحصار گرفتن سير و سلوك معنوى  و خداشناسي و خودآگاهى و مسخ كردن اينها، به حرص نفت شركتهاى چند مليتى و زخمى كه براى فرونشاندن آتش اين حرص بر پيكره ى مام زمين فرود مىآورند، بر از ميان رفتن عاطفه و اخلاق در روابط ميان انسانها، حتي نزديكترين افراد خانواده بر اثر طمعى كه اقتصاد جديد و زرق و برقهاى آن براى به دست آوردن پول ايجاد كرده است و سرانجام بر نابودى اكوسيستم و حيات طبيعى توسط آدميان اعتراض و انتقاد شديد روا مىدارد.

بنابراين مشاهده مىشود كه مىبايد در بررسى و شناخت يك اثر هنرى آفريده ى يك روشنفكر تفاوتهايى را با كار هنرى از همان نوع و رشته اثر يك هنرمند با نگاه هنرمندى خالص در نظر گرفت.

در نظر گرفتن تفاوتها براى ارزشگذارى و نمره دادن نيست، براى شناخت و درك بهتر است و انسان و جامعه ى انسانى نيازمند همين شناختها و درك بهتر و دقيقتر است.