نوروز تكرار بي ملال
نسرين پورهمرنگ


نوروز يك تكرار است. همانند بسياري از تكرارهاي ديگر. اما رنگ و بويي در نوروز نهفته است كه ملال و يكنواختي تكرارهاي ديگر را از آن مي زدايد و سبب مي گردد نه تنها همواره خود تازه بنمايد بلكه هر آنچه مي گذرد تازگي و نوشدن را به تحفگي پيشكش كند و چنبشي در عالم و ذاتها بيفكند و نو كردن و به جنبش افكندن اكسيري است كه شايد جز در دستان نوروز در دست ديگري نتوان يافت. 
اما اكسير نوروز خود از چه جنسي است كه اينگونه ملالها را مي زدايد و خود ملالي نمي آفريند؟ شايد تنها پاسخي كه بتوان به اين پرسش داد اين باشد كه اكسير نوروز از جنس حقيقت است حقيقت آغاز كردن دوباره آغاز كردن. 
دوباره آغاز كردن كاريست بس دشوار به ويژه اگر كه اين دو به تعداد ساليان عمر انسان باشد. مجدد شدن و يا ادامه دادن پس از هر بار توقف امكاني نيست كه به سادگي برآيد. شايد دهها كتاب فلسفي و آيين نامه و كتاب قانون نتوانند امكان و انگيزه يي به رغبت در دلها ايجاد كنند كه نوروز اينگونه مي كند شروع دوباره رات ويژگيها و توانمنديهاي جديدي نهفته است كه شايد بتواند دلها را به سمت افقهايي هدايت كند كه امكان در دست گرفتن ذرات نور مهيا باشد و پديداري اين چنين اميدي و باورمند كردن دلهات جز از نوروز برنمي آيد. 
البته نوروز رقيب با دقيقتر بگوييم همزاد ديگري دارد به نام عشق كه او نيز به همين ميزان و چه بسا بيشتر توانمند است كه من در اين جا به سراغ او نخواهم رفت. 
نوروز آغاز يك پايان است. پاياني كه به نظر ميرسد هيچ گاه به عمقش راه نيافتيم و آن چنان عميق است كه ما ناگزيريم و يا مي توانيم چيزهاي بسياري را در آن پنهان سازيم و يا به امانت بسپريم تا هر بار كه نياز افتد مراجعه كنيم و بر آنها دست بريم و دست بساييم. نوروز آغاز چنين پاياني است.پاياني كه ابهامش در تودرتوي اعماقش در هم پيچيده مي شود و نوروز با خط روشني كه در امتداد افق ميكشد مانع از آن ميشود كه در تودرتوي اعماق بغلتيم و گم شويم. گم شدگيهايي كه چه بسا تا پايان عمر به طول انجامد. 
نوروز آغاز دوباره ي يك راه است. راهي كه مي تواند به فرا بگرايد و در افقها بدرخشد و يا در سرازيري تاريك ابهام هاي تو در تو هراس در دلها بيفكند. 
نوروز مي تواند آغازي براي هر دو راه باشد. ام داستان نوگر نوروز خط شروع يكساني براي همگان رسم مي كند. خطي كه به يك اندازه جديد سفيد و پررنگ است. نوروز براي هر آنكه در جستجوي افقهاي تازه است يك وعده گاه است. خطي است براي آغاز دويدن سكويي براي پريدن و كماني است كه انعطاف و كشش آن را پاياني نيست و براي هر دستي با هر ميزان توان كشيدن لبهاي آماده ي لبخند زدن دارد و يا حتي قهقهه زدن. 
نوروز اثبات هزاران باره ي يك حقيقت است. تورق هزاران باره ي كتابي كه اين حقيقت همه ي سطرهاي آن را در اختيار دارد. حقيقت آغاز. آغازي كه در پي هر پايان مي آيد و نويد گشوده شدن افقهاي تازه را در ادامه دادن هاي خستگي ناپذير مي دهد. اگر جوهره ي اكسير عشق آن چه كه عشق را به اكسير تبديل مي كند جاوداني است جوهره ي اكسير نوروز آغاز دوباره است. امكان آغازيدن و امكان نو شدن. 
نو شدن و آغاز كردن ابتداي راهي است كه پايانش مي تواند به جاودانگي بپيوندد. اكسير يكي در دستان نوشده ي نوروز است و اكسير ديگري در دستان عشق. و چه مسير پرتب و تاب و پرافت و خيزي است كه افقش يك پايان است و هر خيزش يك آغاز هر تبش يك درد است و هر تابش يك تمرين. تمرين جاودانه شدن. 
چرا كه جاودانه شدن نيازمند ظرفيت است و اين ظرفيت جز با تمرينها و مشقهاي مكرر گشوده و گسترده و فراگير نمي شود. 
در نوروز سرمشقها را مرور مي كنيم تا در پايان روز به فرا گراييم و جاودانگي را قاليچه ي اين پرواز نماييم و ذرات نور را با سلولهاي دستهايمان پيوند زنيم. پيوندي خجسته.