لایب نیتس ؛ اندیشه ی اصالت روح

نسرین پورهمرنگ

   گوتفرید ویلهلم ون لایب نیتس در سال 1646 در لایپزیک آلمان به دنیا آمد و در سال 1716 در هانوفر درگذشت. به دلیل هوش، استعداد و توانمندیهای فکریش در 21 سالگی به او پیشنهاد استادی دانشگاه دادند اما او این پیشنهاد را رد کرد زیرا می خواست مرد دنیا شود.

   درباری و دیپلمات و دائم السفر بود و بیشتر عمرش را در هانوفر در خدمت دوکهای آن سامان  گذرانید. اما اوقات فراغتی را برای خود در نظر می گرفت  که در آن هنگام آثار فلسفی اش را می نوشت. مهمترین آثارش  مونادولوژی و گفتار در مابعدالطبیعه نام دارند.

   در مونادولوژی او درباره ی واژه یی به نام موناد بحث می کند.موناد در واقع همان  جوهر است اما ویژگیهایی که او برای موناد در نظر می گیرد متفاوت از ویژگیهایی است که دیگر فلاسفه به مفهوم جوهر نسبت می دهند. موناد واحدی است منفرد و بخش ناپذیر، بسیط است و اجزایی ندارد. مونادها بینهایت هستند و مکانی را اشغال نمی کنند. بُعد یا امتداد ندارند و در واقع روحانی هستند. اجزای سازنده ی عالم از مونادها تشکیل شده است. در مواقع آنها نقطه ها ی فلسفی هستند و چون بُعد و امتداد ندارند بنابراین روحانی به حساب می آیند. خداوند موناد است، همانطور که نفس هر انسان هم موناد است.

   لایب نیتس بنای فلسفی خود را بر روی نقطه هایی بنا می نهد که بخش ناپذیرند. اما اصولاً پذیرش چنین اصلی با دشواری روبه رو است. چرا  نتوان بخش پذیری چیزی را تا بی نهایت ادامه داد؟

   یکی از نظریه های بنیادی فیزیک در قرن بیستم قابلیت ماده برای تبدیل شدن به انرژی است و اینکه جهان مادی در بالاترین سطح از انرژی تشکیل شده است. البته لایب نیتس نیز همین نکته را مطرح می کند که ماده از قابلیت و استعداد برای فعالیت برخوردار است و این استعداد مادی نیست. اما در زمان لایب نیتس تصوری که از مراکز غیرمادی فعالیت وجود داشت چیزی جز ذهن و نفس و روح نبود. یعنی مردم در آن زمان حرکت را به خارج از ماده نسبت می دادند، یعنی ویژگی که در ذات ماده نیست. اما لایب نیتس برای ذات اجزای تشکیل دهنده ی دنیا قائل به صفت حرکت بود. شاید بتوان لایب نیتس را نخستین فیلسوف خردگرا دانست که فرق واضح و جامع میان گزاره های تحلیلی و ترکیبی را تبیین نموده است.

   گزاره هایی که صدق یا کذبشان را باید با تحلیل خود گزاره احراز نمود، گزاره های تحلیلی گفته می شوند و گزاره هایی که صدق یا کذبشان با فراتر رفتن از خود گزاره و آزمایش چیزی خارج از خودش به دست می آید، گزاره های ترکیبی نامیده می شوند.

   گزاره های تحلیلی دربردارنده ی حقایق عقلی هستند و گزاره های ترکیبی در بردارنده ی حقایق واقعی. برای مثال اگر بگوییم هیچ فرد مجردی متاهل نیست، یک گزاره ی تحلیلی و عقلی را بیان کرده ایم که تایید صدق و کذبش مستلزم جست وجو در عالم بیرون نیست و با به کارگیری عقل و اصول منطقی می توان حکم به صدق یا کذبش داد. اما اگر بگوییم در اتاق بغل میز شام چیده شده است، یک گزاره ی ترکیبی بیان کرده ایم که تایید صدق یا کذبش نیازمند مشاهده و جست وجو است و درست یا نادرست بودنش نیز مستلزم تناقض نیست و برای تایید یا تکذیب نیازمند منطق نیستیم.

   لایب نیتس سپس بین حقایق عقلی متناهی و حقایق عقلی نامتناهی فرق می گذارد و پس از طرح بحث ممکن الصدق و واجب الصدق به مبحث واجب الوجود و ممکن الوجود می پردازد.

   لایب نیتس فقط به ضرورت خدا را واجب الوجود می داند و هر چیز دیگری غیراز او ممکن الوجود خواهند بود. هر چیزی که وجودش مستلزم تناقض نباشد ممکن الوجود است.

   او معتقد است که جهان موجود، بهترین جهان ممکن است زیرا خالق آن خود کمال مطلق است و خداوند بهترین جهان ممکن را انتخاب و خلق می کند.

   ولتر، لایب نیتس را به نیشخند و مسخره می گیرد و در کتابش با عنوان کاندید او را به هیات فیلسوفی به نام پانگلوس مورد هجو قرار می دهد. وِرد زبان ولتر در این کتاب این جمله بود که: در این بهترین عالم ممکن، هر چیزی به بهترین وجه ممکن است.

   لایب نیتس پاسخی برای مساله ی علیت ندارد زیرا او اصلاً به علیت معتقد نیست. او مساله ی کنش و واکنش را اصولاً منتفی می داند و مفهومی به نام هماهنگی پیشین بنیاد را مطرح می کند. مونادها از این طریق با یکدیگر همبستگی پیدا می کنند. محتوای مونادها با یکدیگر منطبق است اما هیچ کنش و واکنشی بین آنها موجود نیست. رویدادها سبب پدیداری یکدیگر نمی شوند بلکه خداوند همه چیز را پدید می آورد و در هر لحظه جریان امور را حفظ می کند. اینکه ما تصور می کنیم بین امور رابطه ی علی و معلولی وجود دارد به این دلیل است که همه ی جهان خالق یگانه یی دارد و از این رو همه چیز در آن از هماهنگی از پیش تعیین شده برخوردار است.

   در قرن هفدهم که اسپینوزا و لایب نیتس می زیستند، گالیله و دیگر فیزیکدانها توانسته بودند به کشفهای بزرگ علمی درباره ی طبیعت جهان مادی نایل آیند. از همین رو فیلسوفان خردگرایی همچون اسپینوزا و لایب نیتس می کوشیدند جایگاه دیانت را همچنان محفوظ و استوار نگاه دارند. اسپینوزا کوشید تا نگرشهای مذهبی را به تصویری که علوم طبیعی ارائه داده بود القا کند و لایب نیتس کوشید تا جهان را به گونه یی که دین تفسیر می کند، تحلیل و تشریح نماید . وی مفاهیم علمی پدیدارها را بر درک ذاتاً دینی از عالم قرارداد. درکی که بر اصالت روح استوار بود.