پایان کار در راه است... ما از دست رفته‌ایم

 

نسرین پورهمرنگ

 

 

و اينك تنها مانده ام
به شمردن روزهاي پوچ
آي دوستان بي قيد من
آي قوهاي من
به ترانه اي فرايتان نمي خوانم
و به اشك بازتان نمي گردانم
اما غروب ها به ساعت اندوه
در نيايشي به يادتان مي آورم
تير مرگ به ناگاه  مي رسد
از شما يكي افتاد
و زاغ سياه ديگري
مشغول بوسيدنم شد
هر سال اين تنها يكبار رخ مي دهد
وقتي كه يخ ذوب مي شود
در باغ يكاترين
مي ايستم كنار آب هاي پاك
و گوش مي سپارم به آواي بال هاي فراخ
بر فراز براق نيلگون
نميدانم چه كسي باز پنجره اي  گشوده
بر سياهچال گور

آنا آخماتووا

 

آنا آخماتوا نام برگزیده‌ی بانویی است که وقتی خواست قدم در مسیر شعر و شاعری نهد، پدرش به او هشدار داد که مبادا نام و شهرت خانوادگی‌شان را با شعرهای بی‌مایه و تهی‌اش لکه‌دار کند.

آنا آندرییونا گارنیكو ی جوان نیز ترجیح داد تا نام خانوادگی جد مادری‌اش را برای عنوان شاعری خود برگزیند. جد مادری او احمدخان نام داشت و از خان‌های تاتار و از نسل چنگیز بود. تلفظ اسم او به روسی آخمات است و همین اسم را بعدها آنا برای خود برگزید.

آنا آخماتوا؛ بانویی که بعدها روسیه به وجود او به عنوان یکی از توانمندترین شاعرانش افتخار کرد، در سال 1889 در بندر اودسا به دنیا آمد. جد مادری‌اش از نسل چنگیزخان بود و پدرش مهندس مکانیک کشتی و بازنشسته ی نیروی دریایی روسیه.

آنا بیش از یک سال نداشت که به همراه خانواده‌اش به روستای تسارسکویو سلو  در اطراف سن پترزبورگ نقل مکان کردند و تا شانزده سالگی در همان‌جا زندگی کرد. علاوه بر ویژگی‌های طبیعی منحصر به فرد این روستای سرسبز و زیبا که برای آنا الهام بخش بود، موضوعی دیگر نیز خاطره ی زندگی در این روستای زیبا را برای آنا دلپذیر می ساخت ؛ الکساندر پوشکین، شاعر نامدار روس نیز جوانی‌اش را در آنجا گذرانده بود. آنا از این تقارن لذت می‌برد و همواره از آن به نیکی یاد می‌کرد.

شاید طبیعت افسونگر روستای محل زندگی آنا از جمله نخستین محرک‌های او برای سرودن شعر باشد، اما بدون تردید ادامه ی این مسیر دشوار به انگیزه‌هایی بیش از مدهوشی طبیعت و رویاهای عاشقانه نیاز داشت.

 آنا در دوره‌یی بالید که ماکسیم گورگی؛ انقلابی سرشناس روس در تحلیل آن دوران در نامه‌ای به رومن رولان گفته است: گمان نمی‌کنم که در قرن بیستم چیزی به اسم "مردم خیانت دیده" وجود داشته باشد. موضوع مردم خیانت دیده چیزی جز یک افسانه نیست. حتی در آفریقا فقط ملت‌هایی وجود دارد که هنوز سازماندهی نشده و بنابراین به لحاظ سیاسی فاقد قدرت هستند.

اورلاندو فایجس استاد دانشگاه کمبریج و نویسنده‌ی 2 جلدی ارزشمند تراژدی مردم این نظر گورکی که منکر خیانت انقلاب به مردم روسیه بود را تایید می‌کند. به نظر فایجس تراژدی انقلاب آنها در میراث عقب ماندگی خودشان نهفته بود نه در تبهکاری عده‌یی بلشویک بیگانه. آنان نه قربانیان انقلاب که قهرمان تراژدی‌اش بودند.

آنا نیز یکی از همین قهرمانان تراژیکی بود که خیلی زود خود را در صف قربانیان یافت. برای التیام زخمهایش بود که آنا آخماتوا مسیر شعر و شاعری را برگزید تا سراینده‌ی دردهای ملتی باشد که به قول اورلاندو فایجس خود پدید آورنده‌ی تراژدی خود بودند. مردم روسیه در دام استبداد تاریخی خود گرفتار آمده بودند.

عاقبت

همه‌ی ما

زیر این خاک

آرام خواهیم گرفت

ما

که روی آن

دمی به همدیگر

مجال آرامش ندادیم

آنا آخماتوا سراینده ی رنجهای ملتی است که به قول هرتسن؛ انقلابی سرشناس روسی که زمانی نوشته بود ما برده‌ایم چون نمی‌توانیم خود را آزاد کنیم. نتوانسته بودند با وجود یک انقلاب خونین و زیر و رو کردن ساختارهای پوسیده‌ی نظام تزاری خود را رها سازند و ساختارهایی نوین بنا نهند.

بیهوده نیست که آنا در جایی می‌سراید:

 دیگر برای خود یا نسل خود نمی‌گریم،
اما کاش ناگزیر نبودم که ببینم بر این زمین
داغ زرینِ شکست
فرود می‌آید بر پیشانیهایی که هنوز چین نخورده‌اند.

هیچ یک از نهادها و سازمانهای دمکراتیک بعد از انقلاب 1917 به شیوه‌ای دمکراتیک تداوم حیات ندادند و نه تنها شکلهای استبداد قدیم را بازتولید کردند که بر عمق و ابعاد آن نیز افزودند. حالا دیگر شاعران انقلابی دیروز و ناراضیان امروز حتی برای سرایش شعرهایشان نیز ناگزیر بودند تا تایید سانسورچی‌ها و نظریه سازان استالینی را بگیرند.

چرا این قرن از دیگر زمان‌ها بدتر است؟

نه آیا زان که در هنگامه‌ی سرسام و درد

به زخمی بس کهن‌سال و سیه یازید دست

ولیکن چاره نتوانست و درمانش نکرد؟

آنا خیلی زود برچسب ناراضی خورد، همسر نخستینش- گومیلوف- که شاعری سرشناس بود را نیز به اتهام واهی مشارکت در توطئه‌ی سلطنت طلبان تیربارانش کردند. تنها فرزندش لف گومیلیوف را نیز بارها دستگیر و در بازداشت موقت نگه داشتند.

اینک نوبت خود آنا بود تا از او سلب حیثیت شود. ژدانف مدیر سیاست فرهنگی اتحاد شوروی که از جانب استالین برای نظارت بر آثار هنرمندان به کار گماشته شده بود در نخستین اقدام‌هایش کوشید تا آنا آخماتوا و میخائیل زوشنکو را محدود سازد. او در گزارشی که به کمیته ی مرکزی حزب کمونیست فرستاد آنا را زنی فردگرا و خانمی از طبقات بالا که پیوسته میان اتاق خواب و نمازخانه در رفت‌و آمد است و یک راهبه یا روسپی یا در واقع راهبه ی روسپی که روسپی‌گری را با دعا درهم می‌آمیزد و شعرش به کلی دور از خلق و متعلق به ده‌هزار تن اشراف روسیه‌ی قدیم است یاد می کند. به دنبال این گزارش حزبی، روزنامه‌های حکومتی  ایزوستیا و لنینگراد از شعرهای آنا به شدت انتقاد کردند و در همین سال از شورای نویسندگان اخراج شد.اگرچه آنا هرگز به زندان نیفتاد اما پسرش لف گومیلیوف به مانند گروگانی در دست حکومت بود تا آنا را زیر فشار قرار دهند. وقتی که گومیلیوف برای سومین بار در سال 1950 به زندان افتاد آنا برای نجات جان تنها فرزندش مجموعه‌یی شامل 15 قطعه شعر با عنوان درود بر صلح انتشار داد که در این شعرها به ستایش استالین پرداخته است.

البته این شعرها به آزادی پسر انا کمکی نکرد و گومیلیوف تا سال 1953 یعنی زمان مرگ استالین همچنان در زندان باقی ماند و تنها سه سال بعدتر، وقتی خروشچف مساله آشتی ملی را در كنگره بیستم حزب كمونیست مطرح كرد، لف از زندان آزاد شد.

در فضای بازتر سیاسی که پس از مرگ استالین ایجاد شد در سال 1959 از آنا اعاده ی حیثیت شد و او بار دیگر به عضویت اتحادیه ی نویسندگان درآمد.

آنا در سالهای پایانی عمرش روزهای آرامتری را سپری کرد. در سفری که به اروپا داشت، مورد توجه و قدردانی قرار گرفت. بنا به نوشته‌ی منابع موجود در ۱۹۶۱، مجموعه‌یی به نام شعرها از او منتشر شد.  در 1962 منظومه‌ی بدون قهرمان را منتشر ساخت. تا ۱۹۶۴ که آنا در دهه‌ی 70 زندگی خود به سر می‌برد توانست اغلب آثار خود را در کشورش منتشر کند.

 در همین سال به اروپا سفر کرد و در ایتالیا جایزه‌ی اتنا تائورمینا به او اهدا شد. این جایزه در مراسمی که نویسندگان و صاحبنظران ایتالیایی و غیرایتالیایی در آن حضور داشتند به وی اهدا شد.

این جایزه و حضور او در اروپا، بار دیگر نام آخماتووا را برسرزبان‌ها انداخت و کسانی که تصور می‌کردند او در همان سالهای اول انقلاب کشته شده ‌است، از زنده بودن او آگاه شدند. آخماتووا از ایتالیا به فرانسه و انگلستان رفت. در انگلستان به او دکترای افتخاری از دانشگاه آکسفورد اهدا شد.

آنا آخماتوا به همراه همسر اولش و چند شاعر جوان دیگر از بنیانگذاران سبک شعری آکمه‌ئیسم بود که در کنار فوتوریسم از جمله جریانهای شعری جدید در روسیه‌ی دهه‌ی بیست میلادی بود. آکمه‌ئیسم اگرچه نتوانست برخلاف فوتوریسم مدت زمانی طولانی تداوم یابد اما در همان سالهای نخست توجه منتقدان مارکسیست را به خود جلب کرد. هرچند در سالهای بعد در زمان استالین ادبیات اشراف و زمینداران لقب گرفت و توسط دستگاههای حکومتی طرد شد.

آنا برخی قافیه‌ها و وزنهای عروضی را شکست اما در این کار مسیر افراط را نپیمود و برخی قوانین و قاعده‌ها را نیز رعایت ‌کرد. او به ترکیب دوهجاییها و سه‌هجاییها پرداخت؛ روشی که به نام خود وی به تثبیت رسید. اما درک نکته‌های ظریف شعر آخماتوا از طریق ترجمه‌ی آثار او دشوار است و ظرایف و لطایف کار وی از طریق ترجمه انتقال پیدا نمی‌کند.

   آنا در دوره‌یی از حیات سیاسی روسیه زیست که برچسب‌زنی رایج‌ترین شیوه‌ی اعاده‌ی حیثیت از صاحبان فکر و اندیشه بود. او با نسلی همقدم شده بود که خشونت ویرانگر انقلاب را همچون برزخ کهن و پوسیده‌ی اروپا در عصر رنسانس تلقی می‌کردند که زمینه را برای پدیدار شدن دنیای ناب آسیایی- سکایی مهیا می‌سازد. اما از پی فرو ریختن دیوارهای دنیای کهن، فقط خرابه‌یی پدیدار شده بود که مشاهده‌اش صدها بار دردناک‌تر از حصارهای کاخ تزار بود و این درسی دردناک برای ملتی بود که خود را قربانی می‌پنداشتند.

چگونه فراموش کنم که جواني من چطور سرد و خاموش گذشت؟
چگونه زندگي روزمره جاي همه چيز را گرفت
و عمرم مثل دعاي يکشنبه ي کليسا ، يکنواخت و خسته کننده سپري شد؟
چه راهها دوشادوش آنکس رفتم که اصلا دوستش نداشتم
و چه بارها دلم هواي آنکس کرد که دوستش داشتم
حالا ديگر راز فراموشکاري را از همه ي فراموشکاران بهتر آموخته ام
ديگر به گذشت زمان اعتنايي نمي کنم
اما آن بوسه هاي نگرفته و نداده
آن نگاههاي نکرده و نديده را که به من باز خواهد داد؟

چه مردم را قربانی استبداد فرهنگی خودشان بدانیم و چه اسیر ساختارهایی عینی که اراده‌ی مردم را سلب می‌کنند، آنا آخماتوا برای عبور از این برزخ به ظاهر ناتمام توشه راهی جز سرایش شعر نیافت؛ شعرهایی که در آن دیار پرملال نویدبخش امیدی دل‌انگیز بود؛ دلواپسی‌های عاشقانه...!

عاشقانه‌های آنا آخماتوا؛ دلواپسی‌های زنی است که در جامعه‌یی با بی‌نهایت پنجره های شکسته، امنیتش به یغما رفته است.