زمان مي گذرد، سوداها را ز سر بيرون كنيم
نسرين پورهمرنگ

 اگر در سالهاي دهه ي مياني قرن نوزدهم، آرمانهاي ايدئاليستها و رمانتيكها، آزمونهاي عملي خود را تا حدودي از سر گذرانده بود و به پايان مسيرش نزديك مي شد، در روسيه ي نيكلاي اول كه دستكم چند دهه از جريانات روز دنيايي پرشتاب غرب عقب بود، نسلي پرورش يافت و به عرصه رسيد كه سخت دلباخته ي اين آرمانها شد.

حكومت استبدادي نيكلاي اول ، خفقان آور تر از آن بود كه اين نسل پرشور امكان تحقق آرمانهاي رمانتيكي خود را در آينده ي نزديك هم محتمل بداند. هم از اين رو بود كه آن عده كه دل پرتاب و تري داشتند و خطابه هاي رمانتيكي حس و حالي را در آنان برانگيخته بود كه ديگر به راحتي فروكش نمودني و جايگزين شدني نبود و مي بايست در تب و تابهاي ناشي از كنشي كه اين ايده ها و خطابه ها مي آميخت يا فروكش كند يا تغيير و دگرگوني و تعديل پذيرد پاي به سوي غربت دراز كردند تا اندوه ناشي از دوري از آب و خاك و فراغ ياران و آشنايان را با وصال معشوق رمانتيكشان سرزمين اروپاي غربي طاق زنند.

چه بسا كه جذبه ي معشوق بر فراغ مام ميهن بچربد و بچرخد، چرخشي كه آنان را بر صدر نشاند و كساني كه اينان را مجبور به هجرت و دوري از خاك ميهن نمودند بر خاك.

"تبعيديان سودايي" تاليف اي. ايچ. كار كه با ترجمه ي روان و شيرين خشايار ديهيمي در زمستان 1380 منتشر گرديد و روانه ي بازار كتاب شد، زندگي همين دسته از جوانان نسل 1840 روسيه ي تزاري، روسيه ي نيكلاي اول است كه به اروپاي غربي مهاجرت كردند تا هم كعبه ي آمالشان را زيارت كنند و هم با استفاده از محيط مساعد آن سامان به فعاليتهاي خود ادامه دهند و به نشر انديشه هايشان بپردازند. ئي. ايچ. كار اينان را تبعيديان سودايي لقب داده است. كتاب با استفاده از اسناد معتبر و

نامه هايي كه ميان شخصيتهاي كتاب رد و بدل شده ، نگاشته گرديده است. به زندگي شخصي و اجتماعي و سياسي اين افراد كه مهم ترينشان الكساندر هرتسن است پرداخته شده و چنان جذاب و زيب به تحرير درآمده كه هيچ كم از يك از نوع خود رمانهاي بزرگ روسي قرن نوزدهم ندارد.

اگر خواننده در مدت زماني كه مشغول مطالعه ي كتاب است خود را در تب و تاب حوادث و ماجراهاي زندگي خصوصي و اجتماعي  اين افراد درگير مي كند، اما با مطالعه ي صفحات پاياني كتاب امكان بازنگري از فرامكان به شخصيتهاي محوري كتاب و كنشهاي سياسي و تعامل هاي فكري شان و ارزيابي نسبت به آنچه گفته اند و كرده اند و بر آنان رفته است براي خواننده فراهم مي شود.

شايد در اين فرانگري و ارزيابي به مهمترين نكته يي كه بشود اشاره كرد و بدان انگشت نهاد همانگونه كه مولف كتاب نيز به درستي در سخن پاپاني بر آن اشاره كرده است "پشت سر نهاده شدن توسط جريان زمان است".

اگر زندگي تحت لواي خفقان نيكلاي اول دستكم امكان دنباله روي از انديشه هاي روز به روز نوشده و در حال تغيير مغرب زمين را با اندكي فاصله براي اين نسل از جوانان روسيه فراهم نموده بود، مشكلات و دشواريهاي ويژه ي زندگي در غربت براي آناني كه مي خواستند ديگر نه دنباله رو كه خود پيامبر و حركت آفرين باشند، نه تنها آنان را از دنباله روي نيز بازداشت كه از قطار پرشتاب انديشه هاي معاصر به بيرون افكند و براي هميشه زمين گير كرد

اما هدف اين نوشتار بررسي ماجراهاي مطروحه در كتاب و چيستي و چگونگي بازماني و پرتاب شدگي نيست. بلكه پرداختن به اين مساله است كه  در دوره هايي از تاريخ، سرعت سير انديشه ها و جريانهاي برآمده از تاثير و تاثرهاي ناشي از كنشها و واكنشها آن اندازه زياد است كه حتي مرداني مانند هرتسن، آگاريوف و باكونين كه در قلب اروپا يعني مركز توليد و بازتوليد انديشه ها و راه اندازي جريانها قرار دارند از همگامي و همراهي باز مي مانند و جريان پرشتاب زمان پيش از آنكه آنان دوره ي خود را به پايان برساند يا نيروي جسماني شان رو به تحليل و فرسودگي نهد از

حركت شان  باز مي دارد و بيرون پرتاب شان مي كند. در گرماگرم قرائت و

خطابه شان  آن هنگام كه مفسي تازه مي كنند تا خطابه را پي گيرند دور تا دور خود را انباشته از هواي خفه و كهنه يي حس مي كنند كه دمش ناگزير است و بازدمش ناگزير تر كه تعجب را فرو مي برد و سرخوردگى و خودخواهي را فرا مىدهد. 

در ميان اينان هرتسن از اين اقبال برخوردار بود كه اگر پس از عمري تلاش صادقانه خود را تنها و دست نايافته به آرمانهاي جمعى رمانتيك مىديد به موقع درگذرد تا جايي براي خود در تاريخ مبارزه ي ملتش دست و پا كند. هرتسن همانگونه كه در زندگي شخصي و اجتماعي و سياسي اش از بخت و اقبال نسبي برخوردار بود پس از مرگ نيز توانست جايي در فهرست يادبود تاريخ سازان كشوروش از آن خود نمايد.

آگاريوف بيمار و رنجور نيز از اين اندازه فرانگري و درك زمان برخوردار بود كه ايام پيري و بازنشستگي خود را را تشخيص دهد و گوشه نشيند.

همين تشخيص به موقع براي او نيز در فهرست يادبودها جايي تدارك ديد.

اما باكونين، اين آنارشيست سودايي آن اندازه غرق در افكار و طرحهاي ويرانگرش بود كه صداي جزيان پرشتابي را كه مىآمد تا او را نيز در خود فرو ببلعد و غرق كند نشنيد و در مسير سيلاب قرار گرفت و به گوشه يي افكنده شد و جايي جز در ميان

خرابه هاي انبوه و در هم تنيده ى تاريخ نيافت.

او به جاي آنكه روزهاي باقيمانده ى عمر را صرف تامل ايام گذشته نمايد و به بازخواني آنچه بر او رفته است و آنچه خود بر روزگار روا داشته است بپردازد با ته مانده ي توانش به مصاف انديشه ي نسل جديد رفت. نسل جديدي كه ديگر آرمانهاي سودايي و انديشه هاي رمانتيك را به كناري نهاده بود و در جريان زندگي بشر و سير تحول آن، مرجعيت همان عنصر ناگزيري را مي ديد كه داروين در تكامل طبيعي موجودات. اگرچه  دوره ى مصرف محصولات علم ويكتوريايي نيز به سر رسيده است.

اساسا اگر تا چند قرن پيشتر، فاصله ي ميان دوره هاي گذار به چند ده سال و حتي چند صد سال مي كشيد اما از دو قرن پيش به اين سو گويي جريان زمان شتابي به خود گرفته است كه ديگر توان درك و همراهي و همگامي با آن روز به روز از عهده ي انسانهاي معمولي خارج مي شود و جهان كم كم از آن انسانهاي متوسط و در آينده ي نزديك از آن انسانهاي نخبه مي شود و اين در واقع همان مفهموم حقيقي و نهفته ي جهاني شدن است . جهان انسانهاي متوسط و نخبه.

توان درك و مشاهده ي شتاب حركت زمان است كه انسانها را به تغيير و تحول وامي دارد  تا قدرت همگامي و همراهي با اين روند را از دست ندهند. عصر نو تنها ابزار و آلات نو نمي خواهد. انسانهاي نو نيز مي طلبد تا امكان درك پديده هاي نوين را داشته باشند. اما اين قاعده گاه به استثنا بدل مي شود و درك سرعت و تحولات زمان و سعي در برداشتن قدمهايي متناسب با آن به زنجير بدل مي شود كه قدم از رفتن بازميدارد.

با باز نگاه داشتن قدمها از حركت، زمان از حركت باز نمي ماند. نياز به دستپاچگي و عجله نيست بلكه بايد سوداها را از سر بيرون كنيم. كنشها و واكنشهاي جمعي بشر امروز به حركت زمان شتاب مي دهد يا سرعت آن را كند مىكند. امروز تعيين سرعت زمان در دستان جمعي بشر است. انسانها هستند كه به آن معني مي دهند، آن را تند يا كند يا حتي از رفتن باز مي دارند.

مردمي كه در اين كنش و واكنش جمعي نقشي نداشته باشند براي مدتهاي نامعلوم از صحنه ي رقابت و حيات اجتماعي كنار زده خواهند شد و در اين ميان پيدا كردن "بز قرباني" و انداختن تقصيرها به گردن او مدتهاست كه كهنه گرديده و از مد افتاده است. اگر چه پنداره ي جمعي اجتماعات، براي مدتي كوتاه آن را بپذيرد