گسستي در فضا

نسرين پورهمرنگ

 

بيا بريم به مزار ملا محمدجان

سيل گل لاله زار واوا دلبر جان

علي شير خدا نذر ته مي تم

به هر جا عاشق است دردش دوا كن

بيش از سه، چهار سالي نيست كه نوازندگان دوره گرد گهگاه از كوچه پسكوچه هاي محله ي ما عبور مي كنند. اغلب در گروههاي دو نفره و حداكثر سه نفره ظاهر مي شوند. سازهاي كهنه و ناكوك شان، تنها سرمايه ي مادي كارشان است. سيه چردگاني كه اغلبشان اهل كشور همسايه افغانستان هستند. آنان مي كوشند تا با نواختن تصنيف هاي قديمي، ياد ايام گذشته را براي شنوندگان زنده كنند. از ميان آهنگ هايي كه اغلب نيز خارج نواخته مي شوند، شعر قديمي و معروف " ملا محمدجان" بارها و بارها توسط نوازندگان دوره گرد خوانده شده و آهنگش نواخته مي شود. آنان با نواختن آهنگ و خواندن اين تصنيف قديمي، هم غم غربت را براي خود تسكين مي دهند و هم با زنده كردن خاطرات خوش گذشته، شنوندگان خود را ترغيب مي كنند تا انعامي ولو مختصر به آنها بپردازند.

افزوده شدن بر تعداد اين نوازندگان دوره گرد در يكي دو سال اخير و استقبال مردم از حضورشان را مي توان نشانگر اين امر دانست كه گسست در فضا اگر به چنين سبك و سياق هايي باشد مطلوب مردم است.

آنان از اين نوازندگان دوره گرد استقبال مي كنند، براي تماشايشان از خانه ها بيرون مي آيند يا دستكم پنجره ها را مي گشايند، دست در جيب مي برند و به آنها انعام مي دهند. گاهي تقاضا مي كنند تا دقايقي چند درنگ كنند و برايشان بنوازند، سپس با لبخند و انعام بدرقه شان مي كنند.

اگر چه در طول شبانه روز بارها و بارها اتومبيل هاي متعددي با صداي بلند موسيقي از كوچه ها و خيابانهاي گلسار رشت عبور مي كنند اتومبيل هايي كه سرنشين يا سرنشينان اغلب آنها جوانان هستند و صداي بلند موسيقي شان تا چندين ثانيه پس از عبور از يك نقطه همچنان به گوش مي رسد . اما آنها تنها براي چند لحظه توجه اجباري همسايگان و رهگذران را به خود جلب مي كنند، در واقع عمل آنها تداخل فضاي خصوصي اتومبيل شان در فضاي عمومي است. لذتي شخصي كه با خودنمايي همراه مي شود. اما نوازندگي نوازندگان دوره گرد فراخواني است براي شاد بودن عمومي. فراخواني است كه از فضاهاي عمومي به فضاهاي خصوصي خانه ها فرستاده مي شود.

با گسسته شدن فضاي يكنواخت روزمرگي، در لحظه هايي كوتاه، حس هايي زيبا برانگيخته مي شوند و خاطره هاي دوست داشتني در ذهن ها مرور مي گردند. حاصل اين برانگيختگي و اين مرور كوتاه، لبخندي است بر لبان شنونده و انعامي هرچند مختصر براي نوازنده.

 

يه دلم ميگه برو برو

يه دلم ميگه نرو نرو

طاقت نداره دلم دلم

بي تو چه كنم؟...

 

اما دراين روزها- در آستانه ي بهار- به نظر مي رسد دلشان هواي وطن كرده است. ميهمان هرقدرعزيز باشد باز هم ميهمان است. بايد سفركند، تا به خانه و كاشانه ي خود بازرسد. اما وقتي خانه و كاشانه يي در كار نباشد، وقتي سقف خانه ات آسمان پرستاره ي خدا باشد و فرش زمينت از تار و پود سنگ و شن، آنگاه شايد بتوان هر گوشه ي دنيا را وطن خود دانست.

اگر فقط و فقط بتوان لقمه ناني به دست آورد و جرعه يي آب براي نوشيدن، ديگر تعلق خاطر به چه كارت مي آيد، جز آنكه بر ترديدت افزون كند؟ گاهي براي رفتن مشتاقت نمايد و گاهي براي نرفتن! و بر دردت افزون نمايد به هنگامه ي دلتنگي و تنهايي...

همچنان كه دور مي شوند نواي سازشان نيز دور مي شود، انگار به ناله يي بدل مي شود كه در گوش زمان زمزمه مي گردد. زمزمه ي محروماني كه زمين خدا جايي برايشان ندارد، شايد از آن رو كه عده يي از خلق خدا بسيار بخيلانه همه چيز را در تصاحب خود قرار داده اند...