موزه ی میراث روستایی گیلان؛

انس با طبیعت، وحدت با میراث فرهنگی *

 

نسرین پورهمرنگ

 

    ساعاتی از طلوع نخستین ساعت صبح آدینه؛ هیجدهم شهریور ماه گذشته است. به قصد شرکت در آیین افتتاحیه ی ششمین جشنواره ی تابستانی موزه ی میراث روستایی گیلان به سمت جاده ی تازه احداث سراوان- شفت حرکت می کنیم؛ جاده یی که همزمان با احداث موزه ی میراث روستایی گیلان، برای دستیابی آسانتر دیدارکنندگان از این موزه، بازسازی شد و اینک به یکی از زیباترین جاده های گیلان تبدیل شده است. ممکن نیست مسافری از این جاده عبور کند و مسحور پیچ و تابها و اوج و فرودهای این جاده و طبیعت خیره کننده و درختان سر به فلک کشیده ی دو سوی جاده نشود. درختانی که درخشندگی رنگ سبز روشنشان را از اشعه های تابیده شده از افقهای بالادست جاده می گیرند و تمنای دقایقی آساییدن در زیر سایه هایشان، در دل هر مسافری که از این جاده عبور می کند، جان می گیرد.

   پس از چند روز بارش مداوم باران، امروز آسمان اغلب ابری و البته دوست داشتنی گیلان با دست اندرکاران برپایی ششمین جشنواره ی موزه ی میراث روستایی گیلان همراهی کرده؛ صاف و آفتابی شده است. لذت درک این فضای بی همتا، آنچنان احاطه ات می کند که آرزو می کنی ای کاش می توانستی در آن بمانی و غرقه شوی و پای به بیرون ننهی، اینجا از قیل و قال دنیا خبری نیست. جز صدای ماشینهای عبوری صدایی شنیده نمی شود. لرزش برگهای درختان قامت استوار و سر به آسمان ساییده، به لبخند دلنشینی می ماند که خدعه یی در آن نهفته نیست، سرشار از راز است و رمز، جذبه و معنا.

   عجله یی برای رسیدن به مقصد نداریم، اما جاده است و حداقل و حداکثر سرعت از استانداردهای مشخصی برخوردار است. به محل موزه می رسیم. در گوشه یی از پهنای دشتی که در کنار مکان موزه واقع است اتومبیلمان را کنار  دیگر اتومبیلها پارک می کنیم. آرام و با دیدگانی که شوق دیدار چندباره ی موزه، از همیشه تیزبین ترشان کرده، به سمت در ورودی موزه ی میراث روستایی گیلان گام بر می داریم.

 

ششمین جشنواره ی تابستانی موزه ی میراث روستایی گیلان

   به در ورودی موزه نزدیک می شویم، دست در کیف می برم تا مبلغ ورودی را بپردازم، اما از دریافت ورودی خبری نیست. گشاده دستی و میهمان نوازی گیلانیان اینبار هم مانعشان شده تا از دیدارکنندگان ورودی دریافت کنند، که البته این گشاده دستی ضروری به نظر نمی رسد، چرا که مکانها و سازمانهای فرهنگی در تمام دنیا از یاری و کمکهای فراوان مردمی و دولتی بهره مند می شوند و دستهایشان برای یاری گرفتن و همراهی طلبیدن گشوده است. در این گشودگی اگر افقهای زیبای زندگی را بتوان به تماشا نشست، قدرش را باید دانست و به سهم خود بر آن افزود و افزوده ها را به آیندگان سپرد تا در زمانه ی تهاجم یاغیان و نامحرمان دچار وهم و هراس نشوند، هویت خود را بشناسند و بر این شناخت تکیه زنند و پای استوار کنند و از بر باد رفتن تکیه گاه سخت مراقبت نمایند.

   برای وارد شدن به بخش اصلی سایت موزه، باید از تالار اجتماعات عبور کنیم؛ تالاری که از چوب و گل به سبک فضاهای روستایی گیلان ساخته شده است. روی میزی در گوشه یی از ضلع شمالی سالن وسایل صوتی قرار داده شده اند که موسیقی محلی گیلان را که پیشتر در محل موزه اجرا و ضبط شده را پخش می کنند. آمپلی فایرهایی که در بخشهای مختلف موزه نصب شده اند، نوای خوش موسیقی محلی را در سرتاسر موزه طنین می افکنند.

   از تالار اجتماعات خارج می شویم و به جست و جوی مکان برگزاری آیین افتتاحیه ی ششمین جشنواره ی تابستانی موزه ی میراث روستایی می پردازیم. اما هرچه به گوشه و کنار سرک می کشیم نشانی از آیین افتتاحیه به روال پیشین نمی یابیم. دوستان و  آشنایان را می بینیم که آنان نیز برای شرکت در آیین افتتاحیه آمده اند و گروهی و چند نفره به گردش مشغولند.

   در روال پیشین جشنواره هایی که تا آنزمان در سایت موزه برگزار شده بود؛ با حضور اهالی فرهنگ، اصحاب مطبوعات، مقامات مسوول و دست اندرکاران موزه و سازمان میراث فرهنگی، آیینهایی از جمله نمایش بازیهای محلی، اجرای زنده ی موسیقی محلی، سخنرانی و... در کنار عرضه ی محصولات و صنایع دستی برپا می شد. اما اینبار در روز اول از اجرای زنده ی آیینها خبری نبود و دست اندرکاران به پخش سی دی صوتی موسیقی بومی اکتفا کرده بودند. ظاهرا" کسی هم تمایل به سخنرانی و بیان سخنان پرشور در حمایت از میراث گذشتگان و ارجمندی فعالیتهای فرهنگی و تکرار جمله ی هنر نزد ایرانیان است و بس! را نداشت.

   از بخشهای مختلف موزه برای چندمین بار دیدار کردیم، با راهنمایان گردشکری موزه، افراد شاغل در تهیه و تدارک غذاهای محلی و صنایع دستی و گردشگران گفت و گو کردیم، عکس گرفتیم و به سمت رشت حرکت کردیم.

   پیشینه ی احداث موزه ی میراث روستایی گیلان

   در خرداد ماه 1369 زمین بر ساکنان گیلانزمین ناشکیبا شد و به لرزه افتاد و بسیاری از خانه های مناطق روستایی و شهرها و مناطق دورافتاده ی این استان بر ساکنانش آوار شد. در همین بحبوحه بود که اندیشه ی حفظ سازه های معماری سنتی گیلان هر چند در شکلی نمادین و در قالب موزه ی فضای باز پدیدار گشت. اما برای تبدیل این اندیشه به عمل به بیش از یک دهه زمان نیاز بود. مطالعات مقدماتی احداث موزه از سال 1381 با همکاری اداره ی کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان گیلان، استانداری گیلان، دانشگاه تهران، اکوموزه ی آلزاس فرانسه و زیر نظر سازمان یونسکو آغاز شد. عملیات اجرایی موزه ی میراث روستایی گیلان در سال 1384 آغاز گردید و فاز نخست آن یکسال بعد در 25 اردیبهشت ماه 1385 افتتاح و آماده ی بهره برداری شد.

   در مطالعات به عمل آمده برای احداث موزه؛  9 حوزه ی فرهنگی و معماری در گیلان شناسایی شد و برای هر یک از حوزه ها، روستایی شامل چندین سازه در محل موزه احداث گردید که از جمله ی این حوزه ها می توان به روستای جلگه ی شرق، روستای جلگه ی مرکز، روستای جلگه ی غرب، روستای کوهپایه ی غرب، روستای کوهپایه ی شرق و روستای کوهستان غرب گیلان اشاره کرد.

   در تاسیس موزه های فضای باز، خانه های روستایی را به همان شکل در محل اولیه ی خود واچینی کرده و پس از شماره گذاری اجزا به ترتیب واچینی شده، در محل مورد نظر انتقال داده و دوباره چینی می کنند. در دوباره چینی تلاش می شود تا فضای طبیعی و محیط زیست مربوط به خانه های روستایی از قبیل مزرعه، باغ، درختان میوه و چمنزار نیز حفظ شود.

   موزه ی میراث روستایی گیلان در زمینی به مساحت 263 هکتار واقع در پارک جنگلی سراوان در کیلومتر 18 جاده ی رشت تهران احداث شده است و تاکنون که شش سال از زمان احداث آن می گذرد هفت فاز آن راه اندازی شده است. در طراحی سایت موزه برای احداث رستوران، چایخانه، بازار محلی، مسجد، مزرعه، باغ چای، شالیزار، کارگاههای آموزش و تولید صنایع دستی، محوطه ی بازیها و نمایشهای سنتی، باغ پرورش گیاهان دارویی، میهمانپذیر با الهام از معماری روستایی گیلان و پژوهشگاه معماری و مردمشناسی، جایگاههایی در نظر گرفته شده است.

   راهنمایان موزه و هنرمندان صنایع دستی نیز با بهره مندی از پوشش محلی گیلان که از تنوع در رنگ، طرح، مدل و حفظ معیارهای فرهنگی و مذهبی برخوردار است، به استقبال گردشگران می آیند تا ضمن چشم نوازکردن منظر بینندگان، به تداوم بقای اینگونه پوششها یاری رسانند.

   در بازارچه ی عرضه ی صنایع دستی موزه، نمونه هایی از تولیدات سفالگری، گمج سازی، رشتی دوزی، حصیربافی، گلیم بافی، نمدمالی، چادرشب بافی و... برای خرید بازدیدکنندگان ارائه شده است.

   در چایخانه و رستوران موزه نیز غذاها و دسرهای محلی گیلان آماده و طبخ می شود تا گردشگران از چشیدن طعم غذاهای گیلانی و آشنایی با سفره های رنگارنگ و پرنعمت این دیار بی نصیب نمانند.

   علاوه بر آنچه گفته شد برپایی جشنواره های نوروزی و تابستانی، جشنواره ی طبح چای ایرانی، اجرای کنسرت موسیقی و آوازهای بومی محلی، اجرای بازیهای سنتی گیلان مانند کشتی گیله مردی، لافندبازی و آیینهای شب یلدای گیلان، عروس بران، جشن خرمن، عروس گوله، نوروزی خوانی و... نیز جزو برنامه های دوره یی موزه ی میراث روستایی گیلان است.

   در اشاره به پیشینه ی احداث موزه های فضای باز باید اشاره کنم که نخستین موزه ی فضای باز را آرتور هاتسلیوس در سال 1891 در جریزه ی اسکانسن در اسکاندیناوی تاسیس کرد و سپس از نظر مدیریت، به الگویی برای دیگر موزه ها در کشورهای اروپایی از جمله نروژ، فنلاند، دانمارک، هلند و سوئیس تبدیل شد.

   موزه های فضای باز امروز در کشورهای مختلف اروپایی، آمریکایی، استرالیایی، آفریقایی و آسیایی تاسیس شده اند. سازمان یونسکو احداث چنین موزه هایی در کشورهای مختلف جهان را توصیه و سفارش می کند.

 

کارکردهای اجتماعی و فرهنگی موزه ی میراث روستایی از زبان کارکنان و

 دیدارکنندگان موزه

   موزه ی میراث روستایی گیلان در روزهای تعطیل و اعیاد پذیرای شمار فراوانی از بازدیدکنندگان است که از نقاط مختلف استان و شهرهای سراسر کشور و در برخی موارد از کشورهای خارجی به این دیار می آیند. در هر واحد مسکونی راهنمای گردشگری موزه به این دیدار کنندگان خوش آمد می گوید و درباره ی ویژگیهای معماری ساکنان پیشین و منطقه ی جغرافیایی واحد مسکونی که از آنجا واچینی شده است، اطلاعاتی را  ارائه می دهد.

   صدیقه برنجکار یکی از این راهنمایان است. در روزهای برگزاری جشنواره و اعیاد از 10 صبح تا 30/6 عصر در مکان موزه  در مجموعه ی مسکونی حسنی حضور می یابد تا ضمن مراقبت از واحد یاد شده، به پرسشهای دیدارکنندگان پاسخ دهد. او و دیگر راهنمایان موزه پیش از شروع به کار به عنوان راهنمای موزه، در کلاسهای آموزشی حضور یافته و اطلاعات لازم و مفید را که ممکن است دیدارکنندگان بخواهند درباره ی موزه بدانند از مربیان فرا گرفته اند. او از دلیل همکاری اش با موزه چنین می گوید: من از فضای موزه خوشم می آید. با رشته ام که جامعه شناسی است سنخیت دارد. فضای روستایی موزه مرا به یاد ایام کودکی ام می اندازد. البته ممر درآمدی نیز برای من است.

   می پرسم چه چیز موزه بیشتر مورد توجه دیدارکنندگان قرار می گیرد؟ می گوید:اگر دیدارکنندگان گیلانی باشند یعنی مردم محلی اینجا باشند یاد خاطرات گذشته ی خود می افتند و اگر از استانهای دیگر آمده باشند از محیط موزه خوششان می آید و با معماری خانه های گیلان بیشتر آشنا می شوند و بازدیدکنندگان خارجی نیز با هویت گیلان بیشتر آشنایی می یابند.

   برنجکار ضمن اشاره به کار بزرگی که برای ساختن موزه انجام گرفته، می گوید: از کسانی که به دیدار موزه می آیند انتظار داریم تا قوانین اینجا را رعایت کنند. سازه ها حساس هستند و باید مراقب بود تا آسیب نبینند.

   زهره رمضان زاده نیز از دیگر راهنمایان جوان و پرانرژی موزه است که با رویی گشاده از میهمانان مجموعه ی مسکونی موسی زاده استقبال می کند. این مجموعه که از شهرستان تالش به موزه انتقال داده شده، نماد یک خانه ی اربابی در زمانهایی نه چنان دور است. خانه یی که صاحبش دو زن داشته و هر یک از همسران وی در یکی از طبقات خانه سکونت داشته اند و دو بخش خانه نیز از یکدیگر مجزا بوده و ابداً به یکدیگر راه نداشتند.

   رمضان زاده در پاسخ من که می پرسم چرا این کار را انتخاب کردی؟ می گوید:چرا نه؟!.در چشمان من زل می زند، چند لحظه مکث می کند و ادامه می دهد:هم جذاب است، هم آموزنده. وقتی از بچه ها می پرسند می خواهی چه کاره بشوی؟ می گویند: معلم، اما کار در این موزه هم نوعی معلمی است، چون پلی است بین گذشته و آینده برای مردم و به ویژه نوجوانان

   رمضان زاده سپس اضافه می کند: بعضیها به ما می گویند کار شما تکراری است، اما اصلاً اینطور نیست. چون هر کس از هر منطقه یی که به اینجا می آید، ما از هر کدام چیزهایی یاد می گیریم و این آموخته ها را به دیگران انتقال می دهیم. خوش به حال آخرین بازدیدکننده در طول روز، چون ما بیشترین اطلاعات را می توانیم به او منتقل کنیم.

   رمضان زاده نقش موزه را در تثبیت هویت ملی بسیار مهم می داند و می گوید:برای کودکان و نوجوانانی که همیشه فضای آپارتمانی را تجربه می کنند موزه ی میراث، فضایی بسیار مناسب برای آشتی دادن آنها با گذشته ی نزدیک و طبیعت است. آشتی دادن کسانی که از گذشته ی نزدیک خود اطلاع چندانی ندارند با گذشته ی دور، بسیار سخت است. باید ابتدا آنها را با گذشته ی نزدیک آشنا کرد آنگاه به سراغ گذشته ی دور رفت.

   او سپس توصیه یی را به خانواده ها می کند و بسیار بر آن تاکید می کند که این مطلب را در گزارشم بیاورم:خانواده هایی که به همراه فرزندانشان به موزه می آیند تلاس کنند تا به بچه ها خوش بگذرد، در وهله ی اول اجازه بدهند تا بچه ها با فضای موزه آشنا شوند و انس بگیرند و نخواهند که موزه یک محیط درس و یادگیری برای آنها باشد و مدام به آنها تاکید نکنند تا به صحبتهای راهنما گوش دهند. در دفعات دوم و سوم که بچه ها به موزه می آیند خود به خود چیزهایی درباره ی زندگی پیشینیانشان یاد خواهند گرفت.

   مجموعه های مسکونی بازچینی شده در موزه ی میراث متعدد است و هر یک راهنمایی دارد که حرفهای گفتنی بسیار دارند. علیرضا سرایی به تازگی به گروه راهنمایان موزه پیوسته و در مجموعه ی مسکونی حقیقی به راهنمایی گردشگران مشغول است، مجموعه یی که از روستای جوکندان واقع در کوهپایه های تالش به موزه انتقال داده  شده و متعلق به خانواده یی از قشر متوسط بوده است.

   او در اشاره به کارکردهای موزه ی میراث می گوید: ارزشهای موزه ی میراث روستایی بسیار زیاد است. یک گیلان کوچک در اینجا جمع آوری شده که مردم می توانند از هر کجا بیایند و آن را تماشا کنند. او در برشمردن نیازهای موزه، به ضرورت تبلیغات اشاره می کند و می گوید: برای رونق بخشیدن به موزه باید تبلیغات افزایش پیدا کند؛ از طریق اینترنت، رادیو ، تلویزیون و مطبوعات.

   به مجموعه ی مسکونی دانش سری می زنیم  که از حوزه ی جلگه ی مرکزی گیلان انتقال داده شده و متعلق به زمینداری از طبقه ی متوسط ساکن در روستای سده از توابع کوچصفهان است.

   آسیه بخشنده راهنمای این واحد مسکونی است، کسی که از زمان افتتاح موزه ی میراث (25 اردیبهشت ماه 1385) تاکنون در اینجا حضور داشته و به کار خود عشق می ورزد. از همین روست که از پرداخت نشدن به موقع حقوق کارکنان گله مند نیست و وقتی می خواهم از مشکلات کار خود بگوید، تاکید می کند راهنماهایی که اینجا هستند دوست دارند حقوقشان سرموقع پرداخت شود. من خودم شخصاً به خاطر عشق و علاقه ام به اینجا می آیم ، دوست دارم فرهنگ گیلانی خودم را به همه ی ایرانیان و گردشگران خارجی انتقال دهم و بگویم چه داشتیم. من حتی یکسال هم حقوق نگیرم اعتراضی ندارم.

   خانم بخشده امیدوار است تا مسوولان ارشد استان بودجه ی بیشتری در اختیار دست اندرکاران موزه قرار دهند تا آنها بتوانند نیازهای رفاهی این مکان از قبیل تامین آب، برق و برخی ملزومات مورد نیاز گردشگران را تامین کنند. تعبیه ی راههای مناسب برای رفت و آمد کسانی که ناگزیر از استفاده ی ویلچر هستند یکی از مواردی است که او مورد تاکید قرار می دهد.

   شالیزارهای گیلان، باغها و مراتعش با کار زنان گیلانی اُنس و اُلفتی دیرینه دارند. زنان گیلانزمین از قرنها پیش که تمدن در این جلگه ی همواره مرطوب و بارانی پا گرفت، در باغها و شالیزارها پا به پای همسرانشان کار کردند، در آغل حیوانات را تیمار و در خانه کودکان را پرورش دادند و دست ساخته هایشان را در بازارهای محلی به فروش رسانیدند و بر ایوان خانه سفره هایی رنگین گستردند تا اهل خانه شکر نعمت بر جای نهند، همسایگانِ نیازمند، اطعام شوند و میهمانان از راه رسیده، حرمت نگهداشته شوند، تا رسم ایرانی و گیلانی بر جای ماند.

   با چند تن از این زنان که این روزها در ساعتهای کار موزه به اینجا می آیند و دست ساخته های خود را به معرض نمایش و فروش می گذراند، صحبت کردم. خورشید امیدی یکی از همین زنان زحمتکش است. او اصالتاً اهل روستای چوماچا از توابع شفت و فومن است و مدت پنج سال است که در موزه ی میراث به پختن نان برنجی و نان لاکو مشغول می باشد. در کلبه یی که در اختیارش نهاده اند وسایل کارش را پهن کرده، با چوبهای خشکیده شعله ی کوچکی افروخته ومشغول پختن نان برنجی است. خانم امیدی دختر نوجوانش سوگند را نیز با خود همراه کرده است. او تابستانها و روزهای تعطیل به کمک مادر می آید و بر خلاف دختران هم سن و سال که حتی دختران جوان که اغلب چیزی از آشپزی نمی دانند، همه ی هنرهای خوراکپزی مادر را به خوبی فرا گرفته و در نبود مادر نانهای خوشمزه درست می کند و تحویل مشنریان می دهد. مادر و دختر هر دو از حضور خود در این مکان بسیار خرسند هستند.

   در مجموعه ی خوش نشین بیالوا به سراغ خانم تنها می روم. او اهل جیرده است و می گوید حدود سه سال است که در موزه به پختن حلوای خرش و حلوای زعفرانی که از دسرهای خوب محلی گیلان هستند، مشغول می باشد. او از استقبال مردم راضی است و می گوید از مسوولان نیز راضی و ممنون هستیم که ما را به اینجا آوردند تا هم هنر سنتی گیلان فراموش نشود و هم در آمدی کسب کنیم.

   زنان گیلانی انگار که از کار کردن خستگی ندارند و کار همه ی جوهر وجودشان را تشکیل می دهد. فاطمه نامدار تالشانی 63 سال دارد و از اینکه هر روز به موزه می آید ، حصیر می بافد و در اختیار دست اندرکاران موزه قرار می دهد تا واحدهای مسکونی را با دست بافته های او فرش کنند لذت می برد. او می گوید سه روز هم در هفته برای رسیدگی به باغچه های موزه اختصاص می دهد تا علفهای هرز را هرس کند و صیفی جات در آنها بکارد و اگر بعضی روزها هم در موزه کاری نداشته باشد به شالیزارها می رود و در برنجکاری به شالیکاران کمک می کند. او می افزاید: اینجا برای من خاطره است. من با همین کارها بزرگ شده ام. از کار کردن لذت می برم.

   نان کشتاهای خانم زهرا علیپور هم در موزه طرفدارانی فراوان دارد. مشتریانش صف کشیده اند، به همین خاطر به سراغش نمی روم تا مانع کسب و کارش نشوم. اما اشتغالزایی موزه فقط مختص مسن ترها نیست. مریم اسعدی فقط 19 سال سن دارد. در غرفه ی آثار نقاشی بر روی بوم و سفال، به کار مشغول شده است. او هنر نقاشی را در دوره ی نوجوانی فرا گرفته و به همراه یکی از بستگان غرفه یی از میراث فرهنگی در محل موزه اجاره  کرده و نقاشی های خود را با موضوع مردم بومی گیلان و تصاویری از این موزه به معرض نمایش و فروش گذاشته است.

   او که توانسته است برای خود اشتغالزایی کند از کارش راضی است . از او درباره ی پوشش محلی که بر تن دارد سوال می کنم. می گوید: بسیار عاشق این لباسها هستم. اگر فرهنگ سازی شود دوست دارم حتی داخل شهر هم این لباسها را بپوشم.

   موزه ی میراث فقط یک گیلان کوچک را در حود جای نداده است، از شماره پلاکهای ماشینهایی که جلوی در دورودی موزه پارک شده اند می توان متوجه شد که این موزه جمعیتی کوچک از سراسر ایران را در خود جمع کرده است.

   مریم باقری به همراه همسر و فرزند ش از تهران برای دیدن موزه آمده است. می گوید: در حال رد شدن از این جاده بودیم که چشممان به تابلوی موزه افتاد و آمدیم ببینیم چه جور جایی است. او از اینکه با فضاهای روستایی گیلان و آهنگهای محلی این منطقه آشنا شده بسیار خوشحال است و اضافه می کند:در بازگشت به تهران به دوستان و فامیل هم توصیه می کنیم که به موزه ی میراث روستایی گیلان بیایند و از آن دیدن کنند. او ادامه می دهد:امکاناتی که در اینجا برای مردم گذاشته اند بسیار خوب است. امیدوارم در استانهای دیگر هم چنین چیزی احداث کنند.

   آقایی هم که به همراه خانواده اش از شیراز به این مکان آمده است می گوید: در تلویزیون برنامه های بسیاری در باره ی کشورهای خارجی پخش می شود، در حالی که اطلاعات ما از کشور خودمان بسیار کم و محدود است. از اینکه موزه را از نزدیک دیده ام حس خوبی به من دست داده است.

مهدی جامدی حتی دوست دارد که شبها نیز در این مکان بماند و می گوید اگر امکانات روشنایی در اینجا فراهم شود بسیار خوب است، تا افراد شبها نیز بتوانند بیایند و از این مکان دیدن کنند. غذاهای محلی گیلان نیز به مذاق این مسافر تهرانی بسیاز لذیذ آمده است.

حامد باقری نیز که جوانی 23 ساله و اصالتا" گیلانی است، اما از سالهای اخیر در تهران زندگی کرده است می گوید موزه ی میراث به حفظ هویت ما بسیار کمک می کند، مرا به یاد خانه ی مادر بزرگم می اندازد، با دیدار از موزه همه ی خاطرات خوش آن سالها برایم دوباره زنده شد.

او سپس به قلعه رودخان و ماسوله اشاره می کند و می گوید: اینها بخشی از هویت گیلان هستند و باید امکانات برای پذیرایی از گردشگران در این مکانها و سایر شهرهای زیبای گیلان نیز فراهم شود.

سخن پایانی

نمادهای فرهنگی، منابع هویت و معنا

   نیاز به ابزار هویت و تصدیق آن به وسیله ی دیگران، همینک به پدیده یی فراگیر در همه ی کشورهای جهان تبدیل شده است. شاید بتوان این نیاز را به مثابه نیرویی بنیادی قلمداد کرد که در مقابل صنایع همسان کننده ی فرهنگی در عصر جهانی شدن ظهور کرده است.

   تاریخ و سرنوشت مشترک انسانها به زنده نگاهداشتن خاطراتی منجر می شود که می تواند به منبع هویت ملتها تبدیل شود و نوعی از احساس نامیرایی و جاودانگی را در آنان زنده کند. هویت فرهنگی به متمایز بودن اجتماع فرهنگی به عنوان جوهره ی یک ملت مربوط می شود. هیچ ملتی را نمی توان سراغ گرفت که بین خود و دیگران تمایز برقرار نکرده باشد. باید بر این نکته تاکید کرد که بخشی از هویت پیشینیان که از طریق نقشهای اجتماعی حفظ و منتقل می شوند به دلیل ایجاد تغییرات بنیادین در ساختارهای اجتماعی و اقتصادی جوامع مدرن، در سطح گسترده قابل انتقال نیست. اما موزه های فضای باز تماشاگهی غنی برای بینندگان خود فراهم می کنند تا حس همبستگی آنان را با پیشینیان خود به عنوان منابع هویت بخش تقویت کنند.

   سایتهای میراث فرهنگی همینک به مکانی برای جذب گردشگران داخلی و خارجی تبدیل شده اند، برای گردشگرانی که در جست وجوی سرگرمی و یادگیری و یا هر دو هستند. از همین رو است که اهمیت گردشگری فرهنگی محدود به جنبه های فرهنگی و تاریخی آن نمی شود؛ رونق اقتصادی، اشتغالزایی و کسب درآمد از دیگر جنبه های بسیار مهم سایتهای میراث فرهنگی هستند.

   در عصر ارتباطات، صنعت فرهنگ در حال تبدیل شدن به صنعت برتر جهان است. فرهنگ زمینه یی است که در هر یک از بخشهای آن ایرانیان بیشتر از آنچه که بخواهند حرف بزنند ادعا برای مطرح کردن دارند، اگر  به خوبی ساماندهی و مدیریت شود.

   موزه ی میراث روستایی گیلان به عنوان مکانی معتبر و غنی از نظر نمادهای فرهنگی، به گفته ی کارشناسان نه تنها در ایران که حتی در خاورمیانه بی نظیر است. چنین مکانی منحصر به فرد برای جذب گردشگر، به حمایتهای ویژه ی مادی و خدمات دهی مسوولان و مدیران ارشد استانی و کشوری نیازمند است.

-------------------------------------------------------

* این گزارش در تاریخ 26 مهر ماه 1390 در هفته نامه ی هاتف استان گیلان منتشر
 شده است