نیچه؛ فراسوی نیک و بد

نسرین پورهمرنگ

   در سال 1844 در ایالت ساکسونی آلمان نوزادی به دنیا آمد که بعدها آوازه ی شهرتش مرزهای زمان و مکان را در نوردید.
   دوران مدرسه و دبیرستان به سرعت برای او به پایان رسید و سپس وارد دانشگاه شد. در زبان و معارف لاتین و یونان به دانشمندی برجسته تبدیل گردید.
   فریدریش نیچه هنوز به 25 سالگی نرسیده بود که به کرسی استادی دانشگاه دست یافت و این امر تا آن زمان بی سابقه بود. اما چند سال پس از آن، از تدریس کناره گرفت و در کنج عزلت به تاملات فلسفی مشغول شد. آثار مشهوری همچون <زایش تراژدی>، <انسانی و زیاده انسانی>، <دانش طربناک>، <فراسوی نیک و بد> و <تبارنامه اخلاق> حاصل دوره ی تاملات خلاقانه ی او است. در این کتابها اثری از یک نظام فلسفی یکپارچه دیده نمی شود، واغلب شامل گزین گویه ها و مقاله های او هستند.
   در سالهای پایانی اندیشه ی خلاقش درصدد طرح ریزی یک نظام فلسفی منسجم برآمد؛ اما روزگار بر مداری دیگر چرخید. بیماری سفلیس و جنون او را از پای در آورد و از سال 1889 در چنبره ی بیماری دست و پنجه زد، تا اینکه در سال 1900 چشم از جهان فرو بست.
   نیچه نخستین فیلسوفی نبود که درباره ی وجود خدا و یا عدم آن سخن به میان آورد، اما نخستین فیلسوفی بود که این مساله را از جنبه ی اجتماعی آن مورد توجه قرار داد. اگر بخواهیم این نکته که مردم غرب ایمان خود به دین و وجود دوزخ و بهشت را از دست داده اند را محور مباحث نیچه به حساب آوریم به خطا نرفته ایم. اگر چنین بی اعتقادی وجود داشته باشد، این نتیجه گیری نادرست نخواهد بود که انسانها اخلاق و ارزشهای خویش را؛ خود می آفرینند و از هیچ کجا آنها را دریافت نمی کند.
   نیچه بنیادهای مسیحییت و نه شخص عیسی مسیح را؛ مورد حمله قرار می دهد و می گوید که ما بنده ی عرف و قراردادیم و اگر در باورها و عرفهای رایج در زندگیمان تامل کنیم به بیهودگی آنها پی خواهیم برد. ما نیازمند آن هستیم که ارزشهایمان را دوباره ارزشیابی کنیم.
   به اعتقاد او بناهایی که با ارزشهای مسیحی برپا شده اند باید سرنگون شوند و چیز دیگری جانشین آنها گردد. علاوه بر سنت اخلاق مسیحی، او به سنت اخلاق دنیوی که فیلسوفان اخلاق آن را پی ریزی کرده بودند، ارزشهای توده ی مردم و بخشی از سنت به ارث رسیده از یونان باستان به ویژه سقراط را نیز مورد حمله قرار می دهد.
   نیچه به همه ی ارزشهای اخلاقی مسیحیت انتقاد می کند زیرا مسیحیت طرفدار بازنده ها است؛ آنهایی که نمی توانند روی پای خود بایستند. او از شنیدین کلمه ی <محرومان> نیز بیزار است: همسایه ات را به قدر خودت دوست بدار و غمخوار محرومان باش و به افراد ناتوان یاری رسان... نه تنها انتقاد نیچه که بیزاری او را بر می انگیزد. علت بیزاری نیچه این است که او می خواهد آدمی صداقت داشته باشد و از نشاط و نیروی زندگی سرشار باشد. ترحم و غمخواری افراد را خوار و خفیف می کند و از نشاط حیات بی بهره می سازد.
  اما نیچه به فلسفه ی اخلاق غیردینی و دنیوی نیز معترض است. نظام اخلاق دنیوی بر موارد فردی پی ریزی می شود؛ یعنی بر عوامل مشترک افراد آدمی که ناگزیر پایین ترین عوامل در نزد آنها  است. اخلاق دنیوی بر جنبه ی عام قضایا تاکید می نماید و از نظر نیچه عامی با حقارت مترادف است. او از اخلاق عوام با عنوان <ارزشهای گله ی عوام> یاد می کند.
   نیچه فیلسوف طرفدار دمکراسی نیست و حکومت عامه کمترین ارزشی برای او ندارد. احترام او معطوف انسانهای والا و بزرگوار است. بزرگمردان قانون خود را دارند و نباید پایبند ملاحظات حقیر انسانهای عوام شوند.

   همچنانکه اشاره شد تحصیلات نیچه در زبان و معارف یونانی و لاتین بود و دانش گسترده و عمیقی در این زمینه داشت، اما به دشمنی سرسخت برای همه ی سنتهایی مبدل شد که از سقراط سرچشمه می گرفت. تا پیش از آنکه پای سقراط، آریستوفانس، ائورویپیدس و افلاطون به صحنه باز شود، یونان عصر زرین خود را سپری می کرد، اما اینان سبب شدند تا نیکخواهی و زیبایی جای خود را به عقل بسپارند و پشت هر چیز و هر کس که نشانی از زیبایی داشت با <حرف> به زمین زده شد.
   در حالی که فلاسفه ی اخلاق و به ویژه کانت موازین اخلاقی خود را بر این اصل بنا می کنند که هیچ حکم اخلاقی قابل دفاع نیست مگر آنکه امکان تسری دادن به عموم مردم را داشته باشد، نیچه سخنی کاملاً متضاد را مطرح می کند.
   برای مردم مختلف موازین اخلاقی گوناگون صحیح است. هر فردی می تواند به فراخور نیازش بخشهایی از معرفت را انتخاب نماید. نباید کسب دانش و معرفت را هدفی مطلق تلقی کرد و هرکس باید به تناسب توان خود مقاصدی را برای خود ترسیم کند. اگر افراد متناسب توان خود عمل نکنند، کسب دانش بیش از حد ضرورت و نیاز، می تواند آنها را نابود کند. نه تنها افراد که هر تمدنی اگر به دنبال دانشی برود که از نظر اجتماعی برایش سودمند نیست، گام در مسیر نابودی خود گذاشته است.
   پس از مطالعه ی انتقادهای نیچه و اینکه او همه ی ارزشها را یکسره کنار می زند این پرسش طرح می شود که نیچه به جای همه ی آن چیزهایی که کنار زده چه چیزی را پیشنهاد می کند؟
   نیچه می گوید خودت باش، تا به انتهای وجودت، لبریز از زندگی، سرشار از نشاط و سرشار از لذت زندگی. این سخن نیچه به مثابه ی یک مقدمه نیست. او هدف و مقصد هر گونه آیین اخلاقی را نیز همین می داند، یعنی پیش رفتن به سمت نشاط حیاتی.
   البته اینکه هر کس خودش باشد و ارزشهای خود را بیافریند امر چندان ساده و سرراستی نیست. زندگی جمعی پایبندی به موازین و عرف را می طلبد، و از نظر نیچه قوانین برای حمایت از ضعفا وضع شده است، همانهایی که نیچه از شنیدن نامشان نیز بیزار است.
   نیچه به نتایج تعارض آمیز اندیشه هایش واقف بود، اما او کسی نبود که از تعارض بگریزد. مهم این بود که خواص بتوانند مطابق آنچه می پسندند عمل کنند و بر عوامی که جز مشتی اراذل و اوباش چیزی دیگر نیستند سیادت نمایند.
   افراد باید معیارهای خود را چنان انتخاب نمایند که حق حیات را پاسخگو باشد، باید عنان همه ی غرایز خود را رها کنند و به زنده بودن قائل باشند و بدانند که زندگی یگانه ترین ارزشها است و خود منشای همه ی ارزشها است.
   اعتراضها نسبت به فلسفه ی نیچه فراوان بوده است. او از این اعتراضها بر نمی آشفت، زیرا معتقد بود که جریان تکامل زندگی بشر همواره در مسیر از میدان به در کردن ضعیفها به وسیله ی قویها است. اگر افراد قوی میدان عمل را در اختیار نمی گرفتند، انسانها هیچگاه نمی توانستند بدویت را پشت سر بگذارند. یهودیان، مسیحیان، یونانیان و مشتی معلم اخلاق در طول تاریخ پیدا شدند این مسیر را خلاف اخلاق پنداشتند و به آن معترض شدند. به نظر نیچه آنچه ما باید انجام دهیم آن است که به ارزشها و معیارهایی که تکامل و مدنیت را سبب شده اند بها بدهیم.
   حاصل چنین تمدنی ابرمرد است. ابرمرد اصطلاحی است که نیچه وضع کرده و به شدت مورد سوء تعبیر نیز قرار گرفته است؛ به ویژه نازیها آن را مصادره به مطلوب کردند؛ در حالی که ابرمرد می تواند محصول هر تمدنی باشد.
انسانی که بتواند در حد کمالِ دستاوردهای اراه ی معطوف به قدرت زندگی کند و قادر باشد که خواست و اراده اش را تا بی نهایت تکرار کند ابرمرد است.
   نیچه در سال 1900 درگذشت اما تاثیر اندیشه هایش پس از مرگ وی بسیار بیشتر از دوران حیاتش بود. هر چند که شاید بسیاری از این تاثیرات ناشی از سوء تعبیر اندیشه های نیچه باشد. در ذهن مردم اندیشه های نیچه با نازیسم پیوند پیدا کرد. نازیها واگنر را به عنوان موسیقیدان حزب خود و نیچه را به عنوان فیلسوف حزب به خودشان اختصاص دادند.
   پروفسور جی.پی. استرن که نویسنده ی آثار مشهور و معتبری درباره ی نیچه است، اعتقاد دارد که اتهام پیوند با نازیسم از بعضی جهات موجه است. هر چند که چیزهایی به مراتب مهمتر در نیچه وجود دارد که از نظر دار و دسته ی نازیها، کفرگویی محض پنداشته می شود.