تحلیل اصل علیت

متن مصاحبه‌‌ی روزنامه‌ی فرهیختگان با من

به مناسبت سالگرد درگذشت دیوید هیوم

 (25 آگوست- سوم شهریور ماه 1392)

(این مصاحبه به وسیله‌ی آقای فاروق مقصودی، از سرویس اندیشه‌ی روزنامه‌ی فرهیختگان صورت گرفته است.)

متن مصاحبه در لینک زیر قابل مشاهده است:

 http://www.farheekhtegan.ir/content/view/74391/44/

 

 فاروق مقصودی: درباره جایگاه مفاهیم علت و معلول در اندیشه دیوید هیوم، توضیح دهید. به زعم بعضیها این مفاهیم شالوده اندیشه های هیوم است. تا چه حد می توان این گزاره را پذیرفت؟

نسرین پورهمرنگ: همچنان که اشاره کردید مفهوم علیت اساس نظریه پردازی‌های هیوم را تشکیل می دهد. علاوه بر آنچه که دیگران در این باره گفته‌اند، خود وی نیز از کارش درباره‌ی علیت احساس رضایت داشت و نظرش براین بود که توانسته به خوبی از پس تبیین مفهوم علیت برآید.

وقتی هیوم از رابطه‌ی علیت سخن می‌گوید درواقع به مفاهیمی به مانند همنشینی دائم 

 Constant  conjunction))  و رابطه ی ضروری نظر دارد. به نظر این فیلسوف اسکاتلندی وجود پیوند علی از تصور وجود یک رابطه ی ضروری بین آنچه علت و معلول می‌پنداریم حاصل شده است، در حالی‌که چنین پیوندی هرگز به طور مستقیم به تجربه در نیامده است. مشاهده‌ی توالی و تکرار رویدادها، تاثیری ویژه در کارکرد ذهن ما برجای می‌گذارد که منجر به ایجاد یک عادت می‌شود. این عادت تصور وجود یک رابطه‌ی علی را در ذهن ما ایجاد می‌کند. عادتی که از مشاهده‌ی همنشینی  A  با B در ذهن ایجاد شده، به خطا ما را به این تصور وا می‌دارد که رابطه‌ا‌ی ضروری بین A و B و به عبارتی رابطه‌ی علیت بین A و B را درک کرده‌ایم.
 

-         نسبت علیت و عادت در دستگاه فلسفی هیوم چیست؟ آیا هیوم علیت را به عادت تقلیل داده است؟

  - نمی‌توان گفت که او علیت را به عادت تقلیل داده است. اساسا" بحث او درباره‌ی علیت به نکته‌ی دیگری اشاره دارد و او واقعیت چنین مفهومی را چون به مشاهده و تجربه درنمی‌آید به عنوان وجود یک رابطه‌ی ضروری و عینی نمی‌پذیرد.

وقتی یک توالی و همنشینی بارها و بارها اتفاق می‌افتد و ما شاهد این تکرار باشیم، به آن عادت خواهیم کرد. تجربه در ما عادت انتظار ایجاد می‌کند. آن چیزی که ما رابطه‌ی ضروری می‌پنداریم، آگاهی ما به عادت ناشی از تجربه است و ما به خطا از وجود یک رابطه‌ی ضروری بین A و B یا همان علیت سخن به میان می‌آوریم. برای مثال وقتی می‌بینیم به دنبال هر رعد و برقی بارن می‌بارد به اشتباه تصور می‌کنیم که رعد و برق علت بارش باران است، در حالی‌که چیزی به نام پیوند علی این میان قابل مشاهده نیست. آنچه ما مشاهده می‌کنیم همنشینی مداوم این دو واقعه است و این امر با رابطه‌ی علی تفاوت دارد.

آنچه ما تجربه می‌کنیم ادراکات منفعل است و هرگز تجربه‌ی بدون واسطه از پیوند علی نداشته‌ایم.
 

-         تجربه و مشاهده چه جایگاهی در دستگاه فلسفی هیوم دارد؟

  - هیوم همه‌ی مفاهیم دستگاه فلسفی خود را براساس آنچه می‌توان مشاهده کرد و به تجربه درآورد، می‌سنجد و تبیین می‌کند. هدف او سازگار کردن تفکرات انسان با واقعیات حاصل از مشاهده و تجربه است. هیوم اصلا" این هدف را دنبال می‌کند که ذهن جامعه را معطوف به همه‌ی آن حقایقی نماید که محصول تجربه است و هر چیزی فراتر از آن را نهی می‌نماید. وی حتی درباره‌ی موضوعات اخلاقی نیز سخن از مشاهده و تجربه به میان می‌آورد.
 

  -         چرا هیوم را فیلسوف شکاک لقب دادهاند؟

  - هیوم هرآنچه را که بر مشاهده و تجربه استوار نباشد موهوم تلقی می‌کند. او معتقد است که واکاوی بسیاری از دلایل فلسفی تا به انتها، انسان را از بسیاری اعتقادات تهی خواهد کرد. از اینرو وی آدمی بسیار شکاک جلوه می‌کند. البته هیوم خود اذعان دارد که موجود بشر نمی‌تواند از عمل و اعتقاد خود را بی‌نیاز بداند و با شکی تمام عیار ادامه‌ی حیات دهد. اما شکاکیت این کمک را به انسان می‌کند که پی برد آنچه قابل اثبات است بسیار ناچیز می‌باشد. نتیجه‌ی این آگاهی رهایی از تعصب است.

نکته‌ی دیگری که باید یادآوری کرد این است که هیوم به ‌هرحال نسبت به دنیای مادی و وجود اشخاص دیگر شکی نداشت. تردید او درباره‌ی توانایی‌های ذهنی انسان، درنهایت او را به این موضع‌گیری می‌کشاند که نمی‌توان وجود دنیای مادی را از طریق نتیجه گیری‌های منطقی و عقلانی اثبات کرد. 
 

-         آیا نظام فکری هیوم مستلزم قبول نوعی دترمینیسم است؟

  - منظور از دترمینیسم در فیزیک این است که اطلاع دقیق از حالت فعلی یک سیستم ، برای پیش‏بینی آینده‌ی آن کافی می‌باشد. با ظهور فیزیک کوآنتومی، مدل‌های دترمینیستی به چالش کشیده شدند.

نظریه کوانتومی در نیمه نخست قرن بیستم با بی‏اعتبارشناختن اصل علیت و معرفی اصل عدم قطعیت به جای آن به تعبیری مدعی صحت عقیده‌ی هیوم شد یعنی آنچه از مشاهده‌ی وقایع ملاحظه می‏شود صرفا تعاقب است و نه علّیت؛ و از اینرو هرگونه ادعایی براساس رابطه‌ی علّی بین وقایع معتبر نیست.  این نظریه مدعی شد که در جهان ذرّات ریز و در محدوده‌ی رویدادهایی که مشخصه‌ی بزرگی آنها عدد پلانک است علّیت مطلقا اعتبار ندارد. از جمله هایزنبرگ در تعبیر روابط عدم قطعیت خود طرد علیت را نتیجه گرفت.

اما باید افزود که علیت بعدها در زمینه‌ی عدم قطعیت، جهش کوانتومی و مدل اتمی بور مورد مناقشه قرار گرفت. اشکالی که مطرح شد این بود که روابط عدم قطعیت از ملاحظه‌ی حقایق تجربی اندازه‏گیری به دست نمی‏آیند، بلکه صرفا پیامدهایی از فرض‏های بنیادی نظریه کوآنتومی به شمار می‏روند. درثانی، روابط عدم قطعیت مربوط به حوزه‌ي معرفت‏شناختی است، اما بحث در مورد وجود علیت مربوط به حوزه‌ی هستی‏شناسی است و از این که در حوزه‌ی معرفت‏شناختی قادر به پیش‏بینی دقیق نیستیم و به عبارتی در حوزه‌ی معرفت‏شناسی دترمینیسم نداریم، نمی‏توان نتیجه گرفت که در حوزه‌ی هستی‏شناسی نیز علّیتی در کار نیست. پوپر نیز به این نکته اذعان می‌کند.

   اما لازم است که به نقل قولی از کارناپ نیز اشاره کنم که می‌گفت انتخاب دربرگیرنده‌ی ارجحیت عمومی یک شیوه‌ی عمل بر دیگری است. اگر عواقب اعمال مختلف را نتوان پیش‏بینی کرد، چگونه ممکن است انتخابی به عمل آورد؟ حتی ساده‏ترین انتخاب‏ها بستگی به پیش‏بینی عواقب ممکن دارد. ازاینرو دترمینیسم را نمی‌توان به طور کامل منافی آزادی اراده دانست.
 

- جایگاه هیوم در تاریخ فلسفه غرب را چگونه ارزیابی می کنید؟ هیوم چه تاثیری بر فیلسوفان پس از خود داشته است؟

  - هیوم اگرچه به علت خوش مشربی و نبوغی که داشت در زمان حیات خود مورد توجه بسیاری از صاحبنظران و از جمله فیلسوف فرانسوی ژان ژاک روسو- قرار گرفت و در حیات فکری زادگاهش ادینبورو در قرن هجدهم که از آن به عنوان نهضت روشنگری در اسکاتلند یاد می‌‌شود بسیار تاثیرگذار بود، اما فلسفه‌ی هیوم پس از وی به مدت دستکم یک قرن مورد غفلت واقع شد. البته در آلمان، کانت فلسفه‌ی هیوم را به دقت مورد بررسی قرار داد و به قول خود کانت او را از چُرت جزمی‌اش بیدار کرد.

اما پس از آن دوباره مورد توجه قرار گرفت و به قول راسل فلسفه‌ی غرب هنوز در بسیاری موارد از هیوم جلوتر نرفته است. دانشمندان فیزیک کوآنتوم نظریه‌ی علیت هیوم را تاییدی بر نظریه‌ی دترمینیسم خود گرفته‌اند و نمایندگان مکتب پوزیتویسم، تجربه‌گرایی هیوم را به روش علمی خود تبدیل کرده‌اند.

همچنین اندیشه‌های هیوم درباره‌ی خود محور بسیاری از افکار فلسفی در انگلستان بوده است. انیشتین یکبار گفت که اگر فلسفه‌ی هیوم را نخوانده بود جرات واژگون کردن فیزیک نیوتن را پیدا نمی‌کرد. اندیشه‌ی هیوم درباره‌ی انطباق واقعیت خام با نظریه امروزه بسیار مورد توجه است و می‌توان گفت که می‌تواند آرامش خاطر هر اندیشمندی را برهم زند.