کانت، نظام فلسفه ی انتقادی

نسرین پورهمرنگ

   نخستین فیلسوف بزرگ عصر جدید که در دانشگاه فلسفه تدریس می کرد امانوئل کانت است. دکارت و اسپینوزا و لایب نیتس و... که پیش از او می زیستند و شوپنهاور ، کرکه گور ، مارکس ، جان استوارت میل و نیچه که پس از او زیستند نیز هیچیک فیلسوف دانشگاهی نبودند. حتی نیچه از تدریس در دانشگاه کناره گرفت که بتواند فیلسوف شود. در این بین شوپنهاور استثنا بود. این روند با آغاز قرن بیستم تغییر یافت و تقریباً همه ی فلاسفه ی بزرگ، دانشگاهی شدند.
   کانت در سال 1724 در کونیگسبرگ در پروس شرقی به دنیا آمد. نظم و انضباطش در انجام کارهای روزانه چنان بود که در باره اش لطیفه ها ساخته اند. می گویند برنامه ی روزانه اش را آنچنان سروقت انجام می داد که مردم شهرش می توانستند ساعتهایشان را با لحظه ی عبور او از مقابل پنجره ی منزلشان میزان کنند. ظاهراً هیچگاه از کونیگسبرگ پای بیرون ننهاد و در همانجا نیز به خاک سپرده شد. ازدواج نکرد و زندگی به ظاهر آرام و بی حادثه یی را پشت سر گذاشت. خوش مشرب و نکته سنج و خوش لباس بود و از ارتباط خوبی با مردم برخوردار بود. بیان درخشانش در کلاسهای درس زبانزد همگان بود.
   آن تعداد از آثاری که سبب ساز شهرت پایدارش شدند جملگی پس از پنجاه و هفت سالگی اش منتشر گردیدند. کانت در فلسفه ی جدید یکی از بزرگترین کسانی بود که کوشید نظام یا دستگاهی یکپارچه ایجاد کند. او توجه اش را معطوف تعارض ظاهری یافته های علوم طبیعی زمان خودش با معتقدات بنیادی مردم در اخلاق و دین نمود.
   این یکی از پیش فرضهای معتبر علوم طبیعی است که هر رویدادی موجبی در رویدادهای پیشین دارد و به موجب قوانین علوم طبیعی همواره می توان پیش شرطهایی را مفروض داشت که سبب ساز رویدادهای دیگر می شوند. اما درباره ی رفتار و کردار انسانها نمی توان چنین پیش فرضهایی را متصور بود.ما در هر تنگنا راههای مختلفی در پیش رو داریم و می توانیم رفتارهای متفاوتی انجام دهیم. بنابر این پرسشی که ذهن کانت را با خود درگیر ساخته این بود که چگونه حرکت هر قسم ماده در جهان تابع قوانین علمی است اما حرکت بدنهای انسانها که خود جسمی مادی است تابع اراده ی آزاد یا اختیار باشد؟ از زمان جهش بزرگ علمی در اواخر قرن هفدهم و در سراسر قرن هیجدهم اینگونه مسائل از دلمشغولیهای عمده ی فلاسفه بود. البته کانت از کوششهای پیشینیان خود در باره ی حل این مسائل بسیار ناراضی بود. او به درستی معتقد بود که پیشینیانش معمولاً تلاش کرده اند این تعارضات را با دستکم گرفتن ادعاهای علوم طبیعی خاتمه بدهند. از جمله ی آنان می توان به بارکلی و لایب نیتس اشاره کرد. آنان با خفیف شمردن علوم طبیعی، صحنه ی رقابت را برای ادله ی مابعدالطبیعی خالی نگه می داشتند. این کار در شرایطی صورت می گرفت که علوم طبیعی هر روز به پیشرفتهای بیشتری دست می یافت و توافق نظر بر روی قضایای ثابت شده و ثابت نشده وجود داشت. اما در صحنه ی فلسفه شرایط کاملاً متضادی حاکم بود. بر سر هیچ مساله یی توافق  چندانی وجود نداشت و حاکمیت هیچ نظریه یی بیش از چند سال دوام پیدا نمی کرد.
   کانت بر آن شد تا آمیزه یی از خردگرایی و تجربه گرایی پدید آورد، از این رو علاوه بر قضایای پیشین تحلیلی و پسین ترکیبی، به دسته ی سومی از احکام به نام پیشینی ترکیبی قائل شد یعنی احکامی که انکارشان مستلزم تناقض با خودشان نیست و در عین حال صدق یا کذبشان با تجربه آزموده نمی شود. کانت احکام ریاضی، علم و اخلاق را جزو قضایای پیشینی ترکیبی به حساب آورد.
   کانت ذهن را به دو بخش تقسیم می کند: بخش ادراک کننده و بخش اندیشه ورز. درک حاصل تاثرات حسی است که کانت این تاثرات را امور جزئی می نامید اما اندیشه حاصل فهم است و آنچه از فهم حاصل می شود مفاهیم نام دارد.
   برای آنکه علم به چیزی به دست آید باید هم درک شود و هم فهمیده شود. اگر چیزی به درک درآید اما فهمیده نشود علم به آن حاصل نشده است. کانت از اشکال منطقی دوازده مساله استنتاج می کند و از اشکال مختلف استنتاج منطقی نیز هم سه صورت معقول نتیجه می گیرد که به گفته ی وی سه نوع وحدت مطلق ایجاد می کند. تجربه ی گونه های سه گانه ی وحدت مطلق امکانپذیر نیست. صورتهای معقولی که از آنها ناشی می شود استعلایی است. خرد یا عقل جزو همین مفاهیم استعلایی است و به عبارت دقیق تر توانایی به کارگیری مفاهیم استعلایی است.
   آنچه به طور بسیار مختصر بدان اشاره شد در شاهکار کانت یعنی کتاب سنجش خرد ناب به تفضیل بیان شده است. در کتاب سنجش خرد عملی نیز به موضوع اخلاق پرداخته است.
   برای آنکه رفتار ما اخلاقی باشد باید با قانون اخلاقی که خود نام دستور تنجیزی بر آن می نهد سازگار باشد. پیروی از دستور تنجیزی، ایجاد تکلیف می کند. فعل انسان نه بدان سبب اخلاقی است که به نیت فاعل یا تاثیر فعل او بستگی دارد، بلکه از آن رو اخلاقی است که یا موافق تکلیف است یا موافق نیست.
   آثار با اهمیت کانت به زبانی پیچیده نوشته شده که خواندن آنها بسیار دشوار است، اگر چه به لحاظ مضمون و مفهموم نیز پیچیده هستند، اما او آثاری را که به آنها اهمیت نمی داد به زبانی روشن و ساده می نوشت.
   پس از او نیز فلاسفه ی آلمان راه کانت را در نگارش دنبال کردند و بدنویسی بین آنان رواج یافت. هر چند پیشینه ی این امر به افلاطون می رسد. از این رو بسیاری افراد، فلاسفه را متهم کرده اند که به عمد پیچیده می نویسند تا غیرفلاسفه از نوشته های آنان سر در نیاورند. پیوندی که کانت بین خردگرایی و تجربه گرایی برقرار کرده بود پس از او از هم گسست. اما این مانع از آن نشده است که بسیاری از متخصصان فلسفه، کانت را بزرگترین فیلسوف از زمان یونان قدیم تا به امروز ندانند ، هر چند که دشواری فهم آثار او مانعی برای شناخت گسترده ی او حتی نزد افراد تحصیل کرده ایجاد نموده است.