ویژه‌نامه ی نوروزی هاتف منتشر شد

ویژه نامه‌ی نوروزی هاتف (نوروز 91) در 200 صفحه، سراسر مطالبی جذاب و خواندنی به همت کوروش ضیابری منتشر شد. این ویژه‌نامه حاوی گفتگو، مقاله، گزارش، نقد، یادداشت، داستان کوتاه و... از نویسندگان داخلی سراسر کشور و نویسنگان خارجی می‌باشد.

از جمله مطالب این ویژه نامه می‌توان به گفتگوهایی با دکتر اسماعیل آذر، دکتر صادق زیباکلام، دکتر مهدخت معین،پروفسور جوئل شارون، پروفسور مارک کینگ ول و... اشاره کرد.

برخی عناوین مطالب این ویژه نامه عبارتند از:

در عاشقی پیچیده‌ام / کوروش ضیابری

آسانی برچسب و دشواری تامل/ نسرین پورهمرنگ

از تولید تا اکران، از سیمرغ تا اسکار/ بهمن عبداللهی

نگاهی به تحولات سینمای ایران در سال 90/ سیدرضا صائمی

نگاهی به ادبیات ایران در سال 90/ علی چنگیزی

ادبیات داستانی ایران در سالی که گذشت/ حمیدرضا امیدی سرور

نیلوفران خاموش/ داریوش معمار

یکی داستان است پُر آب چشم/ احمد طبایی

نگاهی به موسیقی اصیل ایرانی در سال 90/ محمد جواد صحافی

نگاهی به تحولات عکاسی ایران در سالی که گذشت/ پیام برازجانی

کنکاشی در تحولات کاریکاتور ایران در سالی که گذشت/ گفتگوی آروین با هادی حیدری

جیرجیرک؛ یک رمان سیلان آگاهی/ مجتبی گلستانی

آفریقا مادر من است، مروری بر زندگینامه و آثار هنینگ مانکل/ نسرین پورهمرنگ

نوروز و هویت ایرانی/ محسن تیموری

نوروز؛ شالوده‌ی فرهنگ و تمدن ایرانی/ ابوتراب خسروی

مردی که سیلیکون را تبدیل به طلا کرد/ علی اکبر قزوینی

سال 90؛ مرا به نام جامعه صدا بزن/ حسین وحدانی

طبیعت 90 مانند نامش بود/ محمد درویش

اشک‌ها و لبخندهای سال 90/ علی البرزی

نگاهی بهبرترین فیلم‌های سال 2011 سینمای جهان/ بابک کریمی

نوبل 2011 پرماجرا بود/ آرش شفاعی

روایت جعفر والی از غلامحسین ساعدی/ یوسف انصاری

و دهها مطلب و یادداشت خواندنی دیگر از روزنامه‌نگاران توانمند سراسر کشور

 

یادداشت زیر، یکی از مطالب این ویژه نامه است:

 

 

آسانی برچسب و دشواری تامل

نسرین پورهمرنگ

 

   برخی محققان علوم اجتماعی گاهی برای دستیابی به بعضی واقعیت های اجتماعی و ضرورت حق آگاهی عمومی و تبیین علمی پدیده ها و وقایع اجتماعی، ناگزیر از مخفی کردن هویت خود و یا اهداف تحقیقشان می شوند تا بتوانند به محیطی وارد شوند و به تحقیقات میدانی بپردازند. البته در علوم اجتماعی نیز همچون سایر حرفه های تخصصی از جمله پزشکی، اصول اخلاقی معتبری حاکم است که محققان را از دست زدن به روشهای غیر اخلاقی منع می کند. اما گاهی برخی محققان، حق آگاهی عمومی را بر ملاحظات دیگر مقدم دانسته و برای دستیابی به اهداف علمی شان دست به مخفی کاریهایی می زنند. در اینجا قصد تشریح این بحث و قضاوت در باره ی آن را ندارم؛ بلکه هدف اشاره به تحقیقی است که در دهه ی 1970 میلادی در آمریکا انجام شد. در آن هنگام محققی به نام رازن هان و هفت تن از همکارانش به بخش روانی بیمارستانهای مختلف آمریکا مراجعه کرده و خود را بیمار روانی معرفی می کنند. هریک از این بیماران دروغین مطابق قرار قبلی که با یکدیگر گذاشته بودند، به بیمارستانی رفته و داستان مشابهی سرهم می کنند که دچار توهم شده اند، نجوایی گنگ و نامفهوم و صدایی که گویی از ته چاه بر می خیزد مدام در گوششان می پیچد. آنها اسم و شغل خود را نیز جعل می کنند، اما سوای آنچه گفته شد؛ در باره ی روابط شان با اعضای خانواده و دوستان، رفتارها، علایق و ویژگی های شخصیتی شان، اطلاعات درستی به پزشکان ارائه می دهند. همه ی این افراد با تشخیص اسکیزوفرنی در بخش روانی بیمارستانها بستری می شوند. در مورد همه ی این محققان، به جز یکی دو نفر از اعضای ارشد بیمارستانها، هیچ یک از کارکنان بخش، از هویت و نیت اصلی این بیماران دروغین مطلع نبودند. در همه ی موارد، کارکنان با بیماران دروغین و سایر بیماران یکسان برخورد می کردند و در هیچ موردی کارکنان پی به سلامت روانی بیماران دروغین نبردند. (هرچند که گاهی بیماران هم بستر در باره ی بیماری بیمار دروغین شک می کردند.)

 بدین ترتیب رازن هان و هفت محقق دیگر موفق به مشاهده ی دقیق رفتارهای کارکنان با بیماران در بخش روانی بیمارستانها می شوند. آنها به عجز کامل بیماران در قبال کارکنان و رفتار بیگانه وار کارکنان با بیماران پی می برند. 

در گزارشی که رازن هان و همکارانش پس از انجام این تحقیق منتشر می کنند، به ناتوانی کارکنان بیمارستانها در تشخیص سلامت روانی بیماران دروغین و قدرت برجسب تشخیص روانی می پردازند و اینکه وقتی به بیماران دروغین انگ اسکیزوفرنی خورد، دیگر برای زدودن آن برچسب کاری نمی شد انجام داد. 

   اگر چه انتشار این تحقیق در آن زمان سر و صدای زیادی به راه انداخت، اما توانست به خوبی از پس تبیین قدرت برچسب اجتماعی برآید. مهمترین کارکرد برچسب ها، از میان بردن ضرورت فکر کردن و قرار دادن افراد، گروهها، رفتارها و وقایع در قالبهای هویتی شناخته شده و از پیش ساخته شده است. اگرچه این کار یکنوع مکانیسم دفاعی ذهنی است که فایده هایی نیز برای زندگی انسانها دارد و از وارد آمدن فشار بیش از حد بر ذهن برای تجزیه و تحلیل هر چیز جلوگیری می کند، اما در مواجهه با سرنوشت خود و یا حقوق و منافع جمع و جامعه و یا افرادی که با آنها در ارتباط مستقیم هستیم و همچنین آینده و گذشته ای که توان و یا حتی حق گریز از آن را نداریم، دیگر نمی توان از قالبی فکر کردن حمایت نمود. 

وقتی ناگزیر از تصمیم گیری می شویم و در مواجهه با وقایع باید گزینه ای را انتخاب نماییم و پای در مسیری نهیم، گاهی که به تقلید از مُد زمانه زبان به تمجید و تحسین می گشاییم و با دیدگان حسرت آلود از پیشرفت و ترقی دیگران سخن می گوییم و بر داشته های خود مُهر باطل شد می کوبیم تا روانه ی گورستان فراموشی شان نماییم، و یا زمانی که بی محابا و با صراحت فریاد مرده باد زنده باد سر می دهیم و هیچ حد وسط و اعتدالی را رعایت نمی کنیم؛ گرفتار قدرت نامرئی برچسب های اجتماعی شده ایم. 

تمییز سقم از صحت، لاف از حقیقت، بزرگنمایی از حد و حدود واقعیت، گزافه از صراحت، قدمت از جعل و جملگی نیازمند تامل است و تدبر. تامل کردن دشوار می نماید و گاه قرین ناامیدی و تردید است، اما ارزشهایی به همراه دارد که قواره ی هیچ برچسبی با آنها تناسب پیدا نمی کند. 

   از همین روست که قدرت تامل برخلاف قدرت برچسب اجتماعی که در ایستایی و سکون است؛ در نوآوری، خلاقیت و دوباره آغاز کردن نهفته است. آنکه از قدرت تامل برخوردار می باشد از دوباره آغاز کردن نمی هراسد و آنکه از خلاقیت برخوردار است، از تکیه بر خود به وهم و گمان نمی افتد. هزاران بار می چرخد و در هر چرخش گامی به پیش می نهد و در آن چرخش حق همنشینی را به جای می گذارد و در آن گامی که به پیش بر می دارد، از سپردن جایگاههای آزموده شده به سایرین اباء نمی ورزد، که این خود موجب تعالی است و آن موجب عدالت؛ درست به مانند نوروز، منش نوروز، گوارایی نوروز و حقیقت نوروز.