از منطق اعتدال تا برزخ انتظار!!

* نسرین پورهمرنگ

   اشاره‌:  پروفسور نلسون ریچارد فرای ایرانشتاس آمریکایی سوئدی‌تبار در هفتم فروردین ماه سال جاری (27 مارس 2014) در سن 94 سالگی در بیمارستانی در شهر بوستون آمرکا درگذشت. وی در چندین نوبت از جمله در سال ۲۰۰۸ ميلادی، در گفت‌و‌گو با شبکه‌ی تلویزیونی "سی ان ان" آمریکا گفت که آرزو دارد پس از مرگش کنار زاينده رود در اصفهان ايران، دفن شود. درگذشت وی در زمانی که دولت اعتدال گرای آقای روحانی قدرت امور اجرایی کشور را در اختیار دارد، چالش‌هایی را برسر محل دفن وی به همراه داشت که این چالش‌ها تا به امروز نیز که این یادداشت نوشته ‌می‌شود از میان نرفته است.
شاید نتوان تردید کرد که اگر واقعه‌ی مرگ این دانشمند ایرانشناس فقط یکسال جلوتر اتفاق می‌افتاد؛ یعنی زمانی که هنوز محمود احمدی نژاد زمام قدرت را در اختیار داشت، شاید کمترین حرف و حدیثی پیرامون محل دفن او در ایران ایجاد نمی‌شد و همه چیز مطابق وصیت وی پیش می‌رفت.

در چنین شرایطی این پرسش مطرح می‌شود که چرا منطق اعتدال در این کشور همواره راه به برزخ انتظار برده است؟!
 

 

از دانشمندی برجسته تا مامور سیا
 

   ایرانی‌ها مرا خوب می‌شناسند. سابقه من مشخص است. همه‌چیز از زمانی شروع شد که به‌عنوان مدیر موسسه آسیا در دانشگاه پهلوی آن زمان (دانشگاه شیراز) فعالیت می‌کردم، موسسه‌ای که توسط آرتور اپهام پوپ در نیویورک بنا شده بود  آن زمان زندگی من در شیراز و فعالیتم در ارتباط با آسیا و ایران، شناخت مرا از فرهنگ و تمدن این کشور بیشتر کرد و سال‌ها زندگی در ایران، عشق مرا به این کشور فزونی بخشید. به‌همین‌ دلیل تصمیم گرفتم برای تکمیل عشقم به ایران، بعد از مرگم در ایران دفن شوم، اگرچه متولد سوئد هستم اما بیشتر از هر جای دیگر، به ایران احساس تعلق می‌کنم و فکر می‌کنم این حق زیادی نباشد. اصفهان، بیشتر از سایر شهرهای ایران، مورد علاقه من قرار گرفت؛ شهری که سال‌ها پایتخت صفویه بود و سرشار از نمادهای ایرانی و اسلامی است.

آنچه نقل شد بخش از نامه‌ی ریچارد فرای به دوست و همکار ایرانی‌اش افشین زند- است که به تاریخ 12 اکتبر 2010 نگاشته شد. فرای در ابتدای این نامه تاکید می‌کند که من جاسوس نیستم. جاسوس بودن ریچارد فرای، اتهامی است که از جانب برخی اصولگرایان به فرای وارد شده است و گویا سابقه ای چندساله دارد. اما جالب این است که این اتهام تا پیش از روی کار آمدن دولت آقای روحانی هیچ‌گاه سبب برپایی جنجالی در کشور نشده بود، یعنی درست همان زمانی که محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور قدرت اجرایی کشور را دراختیار داشت.

در همایش ایرانیان خارج از کشور که با حضور آقای احمدی نژاد رییس جمهوری وقت ایران در سال 89 برگزار شد، ریچارد فرای در سالن حضور داشت و با قامتی خمیده و به کمک عصا در صحنه‌ی اجرای مراسم حاضر شد و از جانب رئیس جمهور لوح تقدیری دریافت نمود.

اما پیش از آن نیز در 6 بهمن 1386 برای حضور در جشنواره‌ی بین‌المللی فارابی از وی دعوت به عمل آمده بود که در آن مراسم  ریچارد فرای به کمک آقای احمدی‌نژاد به روی صحنه می‌آید.

 

 هدف وی از حضور در این همایش، جلب موافقت رییس جمهوری وقت بود تا به وی اجازه داده شود پیکر وی پس از مرگ در کنار زاینده رود به خاک سپرده شود.

 فرای به عنوان  رییس پیشین کرسی ایران شناسی دانشگاه هاروارد در جریان سخنرانی خود از رییس جمهوری وقت ایران درخواست کرد تا به وی اجازه داده شود پیکر وی پس از مرگ در کنار زاینده رود اصفهان به خاک سپرده شود.

طرح این خواسته از جانب فرای بارها با تشویق حضار شرکت کننده در مراسم همراه شد. وقتی آقای احمدی نژاد برای سخنرانی در پشت میکروفون قرار گرفت، حس ایران دوستی این دانشمند آمریکایی را ستود و خطاب به وی گفت: "ما خود شما را در ایران می خواهیم. از طرف ملت ایران یک واحد مسکونی در اصفهان به ایشان هدیه می شود تا هر قدر که می خواهد در آنجا بماند."

که البته بعدها گفته شد که خانه‌ی اهدایی رئیس جمهور به ریچارد فرای برای تبدیل به هتل سنتی از طرف دولت به شخص دیگری فروخته شد.!!

در همان مراسم جشنواره‌ی فارابی غلامعلی حداد عادل، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و رییس وقت کمیسیون فرهنگی مجلس بعد از پایان سخنرانی رییس جمهور، با حضور در کنار ریچارد فرای با وی به احوال پرسی پرداخت و به دلیل فعالیت های چندین ساله وی برای معرفی فرهنگ و تمدن ایران زمین به مردم جهان از وی قدردانی کرد.!!

فرای  درسال  ۱٣٨٣ نیز سیزدهمین جایزه‌ی ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار یزدی، را دریافت کرد. همچنین در نوزدهمین جشنواره‌ی بین‌المللی خوارزمی در سال ۱۳۸۴ از وی به عنوان میهمان افتخاری جشنواره و به پاس تلاش‌های وی در شناساندن هر چه بیشتر قلمرو فرهنگی و تاریخی ایران و ایرانیان قدردانی شد.

 

فرای خود نیز در همان نامه‌ای که به دوستش نوشت به این موضوعات اشاره می‌کند و می نویسد: درست زمان ریاست‌جمهوری خاتمی بود که درخواستم برای دفن‌شدن در کناره زاینده‌رود را دوباره مطرح کردم و ایشان نیز استقبال کردند و شهردار وقت اصفهان و استاندار آن زمان اصفهان نیز موافقت کردند که این اتفاق بعد از مرگم صورت گیرد. زمان رئیس‌جمهوری احمدی‌نژاد نیز او حتی خانه‌ای در اصفهان به من بخشید که این حق را به من داد تا آخر عمر در اصفهان زندگی کنم و من هشتم آگوست ۲۰۱۰ به اصفهان آمدم. اتهام اینکه برای سیا فعالیت می‌کردم و چیزهای دیگر شبیه این را قویا رد می‌کنم

این ماجراها به فراموشی سپرده شد تا فروردین ماه امسال که خبر درگذشت فرای منتشر شد و همزمان آخرین وصیت و درخواستی که از ایرانیان داشت. "ایران دوست" بودن و غربی بودن وی کافی بود که بهانه های لازم را دست عده‌یی مشخص بدهد تا برای دولت اعتدال‌گرای آقای روحانی خط و نشان بکشند؛ خط و نشانی که اگر از قاعده یی به‌غیر از منفعت جناحی و گروهی پیروی می‌کرد می‌بایست در دولت پیشین بارها و بارها کشیده می‌شد.

مخالفانِ عمل به وصیت فرای، علت مخالفت خود را "جاسوس بودن" وی اعلام کردند. برخی از این مخالفان برای زهرچشم گرفتن از طرفداران فرای تا آنجا پیش رفتند که با برگزاری تجمع‌های اعتراض‌آمیز در اصفهان، بر در و دیوار آرامگاه پروفسور آرتور پوپ مورخ و ایرانشناس مشهور آمریکایی و استاد ریچارد فرای شعارهایی اهانت ‌آمیز نوشتند و خواستار تخریب آن شدند.

به ظاهر قضیه ی جاسوسی فرای به دوره ی جنگ جهانی دوم و درگیری متفقین با آلمان نازی باز‌می‌گردد. "عدن نبی"، همسر ایرانی‌آشوری فرای، در واکنش به این که گفته شد همسرش جاسوس سیا بوده جوابیه‌ای منتشر کرد و نوشت که شوهرش هیچ‌گاه از سیا، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، پول نگرفته است. وی یادآوری کرد که فعالیت‌های "جاسوسی" فرای محدود به جنگ جهانی دوم و علیه آلمان نازی بوده است؛ موضوعی که پنهان نبوده و در نوشته‌های خود ریچارد فرای آمده است.

با گذشت روزهای متوالی از مرگ فرای و ضرورت دفن هرچه سریعتر متوفی که همه‌ی آیین‌ها و ملت‌ها آن را مراعات می‌کنند و احترام می‌نهند و لزوم تصمیم‌گیری دولت وقت در ایران در قبال وصیت فردی که تا پیش از مرگش بارها در همین کشور از وی تجلیل به عمل آمد، چالش‌ها و بحث‌های فراوانی برانگیخته شد.

سالک نماینده ی مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی گفت: "فرای و استاد وی از سارقین میراث فرهنگی در کشور هستند و خودشان بارها اذعان کرده‌اند که با کارهایی که می‌کردند مردم کشورهایی که در آن فعالیت می‌کردند ناراحت کردند. "

اما علی مطهری نماینده‌ی مردم تهران در مجلس از دولت خواست به تعهداتش عمل کند و اجازه‌ی دفن ریچارد نلسون فرای را در اصفهان بدهد. علی مطهری تاکید کرد: "ریچارد نلسون فرای ایران‌شناسی بزرگ است و آثار و علاقه‌ی بسیاری نسبت به ایران و تاریخ آن دارد. در واقع به‌همین دلیل نام ایرانی ایران‌دوست را برای خود برگزید."

همچنین کاظم موسوی بجنوردی، رئیس مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی در ۱۸ فروردین در نامه‌هایی جداگانه خطاب به حسن روحانی رئیس‌جمهور، وزیر امور خارجه، و استاندار اصفهان از افراد یاد شده خواست تا اجازه‌ی حمل پیکر ریچارد فرای به ایران و دفن آن در کنار مزار آرتور پوپ، در شهر اصفهان را صادر نمایند. وی در نامه خود یادآور شده بود: چند سال پیش، پس از آنکه شادروان ریچارد فرای اینجانب را وصی خود قرار داد، در معیت ایشان به اصفهان رفتیم و ضمن مذاکره با استاندار وقت آن شهر، مقرر شد پیکر ایشان پس از مرگ، در اصفهان و کنار مزار آرتور پوپ دفن گردد.

علی جنتی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز در همین زمینه به خبرنگاران گفت:  "هر کس وصی ایشان است، برود به وصیتش عمل کند. دولت جدید (دولت حسن روحانی) که وصی ایشان محسوب نمی‌شود."

 

در 31 فروردین سال جاری، ۳۳  استاد دانشگاه از دانشگاههایی مانند صنعتی شریف، تهران، امیرکبیر، علم و صنعت،‌ صنعتی اصفهان، یاسوج،‌ شیراز، فردوسی مشهد و ... در نامه‌ای خطاب به رییس‌جمهور؛ حسن روحانی خواستار اجرایی شدن وصیت ریچارد فرای شدند. در این نامه خطاب به حسن روحانی آمده است:

 

    استاد ریچارد فرای، ایران‌شناس مشهور‌ و خدمتگزار صادق تاریخ و فرهنگ ایران که در ۶۰ سال گذشته، خدمات درخشانی در شناساندن فرهنگ و تاریخ ایران و بخصوص نقش آن در بسط تمدن اسلامی داشته است‌، اخیرا به رحمت ایزدی پیوست. بنا به وصیت آن مرحوم، قرار است پیکر او در شهر اصفهان و در کنار زاینده‌رود به خاک سپرده شود. کوشش‌های این‌گونه افراد در چند دهه‌ اخیر باعث شده است که علی‌رغم تبلیغات بسیار نامساعد رسانه‌ها‌، مفهومی به‌عنوان فرهنگ غنی ایرانی در جوامع غربی شکل گرفته و گسترش یابد، به‌طوری که حتی سیاستمداران دنیای غرب نیز همواره با احترام فراوان از فرهنگ غنی ایران یاد می‌کنند. جامعه‌ دانشگاهی ایران با توجه به سال فرهنگ، از جنابعالی و دولت محترم انتظار دارد که نسبت به اجرای وصیت‌نامه‌ی استاد ریچارد فرای با احترام و تشریفاتی که شایسته‌ آن خدمتگزار عزیز است، اقدام لازم انجام شود. طبیعی است که تعلل در این امر، نتایج ناگواری برای منافع ملی و سابقه‌ی فرهنگی کشور خواهد داشت.

اما چند روز پیش از آن در ۲۷ فروردین روزنامه‌ی جوان به مسئولان دولتی هشدار داد که حتی اگر بتوانند ریچارد فرای را در جایی که وصیت کرده به خاک بسپارند، قادر نخواهند بود یک "گردان نیروی ویژه" را مامور جلوگیری از نبش قبر او کنند.!!

 

اما پرسشی که این میان مطرح می‌شود این است که چرا فردی که متهم به جاسوسی است در زمان حیات خود نه تنها آزادانه به ایران رفت و آمد می کند که حتی بارها مورد تجلیل قرار می‌گیرد، اما پس از مرگ و به فرض جاسوس بودن که دیگر خطری هم به همراه ندارد برای "دفن شدن" دچار مشکل می شود؟!

آیا ایران دوستی وی نمی‌توانست فرض غیرمنطقی - و البته سیاسی - جاسوس بودن وی را تحت شعاع قرار دهد و از میراث و ادله‌ی وی در دفاع از تمدن ایران و نام خلیج فارس در عرصه‌ی بین‌المللی برای منافع ملی کشور بهره برداری کرد؟!

 

 

از برزخ اعتدال تا بهشت افراط گرایی!!

 

   افراط گرایان که خود را تقسیم کننده‌ی دوزخ و بهشت برای مردم می‌دانند، مانع از آرام گرفتن روح ریچارد فرای فقید در خاکی شدند که همه‌ی عمرش را صرف عشق ورزیدن به آن کرد.

او طی نيم قرنی که بار‌ها به ايران سفر کرد، در عرصه‌های بين المللی بارها و بارها از نام خليج فارس در برابر عنوان دروغین خليج عربی که جعلی‌اش می‌خواند، دفاع کرد. اما این دفاعیات هیچگاه برای معدود مخالفان قدرتمندش از اهمیتی برخوردار نبوده است. چرا؟!

تناقض برخی از یافته‌ها، تفسیرها، مضمون‌ها، آموزه‌ها و علاقه‌های مندرج در میراث برجای مانده از حوزه‌ی وسیع فرهنگ و تمدن ایران باستان با تبلیغات ایدئولوژیک رایج در ایران معاصر از یکسو و "غرب هراسی" تردید برانگیز اقلیت قدرتمند افراطی از سوی دیگر، سبب شده است تا به حوزه‌ی ایرانشناسی و پژوهش‌های صورت گرفته در آن، که از قضا بسیاری از مستشرقین غربی در آن از سابقه‌یی طولانی و درخششی فراوان برخوردارند، از جانب افراط‌گرایان با تردید و حتی نگرانی نگریسته شود. البته این هراس‌ها و تقابل‌ها از ریشه های تاریخی مشخصی نیز برخوردار است.

   محافظه ‌کاری قابل درک دولت آقای روحانی در عرصه‌ی فرهنگ، ضرورت پرهیز جدی از هرگونه تنش ولو مختصر با اصولگرایان در حوزه‌ی فرهنگ را به‌طور مداوم به هیات دولت وی یادآوری می‌نماید. این محافظه‌ کاری تا به حدی است که آقای روحانی در نخستین پیام تلویزیونی خود به مناسبت فرارسیدن سال نو در نوروز 93 در کسوت رئیس جمهوری اسلامی ایران، از گستردن سفره‌ی هفت‌سین به عنوان نماد اصیل ملتی باسابقه‌ی تمدنی طولانی و درخشان پرهیز نمود.!! سفره‌ای که عناصر آن به عنوان نمادهای صلح و دوستی، سرسبزی و امید به تداوم زندگانی با نشاط، خردمندی، اخلاق نیکو و از خودگذشتگی، رعایت حقوق افراد، سلامت فرد و جامعه و صبر دربرابر دشواری‌ها اینک دیگر شهرتی جهانی کسب کرده‌اند و هرساله در سازمان ملل در روزهای سال نو هفت‌سینی زیبا و باشکوه به مناسبت فرارسیدن نوروز عزیز چیده می‌شود.

ضرورت پرهیز از هرگونه چالش جدی در حوزه ی مسائل داخلی با اصولگرایان، برای دولت آقای روحانی به مثابه یک اصل پذیرفته شده است. در چنین اوضاعی عمل به وصیت ریچارد فرای فقید می‌توانست به چالشی برای دولت تبدیل شود. سنخ این چالش از نوعی است که دولت فعلی به هیچ وجه قصد درگیر شدن در موارد آن را ندارد، چه رسد به مصادیق آنرا.

  اگر مرحوم ریچارد فرای یکی دو سال زودتر بدرود حیات می‌گفت، شاید دریک مراسم تشیع با شکوه در حالی‌که رئیس سابق دولت اقای محمود احمدی‌نژاد- پیشاپیش مشایعت کنندگان در حرکت ‌بود، در کنار زاینده‌رود به عنوان یک دانشمند " آمریکایی" مُعترف به "حقانیت ما " به خاک سپرده می‌شد. دانشمندی که می شد او را تا همین یکی دو سال پیش به عنوان نشانه‌ای از موفقیت دیپلماسی "ما" در جهان استکباری به شمار آورد!

اما اکنون اوضاع و احوال به گونه‌یی دیگر رقم خورده است، چرا که هرجا پای سیاست گشوده می‌شود بقیه‌ی پاها یا باید پس کشیده شوند و یا به دنباله روی بپردازند، وگرنه شاید تا به ابد برای گشوده شدن درهای بهشت و رهایی از برزخ منتظر باقی بمانند!!