مردم این‌بار در حمایت از خودشان به میدان آمدند

 

*نسرین پورهمرنگ

   از روز پنجشنبه‌ی گذشته(۷ دی) که هشتگ مشهد با بیش از ۶۲ هزار توییت به نخستین ترند ایران تبدیل شد، بسیاری از ناظران امور سیاسی و اجتماعی ایران دریافتند که این‌بار کانون توجه نسل جوان ایرانی معطوف مسایلی شده است که فرسنگ‌ها از خواسته‌ها و تمایلات جناحهای حاکم و غیرحاکم سیاسی در ایران فاصله دارد. البته شاید کمتر احتمال آن می‌رفت که این دگرگونی در کانون توجهات مردم و نسل جوانی به سرعت به کُنش‌ها و واکنش‌هایی گسترده در سراسر ایران تبدیل شود که اظهار نظر و موضع‌گیری درباره‌ی آن را طبق معمول برای صاحبان و جناحهای قدرت در ایران دشوار سازد.

دشوار از این‌رو که آنان همواره با خود چنین گمان برده بودند مردمی که هر دوره در پای صندوق‌های رای حاضر می‌شوند و برای تحقق حقوق ابتدایی شهروندی خود از امکانات محدود و ناقص دمکراتیک موجود استفاده می‌کنند، همواره راغبند در صحنه‌ی نمایش‌های سیاسی جناحهای قدرت حاضر شوند و در حمایت از جناحی و انزجار از جناحی دیگر نقش لشکر پیاده را بازی کنند.

اما این بار مردم خود به کارگردان صحنه‌ی نمایش زندگی خود تبدیل شدند و با فاصله گرفتن از شعارهای مرسوم در گردهمایی‌های اعتراضی چندسال اخیر، پیامی بس معنادار را به‌ هر دو جناح قدرت و به‌ویژه جناح اصلاح‌طلب ارسال کردند. پیامی که بیانگر ناامیدی، دلسردی و یاس مردم و به ویژه جوانان از دستیابی به نیازها و خواسته‌های ابتدایی خود به عنوان شهروند در جامعه‌ی ایرانی است.

جوانانی که تا همین چندماه پیش با تمام وجود تلاش کردند تا همه‌ی دوستان و آشنایان خود را به پای صندوقهای رای بیاورند تا با رای دادن به حسن روحانی، شاهد بهبود شرایط اقتصادی و کار و اشتغال و ارتقای حقوق شهروندی و آزادی‌های مدنی در جامعه باشند، با کمال حیرت و تاسف شاهد دگرگونی‌های جدی در گفتار، رفتار و تصمیم‌گیری‌های آقای روحانی شدند. از ادبیات پرخاشگرانه نسبت به مسایل و حوادث منطقه‌یی تا انتخاب وزرایی به شدت محافظه‌کار و ناهمسو با شعارهای اصلاح‌طلبانه‌ی زمان انتخابات، از بی‌توجهی‌های مداوم به اعتراضات و تحصن‌های پراکنده‌ی کارگران و کارکنان شرکت‌ها و کارگاهها و مراکز ورشکسته به وضعیت معیشتی‌شان تا به فراموشی سپردن حقوق همان شهروندانی که چندماه پیش از انتخابات برای کاغذنوشته‌ی حقوق‌شان آیین پُرطُمطراق رونمایی برپا شده بود.

مردم شاهد بودند که دولت همزمان با اینکه هر روز و هر روز دستانش را برای خالی‌تر کردن جیب طبقه‌ی ضعیف جامعه درازتر می‌سازد، خزانه‌ی مستمری‌بگیران خاص را پُر و پیمان‌تر می‌کند تا مبادا حرف و سخنی و کلامی علیه او ایراد کنند. مردم دیدند که چگونه حسن روحانی که خود را فعلآً بی‌نیاز از رای مردم می‌بیند، هر روز و هر روز بیشتر به جناحهای غیرانتخابی قدرت تمسک می‌جوید تا آینده‌ی سیاسی خود و نزدیکانش را در حاکمیت تضمین کند.

مردم شاهد بودند که چگونه وزرای دولت روحانی و معاونانش، با بی‌توجهی کامل به اعتراض و شکایت میلیونها ایرانی که به طور پی در پی وضعیت معیشتی‌شان دچار بحران بیشتر و سُفره‌‌هایشان کوچکتر و کوچکتر می‌شود، سر در پی کار خود انداخته‌اند و انگار که هیچ وظیفه و مسئولیتی در قبال مردم ندارند.

اما این تنها روحانی و معاونان و وزرایش نبودند که با منفعت‌طلبی و پشت کردن به رای و خواسته‌ی میلیونها ایرانی سبب خشم و ناامیدی آنها را فراهم ساختند. اصلاح‌طلبانی که مردم با هزاران امید آنها را به مجلس فرستادند تا در این دوره با فراهم شدن شرایط همسویی بیشتر با دولت، طرح‌ها و لوایحی در راستای حقوق مردم به تصویب برسانند، به عافیت‌طلبی و حفظ پایگاه خود در ساختار قدرت می‌اندیشند. اگر حضور نیروهای به اصطلاح اصلاح‌طلب در مجلس‌ برای مردم به معنای پیمودن آغاز راهی بود که می‌توانست به اصلاح شرایط ساختاری جامعه منجر شود، اما گویا برای این دسته از اصلا‌ح‌طلبان فرصتی بادآورده فراهم کرد که از آن برای بقای خود و فرزندان ژن برترشان در ساختار رسمی قدرت استفاده کنند.

وضعیت در شوراهای شهر و روستا نیز بهتر از این نبود. کسانی که با ده‌ها عنوان و لقب منتسب به جناح اصلاحات پای به شوراهای شهر و روستا گذاشتند، تا به امروز هیچ عملکردی بهتر در مقایسه با اصولگرایان در این شوراها نداشته‌اند.

بیهوده نیست که در چنین شرایطی سراسر یاس و ناامیدی، مردمی که هیچ گوشی شنوا برای درددل‌هایشان و دستی حامی خود نمی‌یابند، به ستوه‌ آمده از این‌ همه نامرادی و نامردمی، تصمیم بگیرند که راه خود را از جناحهای سیاسی اصلاح‌طلب و اصولگرا جدا کنند و این‌بار نه در حمایت از افراد شاخص جناحهای سیاسی، که در حمایت از خودشان، فرزندان‌شان، جوانان بی‌پناه این سرزمین و حقوقی که سالیان سال است نادیده گرفته شده است پا به صحنه‌ی نمایش‌های خیابانی بگذارند. صحنه‌یی که تماشاگرانی بی‌شمار دارد؛ از سراسر دنیا.

تمام دنیا امروز به نظاره‌ی نمایش مردمی نشسته است که از جناحهای سیاسی این کشور دلسرد و ناامید شده‌اند، به نظاره اعتراض مردمی نشسته است که اعتراض کردن را حق خود می‌داند، اما این حق همواره نادیده و ناشنیده گرفته شده است. جهانیان امروز گوش به اعتراض‌های جوانانی سپرده‌اند که هیچگاه نتوانستند به عنوان شهروندانی صاحب عزت و حقوق شهروندی لب به اعتراض بگشایند و اگر گشودند به آن سخنان توجهی نشد.

امروز مردم درددلهایی را در خیابان فریاد می‌زنند که سال‌هاست گوشه‌ی دلشان تلنبار شده است. این سخنان نه برای براندازی نظم و سامان مستقر کشور است و نه برای ایجاد خشونت و برافروختن شعله‌های نظم و بی‌انظباطی. مردمی که این روزها به خیابان آمده‌اند می‌خواهند بگویند که حقشان و سهمشان از این کشور و سرزمین هیچ کمتر از ژن‌برتری‌ها نیست. اما انگار همواره به آنان به چشم فرزندان نامشروع این سرزمین نگریسته شده  و از دادن حقشان به آنها خودداری شده است.

جوانان امروز به خیابان آمدند تا بگویند سیاستمداران و تصمیم‌گیرندگان سیاسی وظیفه دارند تا تصمیمهای خود را براساس رای و نظر واقعی مردم اتخاذ کنند. مردم و جوانان این کشور حق دارند که بگویند و بخواهند که برای ثروت‌های این سرزمین چگونه باید تصمیم‌گیری شود و چگونه باید آنها را خرج کرد. مردم می‌خواهند به اقلیت صاحب قدرت بگویند که آنان برای تصمیم‌گیری درباره‌ی اولویت‌ها و راهکارهای حیات اجتماعی و سیاسی این کشور اولی‌تر از مردم نیستند.

به حق و حقوق مردم باید احترام گذاشت و حق اعتراض آنها را به رسمیت شناخت.